اند  خودداری  ورزد  و  نفس  خویش  را  مهارکند.  لذا  شایسته  است  که  انسان  ارادۀ  خود  را  به  وسیلۀ  نزدیک‌ گشتن  به  چیزهای  حرام  و  ممنوع  اشتهاء  بیز  و  شهوت  انگیز،  به  معر‌ض  امتحان  درنیاورد،  به  اعتماد  اینکه  می‌تواند  خویشتنداری ‌کند  و  توسن  سرکش  نفس  را  مهار  نماید  هر  وقت‌که  بخواهد.  این  است‌که  چون  در  اینجا  پای  مرزها  در  پیش  است  و  جای  پنا٥ گرفتن  و  دوری‌ گزیدن  از  شهوات  است‌،  فرمان  این  است  که‌:

(فَلا تَقْرَبُوهَا )

پس  بدان  حدود  نزدیک  نشوید.

منظور  از  این  فرمان‌،  همبستری  زناشوئی  است  نه  نزدیک‌ گشتن  معمولی‌.  لیکن  چنین  تحذیر  و  دور  شوی‌،  آن  هم  بدین  منوال‌،  اشاره  به  سختگیری  و  پرهیز  دارد:  (كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ) (١٨٧)

  خداوند  این  چنین  آیات  خود  را  برای  مردم  روشن  می‌سازد،  باشد  که  پرهیزگار  شوند.

بدین  منوال  تقوی  و  پرهیزگاری  به  عنوان  هـدف  و  سرانجامی  جلوه‌گر  می‌آید،  و  خدا  آیات  خویش  را  برای  مردم  بیان  می‌فرماید  تا  خود  را  به تقوی  و  پرهیزگاری  برسانند.  این  هم  هدف  بس  سترگی  است‌که  ارزش  آن  را  کسانی  می‌شناسند که  ایمان  آورده  باشند  و  چنین‌کسانی  مؤمنانی  هستند که  پـیوسته  مـورد  خطاب  این  قرآن  می‌باشند.

*

در  سایۀ  روزه‌،  و  خودد‌اری  از  خـوردن  و  آشـامیدن‌،  پرهیز  دادن  دیگری  از  نوعی  خوردن  به  میان  مـی‌آید:  خوردن  اموال  مردم  به  بیهودگی،  از  راه  داوری  بردن  به  پیش  قضات‌،  با  تکیه  بر  اینکه  از  راه  مغالطه  و  سفسطه  در  قرائن  و  اسانید،  و  استفاده  ازگوشه  وکنایه  و  زبان آوری  خـویش  و  ناآشنائی  دیگران  در  ادای ‌گفتار  و  اقامۀ  برهان،  چیزی  نصيبتان  شود.  چه  قاضی  برابر  چیزی  قضاوت  می‌کند  و  رأی  صادر  می‌نماید کـه  برای  او  پدیدار  و  هویدا  می‌گردد،  ولی  چه  بسا  حقیقت  جز  آن  باشد که  برای  او  نمایان‌گشته  است‌.  ا‌ین  تحذیر  و  پرهیز  به  دنبال  بيان  حدود  الهی  و  دعوت  به  تقوی  و  ترس  از  خدا  می‌آید  تا  فضائی  از  خوف  و  هراس  بر  این  حدود  و  مرزها  سایه  افکند  و  مانع  دست  یازیدن  به  محرمات  و  پای  فرا  نهادن  از  سر  حدّ  مقررّات  خداوند گردد:

(وَلا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالإثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (١٨٨)

اموال  خودتان  را  به  باطل  (‌و  ناحق‌،  همچون  رشوه  و  ربا  و  غصب  و  دزدی‌...)  در  میان  خود  نخورید  و  آن  را  به  امراء  و  قضات  تقدیم  ندارید  تا از  روی  گناه،  بخشی  از  اموال  مردم  را  بخورند  و  شما  بر  آن  آگاه  بـاشید  (‌و  بدانید  که  ستمکار  را  یاری  داده‌اید  و  مـرتکب  گناه  شده‌اید)‌.

ابن‌کثیر  در  تفسیر  آیۀ  فوق ‌گفته  است‌،

(‌علی  پسر  ابو طلحه‌ گفته  است‌،  از  ابن عباس  روایت  است‌که  چنین  بیان  داشته  است‌:  این  دربارۀ  کسی  است  که  پولی  بر  او  است  وگواه  و  شاهدی  و  نوشته  و  برهانی  هم  در  میان  نیست‌،  و  او  راه  انکار  در  پیش  می گير‌د  و کشمکش  را  به  پیش  قضات  مـی‌کشاند  هر  چندکـه  می‌داند  او  مـقروض  است  و گناهکار  و  حـرام خـور.  همچنین  از  مجاهد،  سعید  پسر  جبیر،  عکرمه‌،  حسن‌،  فتاده،  سدی‌،  مقاتل  پسر  حیان‌،  و  عبدالرحمن  پسر  زید  پسر  اسلم‌،  روایت  شده  است‌که  گفته‌اند:  کشمکش  و  دادخواهی‌،  نادرست  و  بی‌معنی  است  در  حالی‌ که  تو  میدانی ‌که  ستمگری‌.  در  صحیح  مسلم  و  بخاری  آمده  است‌که  از  ام سلمه  روایت  است ‌که  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم فرموده  است‌:

