ور کند  و  صحنه‌های  هستی  را  با  حواس  بیدار  و  درک  تازه‌،  پذیرا گردد  و  با  نگاه  محقّقانه  و  با  دلی‌ که  نور  ایمان  آن  را  روشن‌ کرده  باشد  وارسی ‌کند،  و  اگر  انسان  همچون  دیدبانی‌ که  برای  نخستین  بار  به  جهان  پا گذارده  باشد،  در  این  جهان  به  گشت  و  گذار  پردازد،  هر  نگاهی  چشمش  را  و هر  صدائی‌ گوشش  را  و  هر  جنبشی  حسّش  را  به  سوی  خود  جلب  می‌کند  و  آن  شگفتیهائی‌ که  پیاپی  خود  را  به  چشمها  و  دلها  و  حواس  می‌نمایانند،  سراسر  پیکر  او  را  به  لرزه  می‌اندازند.

کاری  را که  ایمان  می‌کند  چنین  است‌.  چشم  و گوش  را  باز  و  حواس  را  بیدار  و  عقل  و  دل  را  هو‌شیار  می‌کند  و  جمال  و  هماهنگی  و کمال  را  می‏‎بیند  و  بدان  ارج  می‌نهد...  ایمان  دیدن  تازه‌ای  از  جهان‌،  و  درک  جدیدی  از  زیبائی  و  حیات  ویژه‌ای  بر  روی  زمین  است ‌که  همۀ  اوقات  شبانه‌روز  آن‌،  جشنی  است ‌که  خدایش  بر  پا  داشته  است‌.

با  وجود  این  همه  نقش  عجب  بر  در  و  دیو‌ار  وجود،  کسانی  یافته  می‌شوند که  نمی‌نگرند  و  تعقّل  نمی‌ورزند،  این  است‌ که  از  یكتاپرستی  و  توحیدی‌ که  اراده  و  تصمیم  ملحوظ  در  پهنۀ  وجود،  الهام  بخش  آن‌،  و  مشاهدۀ  وحدت  قانون  شگفت  هستی‌،  نمایانگر  آن  است‌،  کناره‌گیری  می‌کنند:                  

(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ).

برخی  از  مردم  هستند  که  غیر  از  خدا،  خدا  گونه‌هائی  برمی‌گزینند  و  آنان  را  همچون  خدا  دوست  می‌دارند.  برخی  از  مردم  هستند که  غیر  از  خدا،  خداگونه‌هائی  برمی‌گزینند...  این  انبارها  و  خداگونه‌ها  در  زمـان  مخاطبان  این  قرآن‌،  سنگها  و  درختها،  و  یا  ستارگان  و  فرشتگان  و  شیاطین  بودند...  این  انبازها  و  خداگونه‌ها  در  هر  زمانی  از  ازمنۀ جاهلیّت‌،  اشیاء  یا  اشخاص  یا  علامات  و  مقامات  و  یا  اعتباراتی  است‌...  که  همۀ  اینها  شرک  خفی  و  نهان  و  یا  شرک  جـلی  و  نمایان  است‌،  هنگامی  که  در کنار  نام  خدا  ذکر  شوند،  و  آنگاه‌ که  شخص  آنها  را  در  دل  خود  با  محبّت  خدا  شریک  سازد.  پس  اگر  انسان  محبّت  خدا  را  از  دل  خود  بیرون‌ کشد  و  این  انبازها  و  خداگونه‌ها  را  به  محبّتی  اختصاص  دهد که  چنین  دوست  داشتنی  حز  ذات  خدا  را  نشاید،  چگـونه  خواهد  بود؟

مؤمنان  چیزی  را  همچون  خدا  دوست  نمی‌دارند،  نه  خود  را  و  نه  دیگران  را.  نه  اشخاص  و  نه  اعتبارات  و  نه  علامات  و  مقامات  و  نه  ارزشهای  این  زمینی  را که  مردم  به  دنبال  آن  می‌روند  و  می‌دوند:

(وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ).

کسانی  که  ایـمان  آورده‌اند  خدا  را  سخت  دوست  می‌دارند  (‌و  بالاتر  از  هر  چیز  بدو  عشق  می‌ورزند)‌. 

 شدیدترین  محبّت  را  نسبت  به  خدا  دارند،  محبّت  غیر  قابل  سنجش  با  همۀ  مقیاسها  و  میزانها،  و  بدور  از  همۀ  قیدها  و  بندها.  بالاترین  دوست  داشتها  را  نسبت  به  خدا  دارند،  محبّت  غیرقابل  سنجش  با  همۀ  مقیاسها  و  میزانها،  و  بدور  از  همۀ  قیدها  و  بندها.  بالاترین  دوست  داشتها  را  نسبت  به  خدا  دارند،  دوست  داشتی  فراتر  از  هر  دوست  داشت  ديگری‌ که  دربارۀ  جز  او  روا  می‌دارند.

