ن  شود.

پاسخ  (‌علمی‌)  دادن  به  این  پرسـش،  چه  بسا  یك  علم  تئوری  و  دانش  نظری‌،  بهره  و  نصیب  سؤال  کنندگان  می‌کرد.  تازه  اگر  آنان  در  آن  زمان  با  معلومات  اندکی‌ که  داشتند  می‌توانستند  چنین  دانشی  به  خاطر  سپرند.  زیرا  این  امر  هم  محلّ  بسی  شك  و  گمان  است‌.  چون  این  قبیل  دانش  نظری‌،  نیازمند  مـقدّمات  طولانی  است  و  فرا‌گیری  چنین  مقدّماتی  نسبت  به  فهم  و  شعور  جهانی  آن  روزگار،  جزو  اشكالات  و  از  جملۀ  امور  پـیچیده  بشمار می رود.

این  بود که  قرآن  از  پاسخی  که  بشریّت  هنوز  آمادگی  فهم  آن  را  نداشت‌،  و  از  سوی  دیگر  به  مهمّتر‌ین  كار  و  اساسی‌ترین  چیزی  كه  قرآن  برای  آن  فرو  فرستاده  شده  بو‌د،  چندان  فایده‌ای  نمی رسانید،  سرباز  زده  است‌.  به  هر  حال  جای  چنین  پاسخی  در  قرآن  نیست.  چه  قرآن  برای  چیزی  بالاتر  از  این  معلومات  جزئی  نازل  شده  است‌،  و  قرآن  نیامده  است  تا کتاب  دانش  نجوم  یا  شیمی  و  یا  پزشـكی  باشد...  چنانكه  بعضی  از  جـانبداران  متعصّب  قرآ‌ن  می‌كوشند  چـنین  دا‌نشهائی  را  در  آن  بیابند،  یا  برخی  از  دشمنان  قرآن  سعی  دارند  مخالفتهای  آن  را  با  چنین  علومی  پیدا  نمایند  و  دستاویز  بد گوئيهای  خود كنند. 

هر  دوی  این  تکاپوها  دلیل  بر  فهم  و  برداشت  نادرستی  است‌ که  از  اصل  طبیعت  این‌ کتاب  و  وظیفه  و  حوزۀ  عملکرد  آن  دارند.  حوزۀ  قرآن،  نفس  بشری  و  زندگانی  انسانی  است‌.  وظیفۀ  آن  این  است‌ که  جهان‌بینی‌ای  را  بوجود  آورد كه  شامل  هستی  و  پیوند  آن  با  آفریدگارش‌،  و  دربرگیرندۀ  وضع  انسانها  درگسترۀ  این  هـستی  و  ارتباط  ایشان  با  پروردگارشان  باشد.  و  اينكه  براساس  این  جهان‌بینی،  نظام  تاز٥ای  را  برای  زندگی  پا بر جا  دارد  که  در  آن  برای  انسان  این  امکان  را  فراهم  آورد كه  بتواند  همۀ  نیروهای  خود  را  بکار گیرد...  از  جملۀ  اینها  بتواند  از  نیروی  خرد  خود  استفاده‌ کند.  آن  نیروئی‌ کـه  بعد  از  پدیداری  آن  چنان  نظامی  می‌تواند  درست  و  استوار گردد  و  به  تلاش  و  تکاپوی  راسـتین  خیزد.  همچنین  غل  و  زنجیر  را  از  دست  و  پای  خرد  بگشاید  تا  آزادانه  -  در  حدود  توانائی  انسان  -  به  تحقیقات  علمی‌،  و  تجربه  و  تطبیق  بپردازد  و  بدان  نتایجی  برسد که  می‌تواند  برسد،  نتایجی  که  بـالطبع  نه  آخرین  نتایج  تحقیقات  بشمارند  و  نه  بگونۀ  مطلق  خواهند  بو‌د.مـاده‌ای‌ که  قرآن  بدان  مشغول  و  در  بارۀ  آن  دست‌اندرکار  است‌،  خود  انسان  است‌:  اندیشه  و  باورش‌،  ادراکات  و  دریافتهایش‌،  رفتار  وکردارش‌،  و  پیوندها  و  دلسبتگیهایش...  اما  علوم  مادی  و  نوآوریهای  جهان  ماده  با  همۀ  ابزارها  و  راهها  و  انواع  و اصناف‌ گوناگونی  که  دارد  موکول  به  خرد  انسان  و  تجارب  و کشفیّات  و  فرضیّه‌ها  و  نظریّه‌های  او  است‌.  با  در  نظر  داشتن  این  نکته‌ که  علوم  مادی  اساس  خلافت  انسان  در  زمین  است  و  در  خمیرۀ  سرشت  او  به  هنگام  آفـرینش  آمادگی  دریافت  و  فراگیری  این  علوم  سرشته  شده  است‌...  قرآن  هم  می‌خواهد  فطرت  او  را  تصحیح‌ گرداند  تا  منحرف  نشود  و  تباهی  نگیرد،  و  رژیم  و  نظامی  را  پاکسازی‌ کند  که  در  آن  زیست  می‌کند  تا  این  امکان  را  برای  او  فراهم  آورد كه  بتواند  نیروهای  خدادادی  خود  را  بکار گیرد  و  مورد  بهره‌بر‌داری  قر‌ار  دهد.  همچنین  قرآن  انسان  را  با  جهان‌بینی  جهان  شمولی  مجهّز  سازد  بدانگونه  که  سرشت  جهان  را  بشناسد  و  ارتباط  آن  را  با  آفریدگار  جهانیان  درک‌کند،  و  هماهنگی  موجود  در  پیکرۀ  هستی  و  اصل  پیوند  محکم  و  استواری  را که  در  میان  اجزاء  دستگاه  عظیم  و  شگرف  آفرینش  به  ودیعت  نهاده  شده  است  و  انسان  نیز  خود  یکی  از  آن  اجزاء  بشمار  است‌،  از  مدّ  نظرش  بدور  نماند.  آنگاه  بدو  فرصت  می‌دهد که  در  راه  درک  جزئیّات  و  سود  بردن  از  آنها  به  تلاش  پردازد  و  با  استفاده  از  آنها  به  خـلافت  خویش  دست  یازد...  دیگر  قرآن  تفصیل  و  تشریحی  برایش  نمی‌دهد،  زیـرا  شناخت  و  دستیابی  به  این  تفصیلات  و  تشریحات  جزئی  ازکارهای  شخصی  و  یکی  از  وظائف  انسانی  او  است‌.  من  از  سادگی  جانبداران  متعصّب  این  قرآن  در  شگفتم‌.  کسانی ‌که  می‌کوشند  تا  چیزی  به  قرآن  بیفزایند که  جزو  قرآن  نیست‌،  و  بدان  چیزی  تحمیل‌ کنند که  مقصود  و  منظور  آن  نیست‌،  و  در  صدد  استخراج  جزئیّاتی  دربارۀ  علوم  پزشکی  و  شیمی  و  نجوم  وشبیه  اینها  هستند...  و  گوئی  می‌خواهند  بدین‌وسیله  بر  عظمت  قرآن  بیفزایند  و  آن  را  بزرگ  دارند.

بیگمان  قرآن  در  موضوع  اصلی  خود ،‌ کتاب ‌کاملی  است‌،  موضوع  قرآن  هم  بسی  سترگ‌تر  از  همۀ  این  دانشـها  است‌...  زیرا  این  انسان  است‌ که  خودش  این  معلومات  و  دانستنیها  راکشف  می‌کند  و  از  آنها  سود  می‌جوید...  مگر  نه  این  است ‌که ‌کاوش  و  تجربه  و  تطبیق  از  خواص  عقل  انسان  است‌؟

قرآن  به  چاره‌جوئی  بنیاد  خود  این  انسان  می‌پردازد  و  بنیاد  شخصیت  و  وجدان  و  عقل  و  اندیشۀ  او  را  چاره  مـی‌سازد.  همانگونه  هـم  بنیاد  جامعۀ  انسانی  او  را  چاره‌جوئی  می‌کند  که  بدو  اجازه  می‌دهد که  در  آن  این  نیروهای  اندوخته  و  سرشته  در  ذاتش  را  طور  شایسته  بکار گیرد.  پس  از  آنکه  انسان  سالم  و  درست اندیش  و  پاک  طینت  پدیدار گردید،  و  جامعه‌ای یافته شد که  بدو  اجازه  دهد  که  در  آن  به  فعالیت  پردازد،  قرآن  چنین  انسانی  را  رها می‌سازد  تا  به‌ کارش  و  آزمـایش  دست  یازد،  و  در  جولانگاه  دانش  و  بررسی  و  آزمون‌، گاه  دچار  لغزش  و  اشتباه  بود  و  زمانی  راست  و  درست  به  حقیقت  دست  یابد  و  به  سـوی  هدف  رود.  قرآن  معیارهای  جهان‌بینی  و  بینش  و  اندیشۀ  راستین  انسان  را  دربردارد  و  بدو  می‌آموزد که  چگونه  بیندیشد  و  چگو‌نه  کار کند  و  راه‌ کدام  است  و  چاه‌ کدام‌.

همـین  درست  نیست‌ که  چیزی  به  آن  حقائق  نهائی  بیفزانیم ‌که  قرآن  در  مسیری‌ که  برای  ایجاد  جهان‌بینی  راستین  نسبت  به  سرشت  هستی  و  پیوند  آن  با  آفریدگارش  و  راجع  به  چگونگی  هماهنگی  میان  اجزاء  دستگاه  بزرگ  آفرینش  در  پیش  دارد،  گاهی  آنها  را  دربارۀ  هستی  اظهار  می‌نماید...  درست  نیست  بر  این  حقائق  نهائی  قرآن  پی‌نویسهائی  بیاوریم  و  فـریضه‌های  عقل  بشری  و  نظریه‌های  او  را  آویزۀ  آن ‌کنیم‌.  حتّی  درست  نیست  آنچه  را که  انسان  (حقائق  علمی‌)  می‌نامد  و  از  راه  تجربۀ قاطعانه  -  به  نظر  خودش  -  بدان  دست  یافته  است‌،  آمیختۀ  حقائق  نهائی  قرآن  سازیـم‌.

حقائق  قرآنی‌،  حقائق  نهائی  و  قاطعانه  و  مطلقی  هستند.  امّا  آنچه ‌که ‌کاوش  و  بررسی  انسان  بدان  می‌رسد  -  حال‌،  ابز‌ار  و  وسائلی ‌که  در  دست  دارد،  هر  چه  می‌خواهد  باشد  -  حقائق  نهائی  و  قاطعانه‌ای  نمی‏‎باشند،  زیرا  اینگونه  حقائق‌،  