ند  تا  روح  آزاد گردد،  زیرا  این  سرکوبی  برای  آزادی  روح  ضرورت  ندارد.  از  اینجا  است‌که  اسلام  بزرگ‌ترین  عبادت  خود  را  نماز  قرار  داده  است  تا  مظهر  تلاش  نيروهای  سه‌گانه  باشند  و  همۀ  آنها  پيوسته  و  هماهنگ  رو  به  سوی  آفریدگار خود کنند.  اسلام  نماز  را  به  قالب  قیام  و  رکوع  و  سجود  ریخته  است  تا  حرکت  بدن  حاصل  شود.  و  نماز  را  توأم  با  قرائت  و  تفکّر  و  اندیشه  دربارۀ  معانی  و  مبانی‌ کرده  است  تا  تلاش  خرد  تحقّق  یابد.  و  آن  را  با  توجّه  و  انقیاد  همراه  ساخته  است  تا  تلاش  روح  پیدا  آید...  همۀ  این  نیروها  در  یک  وقت  به  تلاش  برمی‌خیزند.

اقامۀ  نماز  بدین  نحو،  یادآور کلّی  اسلام  از  زنـدگی  است‌،‌که  در  هر  رکعت  و  در  هر  نـمازی‌،  این  اندیشه  تحقّق  می‏‎یابد  و  نمودار  می‌گردد.  دادن  زکات‌؟‌...  دادن  زکات  مالیات  اجتماعی  اسلام  است‌که  خدا  آن  را  حقی  برای  فقراء  در  اموال  اغنیاء‌ کرده  است‌.  به  حکم  آنکه  خداوند  صاحب  مال  است‌،  و  او  است‌که  آن  مال  را  برابر  قرار  داد  خود  به  مالکیّت  فرد  درآورده  است  و  یکی  از  شروط  این  قرارداد  الهی  دادن  زکات  است‌.  دادن  زکات‌،  در  اینجا  بعد  از  دادن  مال  -  با  وجود  دوست  داشت  آن  -  به‌کسانی‌که  آیه  قبلاً  به  طور  اطلاق  آنان  را  بر  شمرده  بود،  آمده  است‌.  این‌کار  اشاره  به  این  داردکه  صرف  مال  در  چنین  راهـهائی‌،  جانشین  زکات  نمی‌گردد،  و  زکات  هم  جایگزین  آنها  نمی‌شود...  بلکه  زکات  مالیات  واجبی  است‌،  و  انفاق  و  بخشش  مال‌،  کار  اخـتیاری  و  آزادانه‌ای  است‌...  و  نیکی  جز  با  انجام  هم  این  وهم  آن  اتمام  نمی‌پذیرد،  و  هر  دوی  آنها  از  زمرۀ  پایه‌های  نگهدارندۀ  اسلام  بشمارند.  اینکه  قرآن  بعد  از  انفاق  و  بخشش  مال‌،  زکات  را  جداگانه  ذکر کرده  است  تا  نمایانگر  این  باشد  که  زکات  فریضۀ  ویژه‌ای  است  که  انفاق  و  بخشش  مال‌،  آن  را  ساقط  نمی‌سازد  و  عوض  آن  بشمار  نمی‌آید،  و  زکات  نیز  جایگزین  انفاق  و  بخشش  مال  نمی‌شود  و  انسان  را  از  آن  بی‏نیاز  نمی‌نماید.

 و وفاء  به  عهـد؟  وفای  به  عهد  نشانۀ  اسلاميّت  است  و  اسلام  سخت  بر  آن  حرص  و  جوش  دارد،  و  قرآن  بسیار  آن  را  تکرار  می‌دارد،  و  علامت  و  نشانۀ  ایمان  و  آدمیّت  و  نیکوکاریش  می‌شمارد.  وفاء  به  عهد  برای  تشکیل  فضائی  لبریز  از  اطمینان  و  آرامش  توأم  با  پیوستگی  افراد  وگروهها  و  ملّتها  و  دولتها،  ضروری  است‌.  وفاء  به  عهد  و  پیمان  با  خدای  رحمان‌،  در  سر  لوحۀ  امور  قرار  دارد.  هرکه  از  این  نشان  بی‌بهره  باشد،  ترسان  و  پریشان  خواهد  زیست  و  پای‌بند  هیچ  وعده‌ای  نخواهد  بود  و  هیچ  نوع  پیمانی  را  مراعات  نخواهد کرد  و  به  کسی  اطمینان  نخواهد  داشت‌.  اسلام  در  امر  وفای  به  عـهد  چه  با  دوستان  خود  و  چه  با  دشمنانش  به  طور  یکسان  به  بلندائی  رسیده  است‌که  بشریّت  در  تمام  تـاریخ  خود  بدانجاگام  ننهاده  است‌،  و  اگر  هم  قدم  گذارده  باشد  تنها  در  سایۀ  ندا  و  راهنمائی  اسلام  بوده  است‌.