(وإنما يأتيني الخصم فلعل بعضكم أن يكون ألحن بحجته من بعض فأقضي له , فمن قضيت له بحق مسلم فإنما هي قطعة من نار . فليحملها أو ليذره 

من شکی  نیست  که  انسانم‌،  و  شاکیان  به  پیش  من  می‌آیند  و  چه  بسا  یکی  از  شما  زبان‌آورتر  و  زیـرکتر  از  دیگری  در  اقامۀ  برهان  خویش  باشد  و  من  (‌از  روی  ادای  گفتار  و  اظهار  دلائلی  که  دارد)  به  سود  او  داوری  کنم  (‌و  حق  را  به  جانب  او  دهم‌)‌،  پس  هرکه  حق  مسلمانی  را  در  داوریم  بدو  داده  باشم‌،  آنچه  (‌بدین‌وسیله  بدو  تعلق  می‏‎گیرد  بدانـد  کـه‌)  تکّه‌ای  از  آتش  (‌دوزخ‌)  است‌،  حال  می‌خواهد  آن  را  بر  دارد  یا  ترکش  گوید.

به  همین  منوال  خدا  آنان  را  با  حقیقت  ادّعائی ‌که  دارند  وامی‌گذارد  (‌تا  آنچه  خواهند  بکنند،  لیکن  باید  بدانندکه  در  هر  صـورت‌)  قضاوت  قاضی‌،  حرامی  را  حلال  نمی‌سازد،  و  حلالی  را  حرام  نمی‌نماید.  قاضی  بایستی  برابر  ظاهر  امر  به  داوری  پردازد،  وگناه  چنین  حکمی  وبال‌ گردن  کسی  است‌که  در  آن  حیله‌گری  پیش‌ گرفته  باشد.

به  همین  شکلی‌،  در  امر  دادخواهی  و  حق  طلبی  نیز کار  به  تقوی  می‌کشد،  و  با  هراس  از  خدا  پیوند  می‏‎یابد،  همانگو‌نه‌ که  در  قصاص  و  وصیّت  و  روزه  نیز  چنین  بود.  چه  همۀ  اینها  بخشهای  هـماهنگی  در  پیكر‌ۀ  روش  و  برنامۀ ‌کامل  الهی  هستند.  و  همه  به  آن  دستاویزی  محکم  و  استوارند که  جمیع  بخشهای  چنان  روش  و  برنامه‌ای  را  بهم  می‌پیوندد...  از  اینجا  است‌کـه  روش  و  برنامۀ  الهی  وحدت  یگانه‌ای  می‌شود.  نه  پراکنده  و  جزء  جزء  می‌گردد  و  نه  از  هم  می‌پاشد.  ترک‌ کردن  بخشی  از  آن  و  انجام  بخش  دیگر،  ایمان  به  قسمتی  ازکتاب  و کفر  ورزیدن  به  قسمتی  از  آن  خواهد  بـود...  چنین  کاری  سرانجام‌ کفر  بشمار  است‌.  پناه  بر  خدا!
--------------------------------------------------------------------------------
[1] از کتاب  «‌ماذا  خَسِرَ  العالَمُ  بِانحِطاطِ  المُسْلِمينَ»‌،  تألیف : ابوالحسن ندوی.
[2]اصحاب سنن آن را روايت نموده اند.
[3] ذرائع  جمع  ذریعه‌،  به  معنی  وسیله  است‌.  ذرائع  در  اصطلاح  فقهاء  به  اموری  اطلاق  می‌شودکه  منتهی  به  حرام  یا  حلال ‌گردد.  بدین  معنی‌:  کاری  که  منتهی  به  حرام  شود  حرام  است‌،  وکاری ‌که  منتهی  به  حلال  شود  حلال  است‌،  و  آنچه  واجبی  از  واجبات  بدون  انجام  آن  امکـان‌پذیر  نباشد  واجب  است‌.  پس  مقصود  از  سدّ  ذرائع‌،  جلوگیری  از  چیزهائی  است‌که  به  حرام  منتهی‌ گردد...  (‌مترجم‌)‌.  برای  اطلاع  بیشتر  به‌کتاب  «‌ألسَّلام  العالَمِیُّ  و  الاسلام‌»  تألیف  سید  قطب‌،  صفحه  ١٤٧  و  ١٤٨،  و  کتاب  «‌اصول  الفقه‌»  تألیف  محمد  ابوزهره‌،  صفحۀ  ٢٢٧- 234مراجعه  شود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:68.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:69.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:70.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:71.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:72.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:73.txt">قسمت ششم</a><a class="text" href="w:text:74.txt">قسمت هفتم</a><a class="text" href="w:text:75.txt">قسمت هشتم</a></body></html>سوره‌ي بقره آيه‌ي 203-189

 (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاق