ر)  اینکه  آنچه  را  نمی‌دانید  به  خدا  نسبت  دهید. 

صدور  چنین  فرمانی  مبنی  بر  احازۀ  استفاده  دادن  و  حلال ‌کردن  آ‌نچه  در  زمین  است  -  مگر  حرام  اندکی‌ که  نص  قرآن  آنها  را  بیان ‌کرده  است  -  نمایانگر  آزادی  این  عقیده  است‌،  و  از  همنوائی  آن  با  سرشت  هستی  و  سرشت  مردمان  نشان  دارد.  چه  خدا  آنچه  را که  در  زمین  است  برای  مردم  آفریده  است‌،  و  لذا  آنها  را  برایشان  حلال  نموده  است‌،  و  قید  و  بندی  بر  آنها  ننهاده  است  مگر  آ‌نکه‌ کار  خاصی  و  یا  پا  فرا  نهادن  از  دائرۀ  اعتدال  و  میانه‌روی  سبب  تحربم  چیزی  شده  باشد.  و لیکن  مباح  و  آزاد  بودن  و  بهره‏مندی  از  چیزهای  پاکیزۀ  زندگی  و  پاسخگوئی  به  خواستهای  فطرت  بی کم  و کاست  و  فشار  و  سختگیری  جنبۀ  عمومیّت  و  همگانی  دارد...  همۀ  اینها  تنها  یک  شرط  دارد  و  آن  اینکه  مردم  آنچه  را که  برای  آنان  حلال  یا  آنچه  را که  برای  آنان  حرام  است  فرمان  آن  را  از  سوئی  دریافت  دارند که  از  همان  سو  این  روزی  بدیشان  می‌رسد.  دیگر  مردم  نباید  فرمان  حلال  و  حرام  را  از  الهامات  شیطان  دریافت  دارند.  زیرا  شیطان  دشمن  آشکار  آنان  است  و  ایشان  را  به ‌کار  خیر  و  انجام  خوبیها  فرا  نمی‌خواند  و  نیکیها  را  بدیشان  نشان  نمی‌دهد.  بلکه  آنان  را  جز  به  سوی  بدی  و  زشتی  فرا  نمی‌خواند  و  ایشان  را  جز کفر  و  اهانت  به  خدا  نمی‌آموزد  و  غیر  از  افتراء  بر  خدا  و  بدون  تحقیق  و  یقین  از  قول  خدا  گفتن  و  جعل  حقائق ‌کردن‌،  راهی  پیش  پای  مردم  نمی‏دارد.

(وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا). 

هنگامی  که  به  آنان  گفته  شود  از  آنچه  خدا  فرو  فرستاده  است  پیروی  کنید  (‌و  راه  رحمان  را  پیش  گیرید  نه  راه  شیطان  را)  می‌گویند:  بلکه  ما  از  آنچه  پدران  خود  را  بر  آن  یافته‌ایم  پیروی  می‌کنیم  (‌نه  از  چیز  ديگری‌)‌.

حال  فرقی  ندارد  اینان  که  مورد  اشارۀ  آیه‌اند  مشرکانی  باشند که  چنین‌ گفتاری  از  دهانشان  بیرون  می‌آمد  هر  زمان ‌که  به  اسلام  دعوت  می‌شدند  و  از  ایشان  خواسته  می‌شد که  شرائع  و  شعائر  و  قوانین  و  عبادات  خود  را  از  اسلام  برگيرند،  و  آنچه  را که  در  جاهلیت  بر  آن  خو  گرفته‌اند  و  مورد  پسند  و  تأکید  اسـلام  نیست  ترک  گویند.  یا  اینان  یهودیانی  باشند  که  بر  میراث  عقیدتی  آباء  و  اجدادشان  پافشاری  داشتند  و  نه كم  و  نه  زیاد  دین  جدید  را  نمی‌پذیرفتند  و  پاسخی  بدان  نمی‌دادند...  فرق  نمی‌کند  چه  آنان  و  چه  اینان  باشند؛  چه  آیه  بر  اینکه  چیزی  از  امور  عقیده  جز  از  جانب  خدا  دریافت  شود  سخت  می‌تازد،  و  به  تندی  تقلید کورکورانـه  و  بدون  تدبّر  و  تفکّر  را  در کارهای  عقیدتی  مورد  نکوهش  قرار  می‌دهد:

(أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلا يَهْتَدُونَ)؟ (١٧٠)

 آیا  اگر  هم  پدرانشان  چیزی  (‌از  عقائد  و  عبادات  دین‌)  .  نفهمیده  باشند  و  (‌به  هدایت  و  ایمان‌)  راه  نبرده  باشند  (‌باز  هم  کورکورانه  از  ایشان  تقلید  و  پیروی  می‌کنند؟‌.  آیا  اگر کار  بدین  صورت  نیز  بوده  باشد،  باز  هـم  بر  پیروی  از  آئینی‌ که  پدران  خود  را  بر  آن  دیده‌اند  پافشاری  می‌ورزند؟  پس  این  چه  رکودی  و  جمودی  و  چه  پیروی  و  تقلیدی  است‌؟

