یشان  نیز  توانائی  تجهیز  و  تهیۀ  وسیلۀ  سواری  خویش  را  ندارند  تا  به  دنـبال  من  روان  شوند،  و  بر  ایشان  هم  سخت  خواهد  بود  که  نتوانند  به  پای  من  برسند،  و به  آن  کسی  سوگند  که  روح  من  در  ید  اختیار  او  است  دوست  دارم  که  در  راه  خدا  بجنگم  تا  کشته  شوم‌،  و  باز  هم  (‌زنده  شوم  و)  بجنگم  تا  کشته  شوم‌،  و  دیگر  باره  زنده  شوم  و  بجنگم  تا  کشته  شوم.[7]

آری  این  چنین ‌کسانی  شهیدند.  چنین ‌کسانی  در  راه  خدا  بیرون  می‌روند،  و  چیزی  جز  جهاد  در  راه  او  و  ایمان  بدو  و  باورمندی  به  پیغمبرانش‌،  ایشان  را  بیرون  نمی‏برد.  رسول  خدا  صلّي الله عليه و سلّم  ‌از یک  جوان  ایرانی‌ که  به  جهاد  مشغول  بود  ناپسند  دانست‌ که  در  صحنۀ  پیکار  ایرانیگری  خود  را  بیان  دارد  و  به  نژاد  خویش  افتخار  ورزد  و  ببالد:

از  عبدالرحمن  پسر  ابو  عقبه  روایت  شده  است  که  او  از  پدرش  (‌که  غلام  آزاد  شده‌ای  بود  از  اهالی  ایران‌)  روایت  نموده  است‌ که‌ گفته  است‌:  با  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم   در  جنگ  احد  شرکت  داشتم‌.  مردی  از  مشرکین  را  ضربه‏ای  زدم  و گفتم‌:  بگیرش،  من  غلامی  ایرانیم‌.  پس  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  ‌به  من  نگریست  و گفت‌:         

(هلا قلت:و أنا الغلام الأنصاري؟ إن ابن أخت القوم منهم , وإن مولى القوم منْهُمْ).

آیا  بهتر  نبود  که  می‌گفتی‌:  من  غلامی  انصاریم‌؟  بیگمان  پسر  خواهر  قوم  از  ایشان  است‌،  و  شک  نیست  که  غلام  قوم  جزو  آنان  است‌[8].

پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  ‌از  او  نپسندید که  به  صفتی  جز  صفت  نصرت  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  ‌متصف‌ گردد  و  تحت  عنوانی  جز  عنوان  نصرت  این  دین  بجنگد...  این  است  جهاد،  و  تنها  در  آن  شهادت  خواهد  بود،  و  زندگی  از  آن  شهیدان است...

*

آنگاه  روند گفتار  دربارۀ  آرایش  جنگی  برای  رویاروئی  با  رخدادها  به  پیش  می‌رود،  و  از  ارجگذاری  و  راست  انديشی  نسبت  به  حقیقت  رخدادها  سخن  به  میان  می آید:

(وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (155) الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ )(156)

قطعاً  شما  را  بـا  برخی  از  (‌امور،  همچون‌)  ترس  و  گرسنگی  و  زیان  مالی  و  جانی  و  کمبود  میوه‌ها،  آزمایش  می‌کنیم‌،  و  مژده  بده  به  بردباران‌،  آن  کسانی  که  هنگامی  كه  بلائی  بدانان  می‌رسد  می‌گویند:  ما  از  آن  خدائیم  و  به  سوی  او  باز  می‌گردیم‌.

لازم  است‌ که  نفسها  را  با  بلا  و مصیبت  پرورش ‌کرد،  و  باید  تصمیم  بر  پیکار  حقّ  را  با  ترسها  و سختیها،  و  گرسنگی  و  زیان  مالی  و  جانی  و کمبود  میوه‌ها  آزمود...  چاره‌ای  از  چنین  آزمونی  نیست  تا  مؤمنان  رنجهای  عقیده  را  بپذیرند  و  عقیده  به  همان  اندازه  در  پیششان  عزیز  شود که  برایش  رنج  برده‌اند.  عقائد کم  بهائی‌ که  پیروانشان  در  راه  آنها  رنجها  به  جان  نخریده‌اند،  دست  کشیدن  از  آنها  در  نخستین  برخورد،  برایشان  دشوار  نخواهد  بود.  چه  رنجها  اینجا  همان  بهای  روانیی  است  که  با  پرداخت  آن‌،  عقیده  در  قلوب  پیروانش‌ گرامی  و  ارزشمند  می‌شود  پیش  از  اینکه  در  قلوب  دیگران  ارج  و  منزلتی  به  هم  رساند.  هر  اندازه  در  راهش  درد  بکشند  و  آزار  ببیند،  و  هر  اندازه  به  خاطرش  بذل  جان‌ کنند،  در  پیششان  عزیزتر  و  بر  آن  آزمندتر  خواهند  شد.  همچنین  دیگران  نیز  ارزش  آن  را  می‌فهمند  آنگاه ‌که  ببينند  پیروانش  در  راهش  بلاها  را  به  جـان  خریدارند  و  بر  تحمّل  بلاها  شکیبائی  دارند...  در  این  وقت  است ‌که  به  خود  می‌گویند:  اگر  عقیده‌ای‌ که  اینان  دارند  بهتر  و  بالاتر  از  این  بلاهائی  نبود که  در  راهش  آنها  را  به  جان  پذیرا  می‌شوند،  چنين  بلاهائی  را  نمی پذیرفتند  و  بر  آنها  شکیبائی  نمی‌ورزیدند...  بدین  هنگام  است  که  دشمنان  آن  عقیده  دگرگون  می‌شوند  و  در  باره‌اش  به  بررسی  می‏پردازند  و  ارزشش  می‌نهند  و  به  سویش  کشیده  می‌شوند...  آن  وقت  یاری  خداوند  فرا  می‌رسد  و  فتح  و  پیروزی  دست  می‌دهد  و  مردم  دسته  دسته  به  دین  خدا در می آيند.

بلاها  باید  باشد  تا  پیروان  عقیده‌،  آبدیده  و  نیرومند  گردند.  چه  سختیها  نیروهای  نهفته  و  اندوختۀ درون  را  بکار  می‌اندازند.  و  در  دل  سوراخـها  و  دریچه‌هائی  می‌گشایند که  مؤمن  در  نفس  خود  بدانها  پی  نمی‏برد  مگر زیر پتکهای  سخت  بلاها  و  رنجها.  ارزشـها  و  سنجشها  و  جهان‌بینی‌ها  هم  جز  در  فـضای  محنت‌ها  و  دردهائی ‌که  پردۀ  تاریکها  را  از  چشمان  می‌زدایند  و  زنگ  دلها  را  پاک  می‌دارند،  راست  و  درست  و  دقیق  نمی‌گردند.

از  همۀ  اینها  مهمتر،  پایۀ  همۀ  اینها،  تنها  به  خد‌ا  پناه  بردن  است  آنگاه‌ کـه  پایگاهها  و  تکیه‌گاهها  همه  لرزان  می‌شود،  و  تصوّرات  و  اوهـام  پراکنده  از  دل  رخت  برمی‌بندند  و  دل  از  اعیار  خالی  می‌گردد  و  تنها  به  خدا  می‌پردازد،  و  پایگاهی  جز  پایگاه  او  نمی‌یابد.  در  این  لحظه  است ‌که  پرده‌ها کنار  زده  می‌شود  و  بینش  درون‌،  بازگشته  فراخی  می‌گیرد  و  افق  تا  دیده ‌کار  می‌کند  روشن  می‌شود...  چیزی  جز  خدا  وجود  نداشته  و  نیروئی  جز  نیروی  پروردگاری  در  میان  نخواهد  بود...  قدرت  تنها  قدرت  او  و  اراده  تنها  ارادۀ  او  بوده  و  جز آستانۀ  او  پناهی  یافته  نمی‌شود...  بدین  هنگام  روح  با  حقیقت  واحدی‌ که  جهان‌بینی  درست  بر  آن  بنیاد  می‌گردد  تماس  می‏‎یابد.

نص  قرآنی‌،  روح  را  بدین  نقطۀ  بالای  افق  می‌رساند:  

(وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (١٥٥) الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ) (١٥٦)

مژده  بده  بردباران  را.  آنان  که  چون  مصیبتی  بدیشان  می‌رسد  می‌گویند:  ما  از آن  خدائیم  و  بـه  سوی  او  برمی‌گردیم‌.

ما  از آن  خدائیم‌...  همۀ  ما...  هر  آنچه  در  چهارچوب  وجود  ما  است‌...  همۀ  وجودمان  و  شخصیّتمان‌...  از آن  خدا  است‌...  و  رجوع  و  برگشتمان  در  هر کاری  و  در  هر  شدن  و گشتنی  به  سوی  او  است‌...  تسلیم  شدن‌...  تسلیم  مطلق‌...  تسلیم  آخرین  پناه  بردنی ‌که  از  برخورد  رویاروئی  با  حقیقت  یگانه‌،  و  دریافت  مستقیم  جهان‌بینی  درست‌، سرچشمه  می گیرد.

اینان  بردبارانند...  کسانی  که  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم بزرگوار  بدیشان  از  جانب  بخشایشگر  ذوالجلال  مـژده  می‌رساند...  اینان  همان  کسانیند  که ‌ بخشایشگر  ذوالجلال  قرب  و  مکانت  ایشان  را  به  پاداش  صبر  جمیل‌،  در  پیشگاه  خود  اعـلان  می‌فرما‌ید:

(أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ) (١٥٧)

آنان  (‌هما