قیّد  به  حدود  تجارب  انسان  و  پای‌بند  شرائط  و  ابزارهای  ایـن  تـجارب  است‌...  پس  روش  اشتباهی  خواهد  بود  -  برابر  روش  علمی  خود  انسان  -  اگر  حقاثق  نهائی  قرآنی  را  با  حقائق  غیرنهائی  بشری  آمیختۀ  یکدیگر کنیم  و  حتی  مسلّمات  قرآنی  را  باکلّیّۀ  یافته‌های  علـم  انسانی  بسنجیم  و  درکنار  هم  قرار  دهيم‌.

تازه  این  با  توجه  و  نگرش  به  (‌حقائق  علمی‌‌)  است‌...  اگر  با  نظریّه‌هائی  و  فرضیّه‌هائی ‌که  (‌علمی‌)  نامیده  می‌شوند  به  امر  سنجش  بپردازیم  وكار  را  دنبال ‌کنیم‌،  قضیّه  بسی  واضح‌تر  و  روشن‌تر  است‌...  از  جملۀ  این  نظریّه‌ها  و  فرضیّه‌ها،  کلّیّۀ  نظریّه‌های  نجومی‌،  نـظریّه‌های  خاص  راجع  به  پیدایش  و تکامل  انسان‌،  نظر‌یّه‌های  ویژه  راجع  به  روان  انسان  و  سلوک  و  رفتارش‌،  و  نظریّه‌های  ویژه  درباره  پیدایش  جوامع  بشری  و  دگرگونیهای  آن‌...  کلّیّۀ  این  نظریّه‌ها  -  حتی  برابر  مقیاسهای  انسسانی  (‌حقائق  علمی‌)  بشمار  نمی‌آیند.  بلکه  نظریّه‌ها  و  فرضیّه‌هائی  بیش  نیستند.  همۀ  ارزش  آنها  در  این  است ‌که  می‌توان  به  وسیلۀ  آنها  پدیده‌های  هستی  و  حیاتی  و  روانی  و  اجتماعی  بیشتری  را  تفسیر  و  توجیه‌ کرد.  تا  وقتی‌ که  فرضیۀ  دیگری  پدیدار  شود  و  پدیده‌های  زیادتری  را  تفسیر  و  توجیه‌ کند،  و  یا  پدیده‌های  هستی  را  دقیق‌ تر  تعبیر  و  تفهیم  سازد.  از  اینجا  است ‌که  چنین  فرضیّه‌ها  و  نظریّه‌هائی  پیوسته  در  معرض  تغییر  و  تعدیل  و کمی  و  کاستی  بوده‌،  و  چه  بسا  با  ظهور  ابزار  تازۀ  اکتشافات‌،  و  یا  با  تفسیر  و  تعبیر  جدیدی  از  مجموعۀ  ملاحظات  و  نظرگاههای‌ کهن‌،  زیر  و  رو  و  دگرگون  می‌گردند  و  غلط  از  آب  درمی‌آیند.

هرگونه  تلاشی  در  راه  تفسیر  و  تعبیر  اشارت ‌کلّی  قرآنی  به  وسیلۀ  نظریّه‌های  تازه  و  تغییرپذیری  که  علم  بدان  رسیده  است‌،  یا  حتّی  به  وسیلۀ  حقائق  علمی  -‌که  قبلاً گفتیم  نمی‌توانند  مطلق  باشند  -  بیهوده  است  و  علاره  بر  آن ‌که  این‌ کار  شامل  یک  اشتباه  اساسی  از  نظر  روش  است  سه  معنی  را  در  بر  خواهد  داشت‌ کـه  هـیچ  یک  شایستۀ  جلال  و  عظمت  قرآن ‌کریم  نیست‌:

یکم‌:  شکست  درونی  است ‌که  برخی  از  مردم  چنین  می‌انگارند که  علم  نگهبان  و  پایه  است  و  قرآن  پیرو.  بدین  سبب  می‌کوشند  برای  محافظت  قرآن  چـتری  از  علم  بر  سر  آن  دارند  و  صحّت  مفاهیم  قرآن  را  با  مـدد  دانش  و  دلائل  علمی  اثبات  کنند.  در  صورتی‌ که  قرآن  کتاب ‌کاملی  در  موضوع  مربوط  به  خرد  است  و  حقائق  آن  حقائق  پایانی  و  بی‌چون  و  چرا  است‌.  در  حالی‌ که  علم  از  نظـر  موضوع  بدینگونه  است‌ که  چیزی  را که  امروز  ثابت  مـی‌کند  فردا  آن  را  نقض  می‌کند  و  مردودش  می‌داند،  و  علم  به  هر  چیزی‌ که  دست  می‏‎یابد  غیرنهائی  و  غیرمطلق  است‌،  زیرا  مقیّد  به  محیط  انسان  و  عقل  و  ابزارهای  او  است‌،  وکلیۀ  ابزارها  و  وسائل  تحقیقاتی  او  از  نظر  ماهیّت  بگونه‌ای  است‌که  حقیقت  واحد  نهائی  و  مطلقی را  نمی‌تواند  ارائه  دهد.

دوم‌:  برداشت  بد  از  سرشت  قرآن  و  وظلیفۀ  آن  است‌.  قرآن  آن  حقیقت  نهائی  مطلقی  است‌ که  به  ساخت  وجودی  انسان  می‌پردازد،  ساختی  که  با  سرشت  هستی  جهان  و  قانون  الهی  آن  اندازه ‌که  سرشت  نسبی  انسان  اجازه  دهد  متّفق  و  همگام  است  تا  آنجا که  انسان  با  جهان  پیرامون  خود  جنگ  و  برخوردی  ندارد.  بلکه  با  آن  دوستی  می‌ورزد  و  برخی  از  رازهایش  را  مـی‌شناسد  و  بعضی  از  قوانین  آن  را  درکار  خـلافت  خـویش  بکار  می‌گیرد.  قوانینی‌ که  برا‌ی  انسان  در  پرتو  عقلی ‌که  بدو  عطاء  شده  است  از  راه  بینش  و کاوش  و  آزمایش  و  سنجش‌،‌کشف  و  جلوه‌گر  مـی‌شوند  تا  آنـها  را  در  راه  آبادانی  زمین  و  سعادت  خویش  بکار  برد  نه  آنکه  شناختها  و  دانستنیهای  مادی  را  در  راه  و‌یرانی  زمین  و  بدبختی  خویش  مورد  استفاده  قرار  دهد  و  آنـها  را  آلت  قتّالۀ  همنوعان  سازد.

سوم‌:  تأویل  همیشگی  نصوص  قرآن  آن  هم  با  زور و  تکلّف  است‌،  تا  آیات  الهـی  را  با  فرضیّه‌ها  و  نظریّه‌هائی  که  ثابت  و  پایدا‌ر  نیستند  و  هر  دم  به  رنگی  درمی‌آیند  و  هر  روز  انسان  چیز  تازه‌ای  در  آنها  می‏‎یابد،  همراه  و  دمساز کنیم  و  شتابان  نصوص  قرآنی  را  یدک  و  دنباله‌رو  فرضیّه‌ها  و  نظریّه‌های  انسانی  سازیم‌.

هیچ  یک  از این  معانی  و  مفاهیم  با  جلال  و  عظمت  قرآن  سازگار  نیست‌،  علاوه  از  آنکه  -  چنانکه  قبلاً گفتیم  -  خطائی  در  روش  است  ...

این  سخنان  بدین  معنی  نیست‌ که  از  آنچه  علم  دربارۀ  جهان  و  زندگی  و  انسان  به  دست  آورده  است  و  نظریّه‌ها  و  حقائق  علمی  بدان  رسیده  است‌،  در  فهم  قرآن  استفاده  نکنیم‌.  خیر  هرگز!  این  هدف‌گفتار  و  منظور  بیان ‌گذشتۀ  ما  نیست‌.  خداوند  بزرگوار  فرموده  است‌:

(سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق)

به  آنان  در  میان  کرانه‌ها  (‌و  اقطار  آسمانها  و  زمین‌)  و  در  اندرون  (‌و  لابلای  اندامهای‌)  خودشان  نشانه‌های  خود  را  نشان  خواهیم  داد  تا  اینکه  برایشان  روشن  شود  کـه  این  (‌قرآن‌)  حق  است‌.                       (فصّـلت‌:  53) 

 این  اشاره  خواهان  آن  است‌ که  پیوسته  دربارۀ  آنچه  علم  در  آفاق  و  انفس  از  آیات  و  نشانه‌های  خدارند  کشف  می‌کند  بیندیشیم  و  تحقیق‌ کنیم‌،  و  از  راه  اکتشافات  علوم‌،‌گسترۀ  مفاهیم  و  معانی  قرآنی  را  در  پهنۀ  اندیشۀ  خویش  توسعه  دهیم‌.

چگونه  می‌شود  چنین  کاری  کرد؟  بدون  آنکه  نصوص  قرآنی  نهائی  و  مطلق  را  آمیزۀ  معانی  و  مفاهیمی ‌کنیم ‌که  نه  نهائی  و  نه  مطلقند؟  در  اینجا  مثالی  مفید  خواهد  بود:  قرآن  کریم  می‌فرماید:

(خلق كل شْيء فقّدره تقديراً). 

هر  چیزی  را  که  آفـرید  و  در  آن  اندازه‌گیری  دقیقی  را  بکار  برد. (فرقان:2)                            

اکتشافات  علمی  نیز  می‌گوید که  همگامیهای  دتیق  و  هماهنگیهای  چشمگیری  در  سراسر  هستی  وجود  دارد که  با  دقت  هر  چه  بیشتر  در  پیکرۀ  جهان  در  جریان  است‌...  زمین  بدین  شکل  و  طرزی ‌که  هست‌...  مسافتی‌ که  خورشید  با  آن  دارد...  فاصلۀ  مشخّص  مـاه  از  زمین‌...  نسبت  حجم  خورشید  و  ماه  با  زمین‌...  سـرعت‌گردش  زمین‌...  میل  محوری  زمین‌...  پیدایش  سطحی  بدین  شکل  که  هم  اینک  دارد...  و  هـزاران  ویژگی‌...کـه  با  دست‌ اندر  دست  دادن  همۀ  اینها،  زمین  شایستۀ  زندگی و متعلّقات  آن گشته  است‌...  در  میان  همۀ  این  چيزها  حتّی  یک  چیز  هم  ساختۀ  جهش  ناگهانی  و  پرداختۀ  تصادف  غیر  منتظره  نیست‌...  اینگونه  سخنان  و  نظریّه‌های  علمی  در  توسعۀ  معنی  و  مـفهوم‌:  (خلق كل شْيء فقدّره تقديراً). به  ما کمک  می کنند  و  فائدۀ  بیشتری  به  ما  می‏‎بخشند  و  آیۀ  فوق  در  اندیشۀ  ما  رسوخ  و  ژرفای  زیادتری  خو