تعبیر  با  «‌حُبّ‌«  در  اینجا  گذشته  از  اینکه  تعبیر  صادقانه‌ای  است‌،  تعبیر  زیبا  و  قشنگی  است‌.  چه  پیوند  میان  مؤمن  راستین  و  میان  خدای  عالمین‌،  پیوند  حبّ  و  دوستی  است‌.  پیوند  قرابت  قلبی  و  رابطۀ  درونی  و  کشش  روحی  است‌.  پیوند  مودّت  و  نزدیکی  است‌.  پیوند  وجدان  بسته  و  آویزه  به  عاطفۀ محبّت  درخشان  مهربان است.

(وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا - إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ - أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ (١٦٥) إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأسْبَابُ (١٦٦)وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ) (١٦٧)

آنان  که  ستم  می‌کنند  اگر  (‌مـی‌شد)  عذابی  را  مشاهده  نمـایند  که  هنگام  (‌رستاخیز)  می‌بینند  (‌می‌فهمند  که‌)  قدرت  و  عظمت  همه  از آن  خدا  است  و  خدا  دارای  عذاب  سختی  است‌.  در  آن  هنگامی  که  (‌رستاخیز  فرا  می‌رسد  و  پیروان  سرگشته  از  رهبران  گمراه  کننده  می‌خواهند  که  رستگارشان  سازند  و)  رهبران  از  پیروان  خود  بیزاری  می‌جویند  (‌و  نسبت  به  آنان  اظهار  نـاشناسی  و  بیگانگی  می‌کنند)  و  عذاب  را  مشاهده  می‌نمایند  و  روابط  (‌و  پيوندهای  مودّت  و  محبّتی  که  در  دنیا  میانشان  بود)  گسیخته  می‏‎گردد  (‌و  دستشان  از  همه  جا  کوتاه  می‌شود)  و  (‌در  این  موقع‌)  پیروان  می‌گویند:  کاش  بازگشتی  (‌به  دنیا)  می‌داشتیم  تا  از  آنان  بیزاری  جوئیـم  همانگونه  كه  آنان  (‌امروزه‌)  از  ما  بیزاری  جستند  (‌و  ناشناختۀمان  نامیدند.  آری‌)  این  چنین  خداوند  کردارهایشان  را  به  گونۀ حسرت‌زا  و  اندوهباری  نشانشان  می‌دهد،  و  آنان  هرگز  از  آتش  (‌دوزخ‌)  بیرون  نخواهند  آمد.

اینان  همان‌ کسانیند  که  بجز  خدا،  انبازها  و  خداگونه‌هائی  برای  خود  برگزیده‌اند.  پس  نسبت  به  حق  و  نسبت  به  خود  ستم  ورزیده‌اند.

اگر  چشمان  بصیرت  خود  را  متوجّه  روزی  می‌کردند که  در  آن  عذابی  را که  به  انتظار  ستمکاران  است  می‌دیدند.  اگر  می‌شد  پردۀ  فاصله‌های  زمانی  و  مکانی  را  برداشت  تا  نگاه ‌کنند  و  ببینند که‌:

(أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا ).

به  راستی  همه  قدرتها  و  نیروها  از  آن  خدا  است‌.

نه  انبازانی  و  نه  خداگونگانی  درمیانند.

(وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ) (١٦٥) 

به  راستی  خدا  دارای  عذاب  سختی  است‌.

اگر  ببینند  آنگاه  را که  رهبران  از  پیروان  بیزاری  می‌جویند  و  همگان  به  عذاب  خیره  شده‌اند  و  دچار  گشته‌اند،  و  روابط  و  پیوندها  و  وسیله‌ها  از  میانشان  برخاسته  است  و  چه  رهبر  و  چه  پیرو  هـر  یک  به  درد  خود گرفتار  و  به  فکر  نجات  خویش  است‌،  و  سروریها  و  رهبریهائی ‌که‌ گول  خوردگان  از  آنها  متابعت  نموده  و  به  دنبالشان  روان  بودند،  هم  اینک  چه  رسد  به  نگاهبانی  از  پیروانشان  از  حفاظت  خود  نیز  عاجز  و  درمانده‌اند،  و  حقیقت  الوهیّت  یگانه  و  قدرت  یکتا  پیدا  و  نمایان  شده  است‌،  و  رهبریهای‌ گمراه  و  ضعف  و  عجز  آنها  در  برابر  خدا  و  در  برابر  عذاب‌،  دروغهائی  بیش  نبوده  است‌،  متوجّه  می‌شوند که  به  چه ‌گندکاری  و  اشتباهی  دچارند.

(وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّ