  کسی  بعد  از  آن  (‌گذشت  و  خشنودی  از  دیه‌)  تجاوز  کند  (‌و  از  قاتل  انتقام  بگیرد)  او  را  عذاب  دردناکی  خو!هد  بود.

علاوه  از  عذاب  آخرتی ‌که  خدا  او  را  بدان  بیم  می‌دهد،  قصاص  چنین‌ کسی ‌کشتن  او  است  و  دیه  از  او  پذیرفتنی  نیست‌.  زیرا  تجارز  بعد  از  رضایت  و  قبول  دیه‌،  پيمان  شکنی‌،  و  از  میان  بردن  صلح  و  سازش‌،  و  برانگیختن  و  راه‌اندازی  دشمنانگی  به  دنبال  صفا  و  پیوند  دلها  است‌.  هر  وقت  صاحب  خون‌،  دیه  را  پذیرفت‌،  او  را  نسزدکه  پشیمان  شود  و  انتقام  بگیرد  و  تجاوز کند.

از  اینجا  به  وسعت  افقهای  اسلامی  آشنا  می‌شویم‌،  و  می‌بینیم ‌که  چگونه  به  هنگام  قانونگذاری  همۀ  محرّکها  و  انگیزه‌های  نفس  بشری  را  در  نظر  داشته  است‌،  و تا  چه  اندازه  باکششها  و  خواستهای  سرشت  انسانی  آشنا  بوده  است‌.

خشمی‌ که  بر  اثر کشته  شدن  کسی  به  خـویشاوندان  و  وابستگان  مقتول  دست  می‌دهد،  فطری  و  طبیعی  است‌.  این  است  اسلام  به  بیان  قانون  قصاص  اقدام  و  به  این  خواست  فطری  و  طبیعی  پاسخ  می‌گوید.  چه  دادگری  قاطعانه‌،  حرص  و  طمع  نفوس  را  درهم  می‌شکند،  وکینۀ  سینه‌ها  را  فرو  می‌نشاند،  و  همچنین  جنایتکار  را  از  ادامۀ  جنایت  باز  می دارد.  لیکن  اسلام  در  همان  وقت‌،  عفو  و  گذشت  را  در  نظر  مردمان  می‌آراید  و  آن  را  در  دلها  عـزیز  مـی‌نماید،  و  در  آن  را  می‌گشاید،  و  حدود  و  مقرراتی  برای  آن  معیّن  و  مشخّص  می‌فرمابد.  در  این  صورت  فرا  خواندن  مردمان  به  عفو  وگذشت  بعد  از  بیان  حکم  قـصاص‌،  دعوت  ایشان  است  به  انجام  بزرگواری  نمودن  و  بزرگمنشی‌ کردن  در  محدودۀ  میل  و  اختیار  خویش‌،  نه  اینکه  عفو  وگذشت  بر  آنان  فرض  و  حتمی  شده  باشد  تا  بدین  وسیله  فطرت  انسان  سرکوب  گردد  و  وادار  به كاری  شودکه  از  عهدۀ  او  خارج  است‌.  بعضی  از  روایات  چنین  می‌گویدکه  این  آيه  منسوخ  است‌.  آیۀ  سورۀ  مائده  آن  را  منسوخ  نموده  است‌که  بعد  از  آن  نازل  شده  است  و  قصاص  نفس  را  بدون  هچ  قید  و  بندی  نفس  قرا‌ر  داده  است‌:

(وكتبنا عليهم فيها أن النفس بالنفس )

و  در  آن  (‌تورات‌)  بر  ایشان  واجب  کردیم  که  نفس  در  برابر  نفس  است‌...                                            (‌مائده/45) 

 ابن‌کثیر  در  تفسیر  خود  می‌گوید:  (‌دربارۀ  سبب  نزرل  آیه  چنین  آمده  است‌که  امام  ابومحمد  پسر  ابو‌حاتم  روایت  نموده  است  که  ابوزرعه  برايمان  گفته  است‌...  یحیی  پسر  عبدالله  پسر  نکیر  برایمان  روایت  نموده  است‌...  عبدالله  پسر  لهیعه  برايم  گفته  است‌...  عطا  پسر  دینار  برایم  گفته  است‌...که  از  سعید  پسر  جبیر  دربارۀ  گفتار  خداوند  بزرگوار:  (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى) روایت  شده  است‌:

ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید،  قصاص  کشتکان  -  وقتی  که  قتل  عمد  باشد  -  بر  شما  واجب  شده  است‌:  آزاده  در  برابـر  آزاد‌...  داستان  آن  چنین  بوده  است‌که  دو  قبیله  در  جاهلیّت  -  اندکی  پیش  از  ا  سلام  -  با  هم  می‌جنگند  و  کشته‌ها  از  همدیگر  می‌گیرند  و  زخمها  به  هم  می‌رسانند  وکارشان  بدانجا  کشانده  می‌شودکه  حتّی  بندگان  و  زنان  را  نیز  مـی‌کشند.  و  برایشان  میسّر  نـمی‌شودکه  از  همدیگر  دیه  و  خونبها  بگیرند  تا  آنگاه‌ که  اسـلام  را  می‌پذیرند.  یکی  از  دو  قبیله  سوگند  مـی‌خورند کـه  راضی  نخواهند  بود  مگر  اینکه  آزاد  ایشان  در  برابر  بندۀ  خودشان‌،  و  مردانشان  در  مقابل  زنانشان  کشته  شود...  دربارۀ  آنان  این  آیه  نازل  می‌شود:  آزاد  در  برابر  آزاد،  و  بنده  در  برابر  بنده،  و  زن  در  برابر  زن  است  ...  این  ایـه  نیز  منسوخ  است  به  آیۀ  نفس  در  برابر  نفس  است‌...  همچنین  از  ابومالک  نیز  روایت  شده  است‌که  آيۀ  فوق به  وسیلۀ  آیۀ  نفس  در  برابر  نفس  است  منسوخ  شده  ا‌ست‌...

آنچه  برای  ما  پیدا  و  آشکار  است  این  است‌که  مکان  این  آیه  غیر  از  مکان  آیۀ  نفس  در  برابر  نفس  است‌...  هر  یک  از  آن  دو  در  موردی  جدا  از  مورد  دیگری  به‌کار  می‌رود.  آیۀ  نفس  در  برابر  نفس  است  دربارۀ  تـجاوز  فردی  است‌،  اگر  فرد  مشخّصی  به  فرد  مشخّصی  دست درازی ‌کند،  یا  اگر  افراد  مشخّصـی  بر  فرد  یا  افراد  مشخّصی  دست  درازی  کردند...  شخص  جنایتکار  اگـر  عمداً  مرتکب  قتل  شده  باشد،‌گرفتار  و  مؤاخذه  می‌شود.  اما  آیه‌ای‌ که  ما  درصدد  بررسی  آنیم‌،  دربارۀ  تجاوز  دسته  جمعی  است‌،  مانند  حالتی‌که  آن  دو  قبیله  از  عربها  داشته‌اند  -  بدین‌گونه  که  خانواده‌ای  بر  خانواده‌ای‌،  یا  قبیله‌ای  بر  قبیله‌ای‌،  و  یا  دسته‌ای  بر  دسته‌ای‌،  تجاوز کند.  در  نتیجه  آزادگان  و  بندگان  و  زنانی  را  از  طرف  مقابل  بكشد...  اگر  ترازوی  قصاص  به  میان  آمد،  حکم  قصاص  چنین  است‌که  آزاد  این ‌گروه  در  برابر  آزاد  آن‌ گروه‌،  و  بندۀ  این‌ گروه  در  برابر  بندۀ  آن ‌گروه‌،  و  زن  این ‌گروه  در  برابر  زن  آن ‌گروه‌،  خواهد  بود.  والّا  در  این  حـالتی‌که  جماعتی  مشترکاً  حمله  و  تجاوز  می‌کنند،  چگونه  حکم  قصاص  اجراء  می‌شود؟

اگر  این  نظریه  صحیح  باشد،  نه  نسخ  این  آیه  در  میان  است‌،  و  نه  تعارضی  میان  آیات  قصاص  است آنگاه  رونـد گفتار،  سخن  از  فریضۀ  قصاص  را  با  پرده‌برداری  از  فلسفۀ  ژرف  و  اهداف  نهائی  آن‌،  تکمیل  می‌کند:
(وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الألْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) (١٧٩)

ای  صـاحبان  خرد  برای  شما  در  قصاص  حیات  و  زندگی  است  (‌بنابر  مصلحت  و  فلسفه‌ای  کـه  در  آن‌،  و  دقائق  و  نکـاتی  که  در  همۀ  احکام  است‌.  این  است  کـه  قانون  قصاص  را  برای  شما  وضع  کردیم  تا  از  تجاوز  و  خونریزی  بپرهیزید  و)  باشد  که  تقوی  پیشه  کنید.

قصاص  انتقام  نیست‌،  یا  سیراب  نمودن  عطش‌ کـینه‌ها  نیست‌.  بلکه  قـاص  ذاتاً  حیات  است‌...  از  این‌گذشته‌،  قصاص  برای  تعقل  و  تدبر  و  اندیشیدن  دربارۀ  فلسفۀ  چنین  فریضه‌ای‌،  و  شرم  داشتن  و  ترس  برداشتن  دلها  از  خدا  و  به  جوش  و  خروش  افتادن  آنها  در  راه  تقوی  و  پرهیزگاری  است‌.

حیاتی‌که  نهفته  در  قصاص  است  از  همان  لحظه‌ای  نمودار  می‌گردد  که  از  جنایت  جانیان  پیشگیری  می‌شود  و  می‌توان  گفت  که  به  جلوگیری  از  جنایت  زمانی  که  جنایت  می‌خواهد  در  آن  سر  برآورد  و  آغاز  شود،  زندگی  برمی‌دمد  و  سرچشمۀ  حیات  بیرون  می‌جوشد.  چه‌،‌کسی ‌که  باور  دارد که  زندگی  خود  را  بهای  زندگی  کسی  می‌کند که ‌کشته  می‌شود  و  خونش  در  پای  خون  او  می‌شود،  چنین ‌کسی  را  سزد که  تأنّی‌ کند  و  بیندیشد که  عاقلانه  گام  بردارد.  همچنین  از  درمان  درد  سینه‌ها  و  شفای  دلهای  صاحبان  خون  هنگامی ‌که  عملاً  می‏بینند  در  جلو  چشمانشان  خون  قاتل  ریـخته  می‌شود،  زندگی  برمی‌دمد  و 