  اگر  ذراعی‌[6]به  من  نزدیک  شوی  باعی‌[7] به  تو  نزدیک  شوم‌،  و  اگر  قدم ‌زنان  به  سوی  من  بیائی‌،  با  هروله‌[8]به  سوی  تو  آيم.

این  همان  فضل  و کرمی  است ‌که  هیچ  سخنی  نمی‌تواند  بیانگر  چگونگی  آن  باشد  و  هیچ  سپاسی  نمی‌تواند  تعبیر  کنندۀ راستین  آن  باشد  جز  اینکه  دل  در  پیشگاه  او  به  سجده  درآید  و  به  آستانش‌ کر‌نش  برد‌.

یاد  خدا  هم  الفاظی  نیست‌ که  بر  زبان  جاری  می‌شود،  بلکه  تاثیرپذیری  و  دگرگونی  دل  است  چه  با گفتار  دهان  و  زمزمۀ  لبان  همراه  بـاشد  و  چه  نباشد.  و  احسـاس  خداشناسی  و  پی  بردن  به  وجود  او  و  متأثر  شدن  از  این  احساس  و  ادراک  است  به‌ گونه‌ای ‌که  دست‌کم  منتهی  به  طاعت  و  عبادت گردد،  و  انسان  را  به  جائی  رساند که  بجز  خدا  نبیند  و  چیزی  جز  او  را  در  جهان  نداند.  ولی  قسمت  اخیر  نصیب‌ کسی  خواهد  بود که  خدا،  وصل  خود  را  بدو  بخشیده  باشد  و  حلاوت  لقای  خویش را  بدو  چشانده  باشد.

(وَاشْكُرُوا لِي وَلا تَكْفُرُونِ ).(١٥٢)

و  از  من  سپاسگزاری  کنید  (‌و  با  گفـتار  و  کردار  شکرگزار  انعام  و  احسان  من  باشید)  و  از من  ناسپاسی  مکنید  (‌و  نعمتهای  مرا  نادیده  مگیرید).

  شکرگزاری  از  خدا  درجاتی  دارد،  با  اعتراف  به  فضل  و  کـرم  او،  و  حیاء  و  شرمندگی  از  نافرمانی  او  آغاز  می‌گردد،  و  با  تجرّد  و  پیراستگی  برای  شکر  او  و  قصد  چنین  شکری  در  هر  جرگه  بدنی‌،  و  هر  واژۀ  زبانی‌،  و  هر  تکان  و  خطرۀ دل‌،  پایان  می‌گیرد.

نهی  از کفر  در  اینجا  اشاره  به  سرانجامی  دارد  کـه  کوتاهی  در  ذکر  و  شکر،  بدان  می‌انجامد،  و  بیانگر  تحذیر  و  دور  شو  از  نقطۀ  دوری  است‌ که  این  خط  منحط  و  بدشگون  بدان  می‌رسد.  و  پناه  بر  خدا!

مناسبتی‌ که  این  رهنمود کـردنها  و  پرهیز  دادنها  با  موضوع  قبله  دارد،  روشن  است‌.  زیرا  قبله  همان  نقطه‌ای  است‌ که  دلها  در کنار  آن  برای  عبادت  خدا،  و  امتیاز  انتساب  بدو،  و  اختصاص  بدین  انتساب،  به  هم  می‌رسد.  کاری‌ که  راجع  است  به  امر  تحذیر  از  نیرنگ  یهودیان  و  دسیسه  بازیهای  ایشان  نیز  روشن  است‌.  فبلاً گذشت‌ که  هدف  نهائی  همۀ تلاشها،  گرداندن  مؤمنان  از  ایمان  و  پیوستن  ایشان  به  زمۀ مشرکان  بود  و  می‌کوشیدند که  نعمتی  را  از  دست  مسلمانان  باز  پس‌گیرند که  خدا  بدیشان  بخشیده  بود...  و  آن  نعمت  ایمان  است‌ که  بزرگ‌ترین  بخشهائی  بشمار  می‌آید که  خدا  به  کسی  یا  دسته‌ای  از  مردم  عطاء  می‌نماید.  نعمت  ایمان‌،  به  ویژه  با  توجه  به  حال  عربها  معنی  بزرگتری  دارد.  چه  نعـمت  ایـمان  بود که  ایشان  را  وجود  بخشید،  و  در  تاریخ  نقشی  بدانان  داد،  و  نام  ایشان  را  با  رسالتی  مقرون‌ کر دکه  برای  رهائی  بشریت  می‏‎بایست  به  تبلیغ  عملی  آن  خـزند  و  بدانند که  بدون  آن  مردمان ‌گـنام  و  ضایعی  بیش  نبوده،  و  اگر  آن  نبود  بی نام  و  نشان  هدر  می‌شدند،  و  همیشه  هم  ایشان  بدون  آن  ضایع  و گمنامند.

ایشان  بدون  چنین  رسالت  آسمانی‌،  جهان‌بینی  و  طرز  تفکری  نداشتند  تا  با  برخورداری  از  آن  نقشی  در  زمین  بر  عهده  گیرند.  اندیشه‌ای  که  با  آن  توانستند  نقشی  در  تاریخ  داشته  و  زمام  رهبری  را  در  دست‌ گیرند،  اندیشه‌ای  بود  که  از  رسـالت  آسمانی  اسـلام  بیرون  جوشیده  بود.  این  نیز  روشن  است‌ که  بشریت  از  قومی  پیروی  نـمی‌کند که  دارای  انـدیشه‌ای  نبوده  تـا  با  آن  زندگی  را  رهبری  نمایند  و  رشدش  بخشند.  اندیشۀ  اسلام‌،  برنامۀ کامل  زندگی  است‌،  نه  اینکه  تنها  سخنی  است ‌که  با  زبان‌ گفته  شود  و  پشتوانه‌ای از کردار  مثبت  و  مفیدی  نداشته  باشد که  این  سخن  باک  بزرگ  را  تصدیق  کند.به  یاد  داشتن  چنین  حقیقتی  بر  ملت  مسلمان  واجب  است  تا  خدا  نیز  ایشان  را  یاد کند  و  فراموششان  ننماید.  چه  خدا  هر که  را  فراهوش ‌کند،‌ گمنام  و  بی نشان  و  تباه  می‌گردد  و  نه در  زمین  از  او  نامی  خواهد  بود،  و  نه  در  عالم  بالا  از  او  ذکری  خواهد  رفت‌.  هرکه  خدا  را  یاد کند،  خدا  نیز  او  را  یاد کند  و  وجود  او  را  در  این  جهان  پهن  و  گسترده  بالا  برد  و  آوازۀ  او  را  در  آفاق  آن  پراکنده  دارد.  به  راستی  مسلمانان  خدا  را  یاد کردند  و  خدا  نیز  یادشان  کرد  و  نامشان  را  بالا  برد  و  چنان ‌کرد که  به  رهبری  بزرگ  دست  یابند.  سپس  مسلمانان  خدا  را  فراموش  کردند  و  او  نیز  ایشان  را  فراموش‌ کرد  و  در  نتیجه  بی‏سرپرست  و  ویلان  و  تباه  و  بی‌خانمان  شدند  و  به  واپس  ماندگان  بی‌ارج  و  پائین  نشینان  فرو  مایه‌ای  بدل  گشتند...  در  حالی ‌که  وسیلۀ  ارتقاء  و  مایۀ  بالا  نشینی  هم  در  دسترسشان  بود  و  هم  اینک  نیز  پا  بر  جا  است‌،  چه  این  خدا  است‌ که  در  قرآن‌کریم‌،  ایشـان  را  ندا  در می‌دهد:
(فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلا تَكْفُرُونِ ).(١٥٢)
 پس  مرا  یاد  کنید  تا  من  نیز  شما  را  یاد  کنم‌،  و  از  من  سپاسگزاری  کنید  و  از  من  ناسپاسی  مکنید.
------------------------------------------------
[1]مالک  و  شیخین  و  ابوداود  آن  را  بیان  کرده‌اند.  
[2]ابوداود  و  ابن  ماجه  آن  را  روایت  نموده‌اند.  
[3]بخاری ‌آن  را  استخراج ‌کرده  است‌.
[4]‌مالک ‌و  شیخین ‌و  ترمذی‌ آن  ر‌ا  بیان  داشته‌اند.  
[5]راجع به ویژگیهای چنین رهبری بزرگوارانه به صفحات  82  و  ٩٦کتاب  «‌مادا  خسرالعالم‌بانحطاط  المسلمين»  تألیف  ابوالحسن ندوی مراجعه شـود.   
[6]ذراع:  واحدطول‌، و آن عبارت است از ابتدای ساعد دست (‌مرفق‌) تا سر انگشتان. 
[7]باع:  واحد طول‌، از سر انگشت دست راست تا سر انگشت دست چپ‌، آنگاه‌ که دستها را  افقی به طرفین باز کنند. 
[8]‌هروله‌: رفتاری میان دویدن و رفتن‌. پویه‌.سوره ‌ي بقره آيه‌ي 157-153

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (١٥٣) وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لا تَشْعُرُونَ (١٥٤) وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأمْوَالِ وَالأنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (١٥٥)الَّذِينَ  إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (١٥٦) أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ).(١٥٧)

به  دنبال  روشن  نمودن  قبله،  و  جدا  سازی  و  امتیاز  بخشی  ملّت  مسلمان  با  اعطاء  شخصیت  ویژه  خويش‌ که  با  حقیقت  جهان  بینیش  نیز  همخوانـی  داشته  باشد،  نخستین  رهنمود  برای  این  ملتی‌ که  از  شخصیت  خاص  و  وجود  ویژه‌ای  برخوردار  است‌،  این  ملتی  که  ملت  میانه‌رو  و گواه  بر  مردم  بشمار  است‌،  نخستین  رهنمود  برای  چنین  ملتی‌ کمک ‌گرفتن  از  بردباری  و  نماز  بود  تا  با  یاری  آن  