ر  قانون  وزن  مخصوص  اجسام  و  سرشت  آب  و  هوا  و  باد  و  بخار  و  برق  و  ...  که  از  ساخته‌های  پروردگارند  در  جریانند)  و  آبی  که  خداوند  ار  آسمان  نازل  کرده  (‌که  برابر  قوانین  منظّمی‌،  بخارها  به  ابرها  و  پر  پشت  بادها  به  جاهائی  که  خدا  خواسته  باشد  رهسپار  می‌گردند  و  پس  از  تلقیح  به  صورت  برف  و  تگرگ  و  باران  مجدّداً  بر  زمین  فرو  می‌ریزند)  و  با  آن  زمین  را  پس  از مرگش  زنده  ساخته  و  انـواع  جنبندگان  را  در  آن  گسترده  و  در  تغییر  مسیر  بادها  و  ابرهائی  که  در  میان  آسمان  و  زمین  معلّق  می‌باشند  (‌و  برابر  قوانین  و  ضوابط  ویژه‌ای‌،  در  پهنۀ  فضا  پراکنده  نـمی‌کردند  و  هدر  نمی‌روند)  بیگمان  نشانه‌هائی  (‌برای  پی  بردن  به  ذات  پاک  پروردگار  و  یگانگی  خـداوندگار)  است  برای  مردمی  که  تعقّل  می‌ورزند.  برخی  از  مردم  هستند  که  غیر  از  خدا،  خدا  گونه‌هائی  برمی‌گزینند  و  آنان  را  همچون  خدا  دوست  می‌دارند،  و  کسانی  که  ایمان  آورده‌اند  خدا  را  سخت  دوست  می‌دارند  (‌و  بالاتر  از  هر  چیز  بدو  عشق  می‌ورزند)‌.  آنان  که  ستم  می‌کنند  اگر  (‌می‌شد)  عذابی  را  مشاهده  نمایند  که  هنگام  (‌رستاخیز)  می‌بینند  (‌می‌فهمند  که‌)  قدرت  و  عظمت  همه  از آن  خدا  است  و  خدا  دارای  عذاب  سختی  است‌.  در  آن  هنگامی  که  (‌رستاخیز  فرا  می‌رسد  و  پیروان  سرگشته  از  رهبران  گمراه  کننده  می‌خواهند  که  رسـتگارشان  سازند  و)  رهبران  از  پپروان  خود  بیزاری  می‌جویند  (‌و  نسبت  به  آنان  اظهار  ناشناسی  و  بیگانگی  می‌کنند)  و  عذاب  را  مشاهده  می‌نمایند  و  روابط  (‌و  پیوندهای  مودّت  و  محبّتی  که  در  دنیا  میانشان  بود)  گسیخته  می‏‎گردد  (‌و  دستشان  از  هـمه  جا  کوتاه  می‌شود)‌.  و  (‌در  این  موقع‌)  پیروان  می‏‎گویند  کاش  بازگشتی  (‌به  دنیا)  می‌داشتیم  تا  از  آنان  بیزاری  جوئیم  همانگونه  که  آنان  (‌امروزه‌)  از  ما  بیزاری  جستند  (‌و  ناشناخته‌مان  نامیدند؛  آری  این  چنین  خداوند  کردارهایشان  را  به  گونۀ حسرت‌زا  و  اندوهباری  نشانشان  می‌دهد،  و  آنان  هرگز  از  آتش  (‌دوزخ‌)  بیرون  نخواهند  آمد.

*  
وحدانیّت  الوهیّت  پایۀ  بزرگ  است ‌که  جهان‌بینی  ایمانی  بر  آن  استوار  می‌گردد.  چه  در  آنجا  ستیزه‌ای  پیرامون  اعتقاد  به  وجود  خدا  در  میان  نبوده  است  -  هر  چند  در  آنجا  ستیزه‌ای  پیرامون  اعتقاد  به  ذات  و  صفات  و  نحوۀ  روابط  خدا  با  مردم  متفاوت  بوده  است‌،  لیکن  هستی  او  را  نفی  ننموده  است  -‌ و  هیچوقت  نشده  است ‌که  فطرت  این  حقیقت  را،  حقیقت  هستی  خدا  را،  فراموش‌ کند،  مگر  در  ایام  اخیر که  تازه  دمیده‌های  بریده  از  تنۀ  زندگی  و  گسیخته  از  اصل  فطرت ‌که  اینک  پيدا  آمده‌اند  و  وجود  خدا  را  انکار  می‌کنند.  اینان  تازه  دمیده‌های  شاد  و  پرتی  هستند که  ریشه‌ای  در  تنۀ  درخت  این  جهان  نداشته  و  برجائی  بند  نیستند،  بدین  علّت  بی‏گمان  سرانـجام  رهسپار  دیار  نابودی  و  پلاسیدگی  می‌شوند  و  از  پهنۀ  هستی  این  جهان  زدوده  می‌گردند.  این  جهان  که  ساخت  آن  و  سرشت  آن‌،  تاب  تحمّل  بقای  این  نوع  از  آفریدگان  ریشه ‌گسیخته  و  افسار  بریده  را  ندارد!

این  است‌ که  پیوسته  روند  قرآنی  از  وحدانیّت  الوهـیّت  سخن  می‌گوید  و  آن  را  تصحیح  ضروری  جهان‌بینی  می‌شمارد،  و  پیش  از  هر  چیز  آن  را  زیر  بنای  اساسی  برای  استوار  داشتن  این  جهان‌بینی  می‌داند...  سپس  پا  برجائی  سایر  قواعد  اخلاقی  و  رژیمهای  اجتماعی  جوشیده  از  این  جهان‌بینی،  یعنی  جهان‌بینی  وحدانیّت  الوهیّت  در  این‌ کائنات  را  منوط  بدان  می‌کند:

(وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ). (لا إِلَهَ إِلا هُوَ).( الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ) (١٦٣) 

خداوند  شما  خداوند  یگانه  است‌.  هیچ  خدائی  جز  او  نیست‌.  رحمان  و  رحیـم  است‌.

از  وحدانیّت  الوهیّتی‌ که  این  چنین  با  روشهای‌ گوناگون‌،  تأکید  و  مؤكّد  می‌شود،  معبودی‌ که  مردم  با  عبادت  و  طاعت  به  سویش  رو  می‌کنند،  و  جهتی‌ که  مردم  از  آن  قواعـد  اخلاق  و  سلوک  را  دریافت  مـی‌دارند،  و  سرچشمه‌ای  که  مردم  از  آن  اصول‌ شرائع  و  قوانین  را  می‌گیرند،  و  بالأخره  روشی که  زندگی  مردم  را  در  هر  راهی  جهت  می‌دهد  و  رهبری  می‌کند،  یکتا  و  یگانه  می‌گردد.

در  اینجا که  روند گفتار  رو  به  سوی  آماده  ساختن  امّت  اسلامی  برای  ادای  نقش  عظیم  خود که  در  زمین  دارد،  بار  دیگر  این  حقیقت  را  تکرار  می‌کند که  بارها  و  بارها  در  آیات  مکی  قرآن‌،  تکرار گشته  است‌،  و  پیوسته  قرآن  در  راه  استحکام  و  ژرفا  بخشیدن  ریشه‌های  آن  کوشیده  و  می‌کوشد  و  همیشه  افقها  و کرانه‌های  آن  را  فراخی  و  وسعت  می‏‎بخشند  تا  همۀ  جوانب  عقل  و  شعور  و  احساس  و  ادراک  را  پر کند  و  همۀ  زوایای  زندگی  و  هستی  را  فرا  گیرد.

روند گفتار  این  حقیقت  را  تکرار  می‌کند،  تا  بر  پایۀ  آن  سایر  قوانین  و  تکالیف  را  استوار  دارد...  آنگاه  در  اینجا  برخی  از  صفات  خدا  را  ذکر  می‌کند:  (‌هو الرّحمنُ الرّحيمُ‌)‌.  او  رحمان  و رحیم  است‌.  چه  از  رحمت  فراخ  و  ژرف  و  همیشگی  او،  همۀ  قوانین  و  تکالیف  مایه  می‌گیرد  و  بردمیده  می‌شود.

این  جهان  هستی  همه ‌گواه  بر  وحدانیّت  او  است  و  اثر  رحمت  او  در  تمام  کرانه‌های  گیتی  پیدا  و  هویدا  است‌:

(إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ) (١٦٤)

در  آفرییش  آسمانها  و  زمین  و  آمد  و  شد  شب  و  روز  (‌و  اختلاف  آن  دو  در  درازی  و  کوتاهی  و  منافع  بیشمار  آنها)  و  کشتیهائی  که  به  سود  مردم  در  حرکتند  (‌و  برابر  قانون  وزن  مخصوص  اجسام  و  سرشت  آب  و  هوا  و  باد  و  بخار  و  برق  و  ...  که  از  ساخته‌های  پروردگارند  در  جریانند)  و  آبی  که  خداوند  از  آسمان  نازل  کرده  (‌که  برابر  قوانین  منظّمی‌،  بخارها  به  ابرها  و  پر  پشت  بـادها  به  جاهائی  که  خدا  خواسته  باشد  رهسپار  می‌گردند  و  پس  از  تلقیح  به  صورت  برف  و  تگرگ  و  باران  مجدداً  بر  زمین  فرو  می‌ریزند)  و  با  آن  زمین  را  پس  از  مرگش  زنده  ساخته  و  انواع  جنبندگان  را  در  آن  گسترده  و  در  تغییر  مسیر  بادها  و  ابرهائی  که  در  میان  آسمان  و  زمین  معلّق  می‌باشند  (‌و  برابر  قوانین  و  ضوابط  ویژه‌ای‌،  در  پهنۀ  فضا  پراکنده  و  هدر  نمی‌روند)  بی‏گمان  نشانه‌هائی  (‌برای  پی  بردن  به  ذات  پاک  پروردگار  و  یگانگی  خداوندگار)  است  برای  م