ه  چند  روز  معیّن  و  انـدک  است‌،  و  فریضۀ  همیشـگی  و  در  طول  عمر  نیست  و تکلیف  دائمی  و  در  همۀ  ایّام  روزگار  نمی‏باشد.  با  وجود  این‌،  خداوند  بیماران  را  تا  بهبودی  خود  را  باز  می‏یابند،  و  مسافران  را  تا  سفر خود  را  به  پایان  می‏‎برند،  از  ادای  روزه  معاف  فرموده  است  تا  تخفیفی  برای  آنان  بوده  و  رفاهی  به  حال  ایشان  باشد:

(أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ )

(‌روزه  در)  چند  روزمعیّن  و  اندکی  است‌،  و  کسانی  که  از  شما  بیمار  یا  مسافر  باشند  (‌اگر  افـطار  کردند  و  روزه  نگرفتند  به  اندازۀ  آن  روزها)  چند  روز  دیگری  را  روزه  می‌دارند.

ظاهر  نص  دربارۀ  بیماری  و  سفر  به  طور  مطلق  و  بدون  هر  نوع  قید  و  بندی  است‌.  پس  هر  نوع  بیماری  و  هـر  جور  سفری‌ که  باشد،  افطار  درست  خواهد  بود،  به  شرط  اینکه  بیمار  وقتی ‌که  بهبودی  می‏‎یابد  و  مسافر  وقتی‌ که  سفر  را  به  پایان  می‌بر‌د،  روزه  را  قضا کنند.  این  سخن  در  فهم  این  نصّ  قرآنی  مطلق‌،  از  اولویّت  برخوردار  است  و  به  مفهوم  اسلامی ‌که  رفع  حرج  و  مشکل‌گشائی‌،  و  منع  ضرر  و  زیان  زدائی  است‌،  نزدیکتر  است‌.  حه  شدّت  بیماری  و  مشقّت  سفر  نیست‌ که  حکـم  بدانـها  تعلّق  می‌گیرد،  بلکه  به  طور  مطلق  خود  بیماری  و  سفر  است  که  به  خاطر  رفاه  و  آسانگیری  بر  مرد‌م  نه  دشوا‌ری  و  سختگیری  بر  آنان‌،  حکم  بدانها  تعلّق  می‌یابد.  اما  هـمۀ  جوانب  فلسفۀ  خدا  را  در  تعلیق  به  مطلق  بیماری  و  مطلق  سفر  نمی‌دانیم‌.  چه  بسا  اعتبارات  و  نکات  دیگری  در  امر  بیماری  و  سفر  باشد که  خداوند  بدانها  آشنا  است  ولی  بشر  بدانها  پی  نبرد‌ه  باشد.  امکان  دارد  مشـقّات  و  رنجهای  دیگری  در  میان  باشد  و  در  آن  بیماری  یا  سفر  پیدا  نباشد،  یا  وسایل  و  مقیاس  بشری  موفّق  به  ظهور آن  نشود...  اصلاً  وقتی ‌که  خدا  خودش  علّتها  و  فلسفه‌ها  را  آشکار  نفرموده  است‌،  به  تأویل  دست  نمی‌یازیم‌،  بلکه  از  نصوص  اطاعت  می‌کنیم‌ گرچه  فلسفۀ  آنها  بر  ما  پنهان  باشد.  هر  چندکه  بدون  شک  در  فراسوی  آنها  فلسفه‌ای  است‌،  ولی  ضروری  نیست‌که  ما  آن  را  بفهمیم.

چیزی‌که  می‌ماند  اینکه  نکند  چنین  سخنی  مبنی  بر  آسانی  و  آسایش‌،‌کسانی  راکه  رخصت  نگـرفتن  روزه  را  دارند  بر  آن  دارد که  از  این  زخصت  به  شدّت  استفاده  کنند  و  دربارۀ  عبادات  واجب  با  بودن‌ کوچکترین  سبب،  سهل‌انگاری  شود.  چنین  ترس  و  خوفی  فقهاء  را  بر  آن  داشته  است  تا  سختگیری‌ کنند  و  شروطی  در نظر گیرند.  لیکن  این‌کار  -  به  عقیدۀ  من  -  قید  و  بند گذاشتن  را  بر  آنچه  نصّ  قرآنی  را  به  طور مطلق‌ و  بدون  قید  وبند  بیان  داشته  است‌،  توجیه  و  پسندیده  نمی‌سازد.  چه  دین  مردمان  را  به  وسیلۀ  زنجیرها  به  سوی  عبادات  نمی‌راند،  بلکه  به  وسیلۀ  تقوی  بدان  سو  می‌کشاند،  مخصوصاً  در  روزه  که  هدف  نهانی  این  عبادت،  تقوی  است‌.  کسی  که  در  زیر  پردۀ  رخصت‌،  از  اداء  فریضه  سر  باز  می‌زند،  اصلاً از  اول  در  او  خیری  نبوده  است  و  باید  از  او  چشم  پوشی ‌کرد،  زیرا  هدف  نخستین  از  ادای  فریضه  به  جای  نیامده  است ‌،  این  دین  هم  دین  خدا  است  نه  دین  مردم‌.  خدا  از  همه‌کس  نسبت  به  تکامل  این  دین‌،  آگاه‌تر  است‌،  و  او  به  مواضع  و  موارد  رخصت  و  یا  سختگیری  آشناتر  از  هرکسی  است‌.  چه  بسا  در  فراسوی  رخصت  موضع  و  موردی‌،  مصلحتی  باشدکه  بدون  آن  رخصت  تحقّق  نپذیرد،  بلکه  باید کار  بدان  منوال  انجام  شود.  از  ایـنجا  است‌که  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وشلّم  دسـتور  داده  است‌که  مسلمانان  از  رخصتهای  خدا که  بدیشان  ارزانی  داشته  است  استفاده‌ کنند.  اگر  وقتی  مردمان  نسلی  ازنسلها  راه  فساد  پیش  گیرند،  راه  اصلاح  ایشان  این  نیست  که  در  احکام  بر  آنان  سختگیری‌ گردد،  بلکه  اصلاح  آنان  از  راه  اصلاح  تربیت  ایشان  و  درمان  دل  آنان  و  زنده  داشتن  حسّ  تـقوی  و  پرهیزگاری  در  ارواحشان  امکان‌پذیر  است‌.  اگر  هم  سختگیری  در  احکام  معاملات  به  هنگام  تباهی  مردم‌،  صحیح  و  درست  است  و  از  آن  به  عنوان  رادع  و  مانع  تباهی  و  سدّ  ذرائع‌[3] و  دفع  مفاسد  استفاده  می‌شود،  لیکن‌کار  و  بار  آداب  و  مراسم  عبادات  غیر  از  آن  است‌،  زیرا  پرستش  حسابی  است  میان  بنده  و  خدا،  و  مصالح  دیگر  بندگان  مستقیماً  بدان  ارتباط  ندارد،  به  همان  شکل  که  احکام  معاملات  که  ظاهر کـار  در  آن  مورد  توجّه  است  ارتباط  دارد.  این  نیز  روشن  است  که  ظاهر کار  در  امر  عبادات  بی‏فایده  است  اگر  مبنی  بر  تقوای  دل  نباشد  و  برون  يا  درون  همآوا  نشود.  وقتی  هم  تقوی  حاصل  شد،  فرد  مورد  نظر  از  انجام  وظیفه  سرباز  نمی‌زند،  و  رخصت  را  به ‌کار  نمی‌گیرد  جز  در  جائی‌که  دل  او  بدان  راضی  شود  وآن  را بهترین  چیز و خوبترین  راه  بداند  و  احساس‌ کند که  طاعت  و  عبادت  خدا  در  این  است‌که  اگر  فرصتی  در  این  باره  بدو  دست  داد  دم  را  غنیمت  شمرد  و کام  دل  از  آن  گیرد.  اما  سختگيری  بسیار  در  همۀ  احکام  عبادات،  یا  میل  به  تنگ‌کردن  دائرۀ  آزادی  رخصتهائی‌که  نصوص  آنها  را  آزاد  گذارده  و  به  طور  اطلاق  ذکر کرده  است‌،  تنها  بـرای‌کسانی  تـولید  مضیقه  و  ناراحتی  می‌کندکه  ازگناه  سخت‌گـریزان  و  بیزارند.  در  صورتی‌که  چندان  سودی  در  راهـنمائی  و  راست ‌گرداندن ‌کجروان  دغلکار  ندارد...  به  هر  حال  بهتر  آن  است ‌که‌ کارها  را  به  همان  شکلی‌ که  خدا  برای  این  دین  خواسته  است  دریافت  داریم  و  بدان  بپردازیم‌.  چه  او  بسی  آشناتر  از  ما  به  فراسوی  رخصتها  و  خواستهایش  بوده  و  بسی  بهتر  از  ما  آگاه  به  مصالح  نزدیک  یا  دور  آنها  است‌...  این  چکیدۀ ‌گفتاری  است‌که  در  این  فرصت  می‌توان‌گفت‌.

آنچه  مانده  است  این  است‌که  در  اینجا  برخی  از  احادیث  نبوی  را  بیان  داریم ‌که  دربارۀ  حالات  متعدّد  سفر  روایت  شده‌اند.  در  بعضی  از  آنها  رهنمود  به  افطار  است  و  در  بعضی  از  روزه  نهی  شده  است‌...  این  احادیث  روی  هم  رفته  اندیشۀ  سلف  صالح  را  دربارۀ  برداشتی  که  از  این  مسأله  پیش  از  آنکه  احکام  توسط  فقیهان  متأخّر،  شکل پیچیدۀ  فقهی  به  خود  بگیرد  داشته‌انـد  تأکید  و  یاری  می‌کند.  نحوۀ  رفتار  آن  اسلاف  -  رضوانُ‌الله عَلَيْهِمْ‌-  از  نشاط  و  شور  بیشتری  برخوردار  بوده  است‌،  و  از  بحثهای  فقهی  به  روح  ا‌ین  دین  نزدیکتر  بوده  است‌.  به  گونه‌ای‌که  زندگی  با  آن  و  زیستن  در  چنان  فضايی‌،  در  دل  شور  و  شوق  زنده‌ای  نسبت  به  این  عقیده  و  ویژگیهایش  پدیدار  می ‌سازد:١  -  از  جابر رَضیِ الله عَنهُ   روایت  شده  است ‌که‌ گفته  است‌:  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  سال  فتح  در  ماه 