لاف  ورزد  و  همۀ  احکام  آن  را  مراعات  ندارد  و  تفرقه‌ها  پیکرۀ  او  را  پراکنده  و  پاره  پاره  سازد،  به  چنین  کسانی  می‌پیوندد...  این  وعدۀ  خدا  است ‌که  در  همۀ  ادوار  زمان  و  میان  همۀ  اقوام  بشر‌ی  تحقّق  می‏‎یابد.  و  ما  در  این  سالی ‌که  در  آن  زندگی  می‌کنیم‌،  واقعاً  مـصداق  آن  را  می‏‎بینیم.

*سرانجام  در  آیۀ  واحدی‌،  پایه‌های  راستین  ایـمانی‌،  و  پایه‌های  رفتار  راستین  ایمانی  را  بنا  می‌نهد،  و  صفت  راستگاران  پرهیزگار  را  روشن  و  مشخّص  می‌دارد:

(لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) (١٧٧)

اینکه  (‌به  هنگام  نماز)  چهره‌هایتان  را  به  جانب  مشرق  و  مغرب  کنید  نیکی  (‌تنها  همین‌)  نیست  (‌و  یا  ذاتاً  رو  کردن  به  خاور  و  باختر،  نیکی  بشمار  نمی‌آید)  بلکه  نیکی  (‌کردار)  کســی  است  کـه  به  خدا  و  روز  واپسین  و  فرشتگان  و  کتاب  (‌آسمانی‌)  و  پیغمبران  ایـمان  آورده  باشد،  و  مال  (‌خود)  را  با  وجود  علاقه‌ای  که  بدان  دارد  (‌و  یا  به  سبب  دوست  داشت  خدا،  و  یا  با  طیب  خاطر)  بـه  خویشاوندان  و  یتیمان  و  درماندگان  و  واماندگان  در  راه  و  گدایان  دهد  و  در  راه  آزادسازی  بردگان  صرف  کند،  و  نماز  را  بر  پا  دارد،  و  زكات  را  بپردازد،  و  (‌نـیکی  کردار  کسانی  است  که‌)  وفا  کنندگان  به  پیمان  خود  بوده  هنگامی  که  پیمان  بندند،  و  (‌به  ویژه  کسانی  نیکند  و  شایستۀ  ستایشند  که‌)  در  برابـر  فقر  (‌و  محرومیّتها  و  بیماری  و  زیان  و  ضررها)  و  به  هنگام  نبرد  شکیبایند  (‌و  استقامت  می‌ورزند)  اینان  کسـانی  هستند  که  راست  می‏‎گویند  (‌در  ادّعای  ایمان  راستین  و  جویانی  اعمال  نیک‌)  و  به  راستی  پرهیزگاران  (‌از  عذاب  خدا  با  دوری  جستن  اژ  معاصی  و  امتثال  اوامر  الهی‌)  اینانند.

قول  راجح  این  است‌که  میان  این  بیان  و  میان  تغییر  قبله  و  جدالهای  درازی‌که  پیرامون  آ‌ن  بر  پا  شده  بود  را‌بطه  و  پیوند  است‌.  قبلاً  سخن  از  حکمت  تغییر قـبله  رفت‌.  اکنون  روند گفتار  به  بیان  حقیقت  بزرگی  می‌رسدکه  پیرامون  این  قضیّه  و  سائر  قضایا  و  مسائل  جدال  برانگیزی  دور  می‌زند  که  یـهودیان  آنـها  را  پیرامـون  ظواهر  مناسک  و  عبادات  به  راه  می‌انداختند  و  حه  بسا  پیرامون  خود  این  امور  نیز  غوغا  بپا  مـی‌کردند  و  راه  جدال  پیش  می‌گرفتند.

هدف  از  تغییر  قبله  و  به  طورکلّی  آداب  و  رسـوم  عبادات‌،  این  نیست  که  مردمان  چهره‌های  خویبثن  را  به  جانب  خاور  و  باخترکنند...  این  روکردن  چه  به  سوی  بیت‏المقدّس  باشد  و  چه  به  سوی  مسجدالحرام‌...  هدف  اصلی  نیکی  -  هر  نوع  نـیکی‌ای ‌که  باشد  -  آد(اب  و  رسوم  ظاهری  نیست‌.  چه  شکل  و  نـمای  بیرونی  به  تنهائی  و  بدون  تأثیری ‌که  در  دل  دارد  و  بدون  اثریکه  در  رفتار  زندگی  می‌گذارد،  نیکی  را  تحقّق  نمی‏‎بخشد  و  خوبی  را  بوجود  نمی‌آورد...  بلکه  نیکی  در  اصـل‌،  اندیشه  و  فهم  وکردار  و  رفتار  است‌.  اندیشه‌ای  است ‌که  در  دل  فرد  و  جامعه  اثر  خود  را  نمایان  می‌سازد. کردا‌ری  است‌که  در  زندگی  فرد  و  جامعه  اثر  خود  را  جلوه‌گر  می‌دارد.  رو  به  جانب  مشرق  و  مغرب  نمودن‌،  ایـن  حقیقت  عمیق  را  بسنده  نیست‌...  خواه  چنین  روکردنی  به  سوی  این  قبله  باشد  یا  آن  قبله،  یا  در  سلام  نمازرر  به  راست  و  چپ‌کردن‌،  یا  در  تمام  حرکات  ظاهری ‌که  مردم  در  آداب  و  رسوم  دینی  خود  مراعات  سدارند،  هیچیک  ذاتاً  همۀ  نیکی  نبوده  و  منظور  اصلی  خوبی  نمی‌باشد: 

 (وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ )

ولیکن  نیکی  (‌کردار)  کسی  است  که  به  خدا  و  روز  واپسین  و  فرشتگان  و  کتاب  (‌آسمانی‌)  و  پیغمبران  ایمان  آورده  باشد.

این  است  آن  نیکی‌ای‌که  مرکز  تجمّع  همۀ  خوبیها  است‌...  پس  باید  در  این  صفات  چه  ارزشهائی  نهفته  باشدکه  چنین  وزنی  در  ترازوی  خدا  دارد؟  آیا  ارزش  ایمان  به  خدا  و  روز  واپسین  و  فرشتگان  و کـتابهای  آسمانی   پیغمبران  چقدر  باید  باشد؟  ایمان  به  خدا  نقطه  تحوّلی  در  زندگانی  بشریّت  است‌که  در  آن  زندگیشان  از  بندگی  نیروهای  پراکنده  و  اشیاء‌ گوناگون  و  اعتبارات  مختلف  به  سوی  بندگی  یگانۀ  خدا  تغییر  مسیر  پیداکرده  و  در  این  یگانه  پرستی  است‌که  روح  انسان  از  هرگونه  بندگی  آزاد  می‏‎گردد  و  آن  را  اوج  می‌دهد  و  به  فراسوی  هر  چیز  و  هر  اعتباری  می‌رساند...  همچنین  ایمان  به  خدا  نقطۀ  تحوّلی  است  از  هرج  و  مرج  به  سوی  نظم  و  ترتیب‌،  و  از  پراکندگی  به  سوی  یک  جهتی  و  راه  راست  و  روان  الهی‌.  چه  این  بشریّت  بدون  ایـمان  به  خدای  یگانه‌،  نه  راه  راستی  را  برای  خود  می‏‎یابد  و  نه  هدف  ثابت  و  درستی  خواهد  داشت‌،  و  نه  نقطۀ  اتّکائی  را  پیدا  خواهد کرد  تا  با  تلاش  وکوشش  و  برابری  و  برادری  پیرامون  آن ‌گرد  آید،  به  همان  شکلی‌کـه  همۀ  هستی  پیرامون  نقطۀ  مرکزی  جمع  است  و  با  نسبت‏ها  و  پیوندها  و  هدفها  و  رابطه‌های  معیّن  و  روشنی  به‌کار  خود  مشغول  است‌.

ایمان  به  روز  رستاخیز  عبارت  است  از  ایمان  به  دادگری  مطلق  الهی  در  دادن  پاداش  و  پادافره،  و  اینکه  زندگی  انسانها  بر روی ‌کر‌ۀ  زمین  یاوه  و  بیهوده  و  بدرن  حساب  وکتاب  نیست‌.  نه  هرج  و  مرجی  درمیان  است  و  نه  کارهای  جهان  بی‌نظم  و  ترتیب  در  جریان  است‌،  و  اینکه  پاداش  خوبی  از  میان  نمی‌رود  هر  چند  به  ظاهر  دیده  شود که  در  این‌کرۀ  خاکی  درخت  نیکی  به  بار  نـشیند  و  نیکوکار  پاداش  نبیند.

ایمان  به  فرشتگان  بخشی  از  ایمان  به  غیب  است‌که  غيب هم  دوراهۀ جدائی ميان فهم و شعور انسان و ميان ادراك و احساس حيوان، و ميان جهان بينی انسان دربارۀ اين هستی و تصوّر و برداشت حيوان از اين جهان است، انسانی  كه ايمان به فراسوی محسوسات دارد ، و  حيوان كه در چهارچوب محسوسات خود گرفتار و زندانی است و از آن پا فراتر نمی گذارد.[5] 

ايمان به كتاب و پيغمبران ، عبارت است از ايمان به همۀ رسالتهای آسمانی و به همۀ پيغمبران ، و ايمان به يگانگی بشريّت ، و يگانگی خدای مردمان ، و يگانگی دين آنان ، و يگانگی راه و روش خدائی ايشان .

داشتن چنين احساس