از  اینجا  است‌ که  قرآن  چنين  شکل  زشت  حقیرانه‌ای  از  آنان  می‌کشد که  درخور  این  تقلید  و  این  جمود  و  رکود  باشد،  شکل  چهارپای  رها  شده‌ای  که  آنچه  بدو گفته  می‌شود  نمی‌فهمد،  بلکه  هر گاه  چوپانش  بر  او  فریاد  زند  صدایش  را  می‌شنود  لیکن  معنی  آن  را  نمی‌داند.  حتّی  ایشان  از  این  چهارپا  هم  گمراه‌ترند،  چه  چهارپا  می‏‎بیند  و  می‌شنود  و  داد  می‌زند،  ولی  آنان ‌کران  و  لالان  و  کورانند.

(وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لا يَسْمَعُ إِلا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ) (١٧١)

  و  مثل  (‌دعوت  کنندۀ‌)  کسانی  که  کفر  ورزیده‌اند  (‌و  راه  حقیقت  و  هدایت  را  ترک  گفته‌اند  و  کورکورانه  به  دنبال  آباء  و  اجدادشان  افتاده‌اند)  همچون  مثل  کسی  است  که  (‌چوپان  گوسفندانی  باشد  و)  آنها  را  صدا  بزند  ولی  آنها  چیزی  جز سر  و صدا  نشنوند  (‌و  بدون  اینکه  حقیقت  و  مفهوم  گفتار  او  را  درک  کنند،  با  اشارۀ  او  بی‌اراده  سر  به  زیر  اندازند  و  به  این  طرف  و  آن  طرف  بروند،  كافران  نیز)  کران  و  لالان  و  کورانند  و  لذا  ایشان  از  روی  خرد  عمل  نمی‏‎کنند  و  نمی‌فهمند.

کران  و  لالان  و کورانند.  اگر گوشها  و  زبان‌ها  و  چشمانی  داشتند  پیوسته  در  بیخبری  نمی‌ماندند  و  از  آنها  سود  می‌بردند  و  به  وسیلۀ   بهره‌گیری  از  آنها  هدایت  می‌یافتند  و  راه  را  از  چاه  تشخیص  می‌دادند. گوئی  چنین‌ گوشها  و  زبانها  و  چشمانی  به  وظیفه‌ای ‌که  برای  آن  آفریده  شده‌اند  عمل  نمی‌کنند،  در  این  صورت  انگار  به  آنان  گوشها  و  زبان‌ها  و  چشمانی  داده  نشده  است‌.

این  نهایت  نكوهش  از کسی  است‌ که  اندیشۀ خویش  را  به ‌کار  نمی‌گیرد  و  سوراخها  و  راههای  معرفت  و  هدایت  را  بر  روی  خود  می‌بندد،  و  از  مربوط  به  عقیده  و  شریف  را  از  جائی  دریافت  نمی‌دارد  که  شایستگی  آن  را  دارا  است  و  امور  عـقیده  و  شریعت  باید  از  آنجا  دریافت  شود.

*  نگاهی به تفسیر «سید قطب‌» از قرآن‌کریم‌[1]

قرآن‌، ‌کتاب اسلام و ستون پایدار و بنیاد استوار آن است‌. خدای تبارک و تـعالی ایـن‌کتاب را راهنمای پرهیزکاران قرارداده و در پرتو آن جهان را از تاریکی به سوی روشنایی برده است‌.

قرآن‌، نخستین پـایه‌ی شـریعت اسلامی و نـظام حکیمانه آن در سیاست و حکومت و اداره‌ي مـملکت است‌، نـظامی‌که صلاح مسلمانان جـهان و همه‌ی جهانیان در زندگی امروز و فردا و در هر مکان و زمان بدان بستگی دارد.

این‌کتاب الهی‌که باطلی در آن نـیست زیـرا ازجانب خدای علیم و حکیم است‌، ‌کتابی است‌که حضرت رسول - ‌چنانکه حضرت علی عليه السلام نقل می‌کند- درباره‌ی آن فرموده است‌: (فتنه‌ها برپا خواهد شـد همچون پاره‌های ظلماني شب‌که راه گریز از آن‌کتاب الله تعالي است‌.) در این کتاب سرگذشت گذ‌شتگان و سرنوشت آیندگان و داوری میان مـردمان آمـده‌است‌، فصول آن بیهوده نیست‌، جباری‌که آن راکناره می‌نهد به دست خدا از میان می‌رود، وکسی‌که از غیر آن هدایت خواهد گمراه می‌شود. کسی که حکم بر اساس آن‌کند، عدالت‌کرده و آن‌کس‌که بر وفق آن عمل‌کند پاداش نیک می‏‎بیند و هـرکس‌که مردمان را بد‌ان دعوت‌کند آنان را به سوی صراط مسـتقیم دعوت كرده ‌است‌.

از فجر اسلام تاکنون مسلمانان نسبت به این‌کتاب عنایت تمام ورزیده و همه‌ی جوانب و جنبه‌های آن را مورد بحث و فحص و مطالعه و درس قرا