دن  ادامۀ سخن  چنین  است ‌که  :
(إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ) (١٥٣)
بیگمان  خدا  با  بردباران  است‌.

خدا  با  ایشان  است‌...  آنان  را  پشتیبانی  می‌نماید...  پابرجایشان  می دارد...  تقویتشان  می‌کند  و  همدمشان  می‌گردد،  و  ترکشان  نمی‌کند  تا  راه  را  تنها  طی‌ کنند،  و  ایشان  را  به  نیروی  محدودشان  و  توان  ضعیفشان  وانمی‌گذارد  بلکه  آنان  را کمک  می‌کند  آنگاه‌ که  توشۀ  ایشان  پایان  می‌یابد.  ارادۀ  آنان  را  تازه  می‌گرداند  آنگاه  که  راه  بر  آنان  بدرازا  می‌کشد...  خدا  در  سر  آغاز  آیه‌،  ایشان  را با  آن  ندای  دوست  داشتنی  بانگ  می‌زند: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ).
ای  کسانی  که  ایمان  آورده‌اید.
و  آن  نداء  را  با  این  دل  و  جرأت  دادن  شگـفت  پـایان  می‌دهد:
(إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ) .
بیگمان  خدا  با  بردباران  است‌..

احادیث  دربارۀ  صبر  فراوان  است‌،  برخی  از  آنها  را  ذکر  می‌نمائیم‌ که  با  روند  قرآنی  اینجا  مناسبت  دارد.  روندی  که  راجع  به  آماده  ساختن  مردم  مسلمان  برای  حمل  بار  سنگینی  است‌ که  بر  دوش  ايشان  نهاده  شده  و  باید  به  وظیفۀ خود  عمل  نمایند  و  نقش  خویش  را  ایفاء‌ کنند:  

از  خبّاب  پسـر  ارتّ  رضی الله عنهُ  روایت  شده  است ‌که‌ گفته  است‌:  در  حالی ‌که  رسول  خدا  صلّي الله عليه و سلّم  ‌در  زیر  سایۀ ‌کعبه  نشسته  و  بر  عبای ‌کتانی  راه  راه  خود  تکیه  زده  بود،  از  ناجوری  احوال  و  کجمداری  روزگار  و  سختیهای  بی‌شمار،  به  شکوه  و  ناله  پرداخیم  و  بدو  عرض کردیم‌ که  آیا  برایمان  طلب  کمک  و  یاری  نمی‌فرمائی‌؟  آیا  برایمان  دعا  نمی‌کنی‌؟  فرمود:

(قد كان من قبلكم يؤخذ الرجل فيحفر له في الأرض , فيجعل فيها , ثم يؤتى بالمنشار , فيوضع على رأسه فيجعل نصفين , ويمشط بأمشاط الحديد :"ما دون لحمه وعظمه , ما يصده ذلك عن دينه . . والله ليتمن الله تعالى هذا الأمر حتى يسير الراكب من صنعاء إلى حضرموت فلا يخاف إلا الله , والذئب على غنمه , ولكنكم تستعجلون).

بیش  از  شما  کسانی  بوده‌اند  که  ایشـان  را  می‏گرفتند  و  گودالی  برایشان  در  زمین  حفر  می‌کردند  و  آنان  را  در  آنجا  می‏گذاشتند.  آنگاه  ارّه  را  می‌آوردند  و  بر  سرشان  قرار  می‌دادند  و  به  دو  نیمشان  می‌کردند...  و  غیر  از  گوشت  و  استخوانشان  (‌اعم  از  رگ  و  پی...)  با  شانه‌های  آهنین  شانه  می‌گردید،  و  این  کار  ایشان  را  از  دین  و  آئینشان  باز  نمی‌داشت‌.  به  خدا  سوگند،  خدا  بیگمان  این  امر  (‌دین  اسـلام‌)  را  به  اتمام  می‌رساند  تا  بدانگونه  که  سوار  از  صنعاء  به  حضرموت  می‌رود  و  جز  از  خدا،  و  جز  از  گرگ  که  بر  گوسفندانش  حمله‌ور  شود،  از  چیزی  نمی‌ترسد،  ولی  شما  شتاب  می‌ورزید.[1]

از  ابن  مسعود  رضی الله ‌عنهُ  روایت  شده  است ‌که‌ گفته  است‌: 

(كأني أنظر إلى رسول الله [ ص ] يحكي نبيا من الأنبياء عليهم السلام , ضربه قومه فأدموه , وهو يمسح الدم عن وجهه , وهو يقول:" اللهم اغفر لقومي فإنهم لا يعلمون ) . 

گوئی  به  رسول  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌می‌نگرم  و  او  دارد  دربارۀ  پیغمبری  از  پیغمبران  -  علیهم  السلام  -  سخن  می‏‎گوید  که  قوم  آن  پیغمبر،  او  را  زده  و  خون  آلوده  نموده  بودند،  و  او  در  حالی  که  خون  را  از  پیشانی  خود  پاک  می‌کرد  می‌گفت‌:  خداوندا  قوم  مرا  ببخش  چه  ایشـان  نمی‌فهمند.[2]

یحیی  پسر  وثاب  از  پیر  مردی  از  اصحاب  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم   چنین  روایت  نموده  است‌ که  فرموده  است‌:

(المسلم الذي يخالط الناس ويصبر على أذاهم خير من الذي لا يخالطهم ولا يصبر على أذاهم)  . 

مسلمانی  که  با  مردم  می‌آمیزد  و  در  برابر  آزارشان  شکیبائی  می‌ورزد،  بهتر  از  کسـی  است  کـه  با  مردم  نمی‌آمیزد  و  در  برابر  آزارشان  شکیبائی  نمی‌ورزد. [3]

 *
اکنون‌ که  مسلمانان  در  مدینه  رو  به  سوی  پیکار  سختی  آورده‌اند  تا  قانون  خدا  را  در  زمین  استقرار  بخشند  و  نقش  خویش  را  به  آن  اندازه‌ که  خدا  مقدّر  فرموده  است‌،  ایفاء  کنند،  و  می‌خواهند  پرچم  پیکار  به  دستشان  داده  شود  و  آن  را  در  راه  سخت  و  دراز  به  حرکت  درآورند...  

بدین  هنگام  قرآن  ایشان  را  از  لحاظ  روحی  آمادگی  می‌بخشد،  و  اندیشۀ  ایشان  را  دربارۀ آنچه  در  اثنای  این  پیکار  رخ  می‌دهد  از  قبیل  جاذبه‌ها  و  دافعه‌ها  و  قربانیها  و  فداکاریها  و  دردها  و  رنجها،  راست  و  استوار  می‌دارد،  و  معیارهای  درستی  را  بدیشان  می‌د‌هد  تا  بتوانند  با  بهره‌گیری  از  آ‌نها  ارزشها  را  دقیق  و  صحیح  در  این  پیکار  دراز  بسنجند:

(وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لا تَشْعُرُونَ) (١٥٤)

به  کسانی  که  در  راه  خدا  کشته  می‌شوند  مرده  مگوئید،  بلکه  آنان  زنده‌اند،  و لیکن  شما  (‌چگونگی  زندگی  ایشان  را)  نمی‌فهمید.  

در  پهنۀ  پیکار  حقّ‌،  شهدائی  نقش  زمین  می‌شوند.  شهدائی  در  راه  خدا  جان  خود  را  فدا  می‌کنند. کشتگانی  عزیز  و گرامی‌،  و کشتگانی  بزرگوار  و  پاک  طـینت‌،  خویشتن  را  قربانی  اسلام  می‌کنند  -  چه ‌کسانی‌ که  قدم  در  راه  خدا  می‌گذارند،  و  آنان‌ که  روح  خود  را  در  پیکار  حق   قربانی  می‌دارند،  چنین  کسانی  عادةً  بزرگوارترین  دلها  و  پاکیزه‌ترین  روحها  و  پاکترین  نفسها  هستند  اینگونه  مردمان ‌که  در  راه  خدا  کشته  می‌شوند  مـرده  نیستند،  بلکه  زنده‌اند.  پس  درست  نیست‌ که  دربارۀ  ایشان‌  واژۀ  «‌مردگان‌«  بکار  رود.  صحیح  نخواهد  بود که  از  نظر  حسّ  و  شعو‌ر  مرده  بشمار  آیند  و  با  لب  و  زبان،  مرده  بر  ایشان  اطلاق  شود.  بیگمان  برابر گواهی  خدای  بزرگوار  زنده‌اند.  پس  بناچار  باید  زنده  باشند.

آنان  در  ظاهر  امر  و  مطابق  آنچه  چشم  می‏‎بیند،  کشـه  شده‌اند.  ولی  حقیقت  مرگ  و  حقیقت  زندگی  را  این  نگاه  سطحی  ظاهری  روشن  نمی‌دارد...  نشانۀ  نخستین  مرگ،  بیکارگی  و گمگشتگی  و گسیختگی  است‌...  چنین  کسانی‌ که  در  راه  خدا کشته  می‌شوند،‌ کارگر  بودنشان  در  راه  یاری  حقی  که  به  خاطر  آن‌ کشته  شده‌اند کارگر  بودن  مؤثّری  است‌،  و  اندیشه‌ای‌ که  به  خاطر  آن‌ کشته  شده‌اند  با  خون  ایشان  سیراب   می‌گردد  و  امتداد  می‏‎یابد،  و  تأثیر  شهادتشان  به  آنان ‌که  بعد  از  ایشان  زنده  می‌مانند  قوّت  می‏بخشد  و  ادامه  پیدا  می‌کند.  پس  چنین  کسانی  پیوسته  عنصر  فعّال  و  مدافع  مؤئّری  در  دگرگون  کردن  زندگی  و  مسير  دادن  بدان  هستد،  و  این  صفت  نخستین  زندگی  است‌.  پس  ایشان  اوّلاً  با  این  اعتبار  واقعی  در  دنیای  مردم  زنده‌اند.  ثانیاً  ایشان  در  پیشگاه  خدایشان  نیز  زنده‌اند  یا  با  این  اعتبار،  و  یا  به  اعتبار  دیگری  که  از  ماهیّت  آن  بی‌خبریم‌،  و  خبر  دادن  خدای  تعالی  در  این  باره  ما  را  بسنده  است‌:

(أَحْيَاءٌ وَلَكِن