شما  نیستم‌،  پـروردگارم  پیوسته  مرا  می‌خوراند  و  می‌نوشاند.

از  حدیث  اوّل  روشن  و  ثابت  است‌که  او  افطار  فرموده  است  و  دربارۀ  آنان  که  افطار  نکردند  گفته  است‌:  آنـان  سرکشانند.  آنان  سرکشانند.  این  حدیث  جزو  احادیث  متأخّر  است  و  در  سال  فتح‌ گفته  شده  است  و  از  دیگر  احادیث  تازه‌تر  است‌،  و  بر  خـط  سیر گزیده‌،  دلالت  بیشتری  دارد.

تصویری‌ که  از  مجموع  این  حـالات‌،  در  ذهـن  نـقش  می‌بندد  این  است‌ که  توجّه  به  حقائق  اوضاع  و  سخن  از  واقعیات  حیات‌،  دیـدگاه  اصلی  احـادیث  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بوده  است  و  خط  سیر  معینی  را  طی‌کرده  است‌،  همانگونه  که  روال  کار  در  احادیثی  که  دربارۀ  موضوع  واحدی‌ که  جنبۀ  همگانی  داشته  باشد،  به  همین  منوال  است‌،  و  در  آن  رهنمودهای ‌گوناگون  و  روشهای  متنوعی  را  می‌یابیم‌.  چه  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پـرورش  می‌داد  و  در  امر  تعلیم  و  تربیت،  حالات  زنده‌ای  را  پیش  چشم  می‌داشت  و  برای  نیل  بدان  از  قـالبهای  خشک  و  بی‌جان  سود  نمی‌جست‌.

خلاصه  چيزی‌که  از  روزه  به  هنگام  سفر  در  ذهن  جلوه‌گر  می‌شود  و  بر  دل  می‌نشیند،  خوش آیند  و  پسندیده  بودن  افطار  است  بدون  آنکه  مقیّد  به  حصول  بالفعل  رنج  و  مشقّت  باشد...  اما  راجع  به  بیماری  جز  آنچه  فقیهان  گفته‌اند،  چیزی  نیافتم‌.  ظاهر  امر  این  است  که  مطلق  بیماری  موجب  افطار  است  و  هر  چیزی  که  وصـف  بیماری  بر  آن  ثابت  و  صادق  باشد،  نـاخوشی  بشمار  است‌.  بدون  آنکه  نوع  و  اندازه  و  ترس  از  شدّت  مرض‌،  در  مدّ  نظر  باشد.  با  تذکّر  اینکه  در  برابر  روزه‌ای ‌که  به  هنگام  بیماری  یا  سفر گر‌فته  نمی‌شود،  واجب  است  رو‌زه  قضا  شود.  بدین‌گونه ‌که  در  برابر  هر  روز،  روزی  قضا  می‌گردد  بدون  آنکه  -  بنا  به  ارجح  اقوال  -  مـوالات  و  پیاپی  بودن  روزهای  روزۀ  قضا  مورد  توجه  باشد.

هدف  از  بیان  این ‌گفتار  و  جرّ  مقال‌،  این  نیست ‌که  به  بحث  دربارۀ  اخلافات  فقهی  فرو  شوم‌،  بلکه  منظو‌ر  بیان  قاعده‌ای  در  مورد  نگرش  و کاوش  آداب  و  مراسم  عبادات‌،  و  ذکر  پیوند  محکمی  است‌ که  عبادات  در  ایجاد  نوعی  حالت  ذهنی  و  فکری  داردکه  مطلب  اصلی  و  نتیجۀ ‌کلّی  آن  است‌.  چنین  حالتی  است‌ که  رفتار  عبادت کننده  را  استوار  می دارد،  و  در  تربیت  و  پرورش  دل  و  ضمیرش‌،  و  در  حسن  ادای  عبادت  و  نیکرفتاریش  در  زندگی‌،  همو  نخستین  تکیه‌گاه  است‌...  این  از  سوئی،  از  سوی  دیگر  باید  مـحض  طاعت  و  تقوی  ایـن  را  -  همانگو‌نه‌ که  خدا  خواسته  است  -  و  چه  اموری‌که  مشمول  رخصت  است‌،‌کامل  و  هماهنگ  و  با  اطمینان  به  خدا  و اعتماد  به  حکمت  او ،  و  با  احساس  تقوی  و  پرهیزگاری  گردن  نهاد  و  اجراء  کرد.

اینک  برای  تکمیل  روند گفتار  برمی‌گردیم‌:

(وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (١٨٤)

بر  کسانی  که  توانائی  انجام  آن  را  ندارند  (‌همچون  پیران  ضعیف  و  بیماران  همیشگی  و  کارگرانی  که  سالیانه  پیوسته  به  کارهای  سختی  مانند  استخراج  زغال  سنگ  اشتغال  دارند  و  زندانیان  محکوم  به  اعمال  شاقّه‌ای  که  پپوسته  به  کار  سنگین  و  طاقت‌فرسا  وادار  می‌کردند)  لازم  است  کفّاره  بدهند،  و  آن  خوراک  مسکینی  است  (‌از  خوراک  متوسطی  که  به  خانوادۀ  خود  می‌خورانید  و  باید  در  برابر  هر  روزی  یک  خوراک  میانه‌ای  که  بتوانـد  به‌طور  معتدل  مسکینی  را  سیر  کند  بپردازید)  و  هر  که  کار  خیر  را  پذیرا  شود  (‌و  بر  مقدار  فدیه  بیفزاید،  و  یا  علاوه  از  روزۀ  فرض‌،  روزۀ  سنّت  نیز  بگیرد)  برای  او  بهتر  است‌.  و  روزه  داشتن  برای  شما  خوب  است  اگر  (‌حقایق  و  نکات  عبادات  را)  بدانید.

فریضۀ  روزه  در  اوّل ‌کار  برای  مسلمانان  سنگین  و  رنج آور  بود.  روزه  در  سال  دوم  هجری‌،  انـدکی  پیش  از  فریضۀ  جهاد،  واجب  شده  است  -  این  بود که  خداوند  اجازه  فرمود کسی‌ که  با  رنج  و  مشقّت  می‌تواند  روزه  بگیرد  از  این  رخصت  استفاده‌ کند و  روزه  نگیرد  -  این  است  مفهوم‌:  (يُطِيقُونَهُ) چه  (اطاقَة)به  معنی  تحمّل  کردن  است  با  بکار  بردن  نهایت  تاب  و  توان  -  خداوند  چنین  رخصتی  را  عطا  فرموده  است‌که  عبارت  است  از  افطار  با  دادن  فدیه  به  فقیری‌...  به  دنبال  آن  خدا ، ‌کار  خير  پذیرا  شدن  را  در  نظر  همگان  بیاراست  و  به ‌طور کلّی  همه  را  تشویق  به  خیر  و  نیکوکاری‌ کرد،  چه  این  خیرخواهی  و  نیکو‌کاری‌،  با  خوراک  دادن  فقراء  باشد،  یا  عشق  به  نیكی  با  چیزی  جدا  از  فدیه  ارضاء‌ گر‌دد،  و  یا  اینکه  بیش  از  حدّ  فدیه  داده  شود،  مثلاً  شخص  دو  نفر  یا  بیشتر  را  در  برابر  هر  روز  از  روزهائی ‌كه  در  رمضان  روزه  نگرفته  است‌،  خوراک  بدهد:  (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ)  هر  که  کار  خير  را  پذیرا  شود‌،  برای  او  بهتر  است‌.

آنگاه  مردمان  را  با  وجود  بو‌دن  مشقّت  -  در  غیر  سفر  و  بدون  وجود  بیماری  -  به  روزه‌داری  تشویق  و  ترغیب  فرمود:

(وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (١٨٤)

اگر  روزه  بگیرید  برای  شما  خوب  است‌،  اگر  بدانید.

  چون  در  این  حالت‌،  خیر  و  نیكی  در  روزه  نهفته  است‌.  از  این  آیه‌،  پرورش  اراده‌،  و  تقویت  نیروی  تحمّل  و  شکیبائی‌،  و  ترجیح  عبادت  خدا  -  راحت  و  آسایش‌،  برایمان  روشن  و  پدیدار  می‌شو‌د.  پیدا  است‌که  همۀ  اینها  عنصرهای  مطلوب  و  نیکوئی  برای  تربیت  اسلامی  بشمارند.  همچنین  این  آیه  بیانگر  مزایائی  است‌که  روزه  از  نظر  سلامت  و  تندرستی  برای  شخص  سالم  نه  بیمار،  به  همراه  دارد،  هر  چند  هم  روزه‌دار  احساس  رنج  و  زحمت ‌کند  و  با  مشقّت  و  سختی  روزه  را  به  پایان  برد.  به  هر  حال‌،  این  نگرش  پیشگفتاری  بود  برای  بیان  اینکه  روزه  مطلقاً  واجب  است  و  شخص  سالم  غیر  مسافر  نمی‌تواند  از  رخصت  افطار  استفاده  کند،  همانگونه  كه  بعداً  نیز  می‌آید.  چیزی ‌که  می‌ماند  بحث  راجع  به  پـیر  مرد کهنسالی  است‌ که  روزه  او  را  به  رنج  و  زحمت  می‌اندازد،  و  امیدی  هم  نیست  به  اینکه  وضعی  پیش  آید  که  در  آن  بتواند  روزه  را  قضا  کند...  امام  مالک  در  این  باره  روایتی  دارد که  می‌گوید:  چنین  شنیده‌ام‌که  انس  پسر مالک  رضی الله عنهُ پیر  شده  بود  تا  بدانجا که  نمی‌توانست  روزه  بگیرد،  لذا  فدیه  می‌داد...  ابن  عباس‌ گفته  است‌:  آيۀ (يُطِيقُونَهُ...) منسوح  نیست. بلكه  به  موجب  آن  پیرمرد کهنسال  و  پـيرزن‌ کهنسال  کـه  نمی‌توانند  روزه  بگیرند،  باید  به  جای  هر  روز  فقیری  را  خوراک  بدهند...  از  ابن  ابولیلی  روایت  است‌که ‌گفته  است‌:  در  رم