و  بردباری  در  برابر  فقر  و  محرومیتها  و  بیماری  و  زیان  و  ضررها  و  به  هنگام  نبرد؟‌...  چنین  شکیبائی  نفس  را  پرورش  و  پیرایش  می‌دهد  و  به  گونه‌ای  او  را  آماده  می‌سازد که  در  برابر  هر  بلائی  افروخته  و  شعله‌ور  نگردد  و  از کوره  بدر  نرود،  و  در  رویاروئی  با  هر  فاجعه‌ای  به  آتش  حسرت  نسوزد،  و  در  برابر  سختی  به  زانو  درنیاید  و  هر‌اسـان  از  پای  نیفتد.  بلکه  باید  صبر  جمیل  و  خویشتنداری  و  وارستگی  و  ایسـتادگی  داشت  تا  پرده‌های  فروهشتۀ  ابر  تاریک  و  وحشتزای  بلا  پاره  پاره  شود  و  از  آسمان  زندگی  بکوچد  و  بدور رود،  و  خداوند  به  دنبال  سختی  و  ناخوشی‌،  فراخی  و  خوشی  آورد.  امید  به  خدا  و  اطمینان  بدو  و  اعتماد  بر  او،  باید  فضای  زندگی  را  پرکند.  لازم  است  ملّتی ‌که  سرپرستی  بشریّت  بر  عهدۀ  او  است‌،  و  پخش  عـدل  و  داد  میان  مردمان  و  اصلاح  حال  آنان  در  سراسر  زمین‌،  وظیفۀ  او  است‌،  برای  غلبه  بر  دشواریها  وگرفتاریها  و  ناهمواریهای  راه  با  بهره‌وری  از  بردباری  در  برابر  فـقر  و  محرومیّتها  و  بیماری  و  زیان  و  ضررها  و  نبردها،  و  شکیبائی‌ کردن  به  هنگام  شدائد  و  درماندگی  و  تنگدستی‌،  و  صبر  نمودن  در  وقت‌ کم  وکاست‌،  و  صبر  به  هنگام  جهاد  و  محاصره‌،  و  صبر  در  هر  حال  و  احـوالی‌،  خود  را  آمـاده  سـازد  تا  بتواند  با  استقامت  و  اطمینان  و  اعتدال  به  وظائف  سنگین  و  سترگ  خود  اقدام ‌کند  و  نقش  مشخّص  خویش  را  در  صحنۀ  حیات  ا‌داء  نماید.

روند گفتار  چنین  صفتی  را  آشکار  می‌سازد...  صفت  بردباری  و  شکیبابی  در  هنگام  تنگدستیها  و  محرومیّتها  و  بیماریها  و  زیان  و  ضررها  و  جنگ  و  نبردها...  چنین  صفتی  را  با  ذکر  واژۀ  (‌صابرین‌)  به  رشتۀ  عبارتی  می‌کشد که  دلالت  بر  اختصاص  دارد.  چه  صفتهای  پیش  از  آن‌،  همه  مرفوع  بوده  لیکن  (‌صابرین‌)  بنابر  اختصاص  منسوب  است  و  تقدیر  آن  چنین  است‌:  ( ‌وَ أَخُصُّ  الصّابِرینَ  )  بردبادان  را  ویژگی  می‌د‌هم‌.  این  امر  از  توجّه  خاصی  برخوردار  است  و  در  بیان  صفات  نیکی  دارای  ارزش  است‌...  نگرش  ویـژه‌ای  است ‌که  صابر‌ان  را  برجسته  و  آشکارا  می‌دارد  و  آنان  را  از  سایرین  جدا  و  ممتاز  می سازد،  و  این  نشانه  را  از  میان  نشانه‌های  ایمان  به  خدا  و  فرشتگان  وکتابهای  آسمانی  و  پیغمبران،  و  بخشش  مال  -  با  وجود  دوست  داشت  آن  -  و  خواندن  نماز  و  دادن  زکات  و  وفای  به  عهد،  ویژگی  می‌بخشد...  این  امر  می‌رساندکه  مقام  صابران  بس  عظیم  است  و  صفت  صبر  در  ترازوی  خدا  بسی  ارزشمند  و  چشمگیر  است  و  چشمان  همگان  را  متوجّه  خود  می‌سازد[6].

بدین  منوال  یک  آیه‌،  اصول  اعتقاد  را  با  وظائف  نفس  و  مال‌،  یکجا گرد  می‌آورد  و  آنها  را  به  مجموعۀ  تـجزیه ناپذیر  و  واحد  یکپارچه  و  ناگسیخته‌ای  تبدیل  می‌سازد.  برای  همۀ  اینها  عنوان  یگانه‌ای  را  بـرمی‌گزیند که  (‌نیکی‌)  با  (‌جنگ  خوبی‌)  و  یـا  چنانکه  در  بعضی  از  روایات  آمده  است  (‌ایمان‌)  نام  دارد.  حق  را  باید  گفت  که  این  آیه‌،  چکيدۀ ‌کاملی  از  جهان‌بینی  اسلامی  و  مبادی  روشن  مترقّیانۀ  اسلامی  است  و  بدون  آن  اسلامی  بر جای  نمی‌ماند.

از  اینجا  است‌که  پیرو  آیه  برای ‌کسانی ‌که  چنین  صفاتی  داشته  باشند،  اینگونه  است‌:

(أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) (١٧٧)

آنان  کسـانی  هستند  که  راست  می‏‎گویند  (‌در  ادعّـای  ایمان  راستین  و  پـیجوئی  اعمال  نیک‌)  و  به  راستی  پرهیزگاران  (‌از  عذ‌اب  خدا  با  د‌وری  گرفتن  از  معاصـی  و  امتثال  اوامر  الهی‌)  اینانند.

آنان  کسانی  هستندکه  با  پـروردگار  خود  در  اسلام  خویش  را‌ست  می‌گویند،  و  در  ایمان