وَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُمَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلأتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ) (١٥٠)

از  هر  جا  كه  بیرون  رفتی  (‌و  به  هر  جا  که  رسیدی‌،  به  هنگام  نماز  در  همۀ نقاط  جهان‌)  رو  به  سوی  مسجدالحرام  کن‌،  و  (‌ای  مؤمنان‌،  چه  در  سفر  و  چه  در  حضر،  در  همۀ اقطار  زمین‌،  به  هنگام  نماز)  هر  جا  كه  بودید،  رو  به  سوی  آن  کنید  تا  مردم  بر  شما  حــتّی  نداشته  باشند  (‌و  اهل  کتاب  که  از  بـررسی  کتابهایشان  دریافته‌اند  که  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم برانگیخته  از  نسل  اسماعیل  بر  قبلۀ او  یعنی  کعبه  خواهد  بود،  با  ترک  قبلۀ موقّت  بیت‌المقدس  و  رو  به  کعبه  نماز  گزاردنتان  بدانند  تو  همان  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم راستین  و  از  نژاد  اسماعیلی‌)  مگر  کسانی  که  از  ایشان  (‌با  مشرکان  هم  صدا  شده  و  منافقانه  رفتار  کنند  و  بر  خود  و  ديگران‌)  ستم  نمایند  (‌و  مزوّرانه  بگویند  تغییر  قبلۀ محمد  از  بیت‌المقدس  به  کعبه‌،  به  علّت  گرایش  به  دین  آباء  و  اجدادی  خود  و  عشق  به  دیار  و  زادگاه خویش  است‌)  پس  از  آنان  مترسید  (‌و  به  فرمان  خدا  به  هنگام  نماز  رو  به  کعبه  کنید)  و  از  من  بترسید  (‌که  اگر  مخالف  وحی  رفتار  کنید  جانب  حقّ  را  رها  ساخته‌اید  و  پادافره  خود  را  خواهید  دید.  پس  گوش  به  فرمان  خدا  باشید)  تا  نعمت  خویش  را  بر شما  تکمیل  کنم  (‌و  با  اعطاء  قبلۀ مستقلی  فوائد  مادی  و معنوی  به  شما  بخشم‌،  و شما  نیز  با  شناخت  قبلۀ راستین  همیشگی،  آمادگی  بیشتر  برای  دریافت  حقّ  را  فراهم  آرید)  و  شاید  رهنمود  شوید.  این  فرمان  به  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  ‌است  تا  برابر  آن  به  هر  جا كه  رفت  رو به  مسجدالحرام‌ کند،  و  دستور  به  مسلمانان  است‌ که  بدانجا  رو کنند  هر  جا كه  بودند.  بیان  علّت  چنین  روگرداندنی  هم  این  است ‌که‌:

(لِئَلا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ). 

تا  مردم  بر  شما  حجّتی  نداشته  باشند.

همچنین  تا  از  سوز  یاوه‌سرائیها  و  دروغ  بافیهای  آیندۀ  ستم  پیشگانی‌ که  هیچگو‌نه  دلیل  و  برهان  و  منطق  و  گفتاری  سرشان  نمی‌شود  و  کارشان  تنها  دشمنانگی  و  لجاجت  است‌،  تا  اندازه‌ای ‌کاسته  شود.  آن  ستم  پیشگانی  که  نمی‌توان  جلو  دهان  ایشان  را گرفت  و  آنان  را  ساکت  کرد،  و  پیوسته  در  لحاجت  خود  ماندگار  می‌مانند  و  بر  نابکاری  خویش  استوارند.  چنین‌ کسانی  حقّی  بر گردن  مسلمانان  و  تسلّطی  بر  ایشان  ندارند:

(فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي ).

پس  از  آنان  مترسید  و  از  من  بترسید.

دیگر  آنان  بر  شما  تسلّطی  ندارند،  و  هیچیک  از کارهای  شما  در  دست  ایشان  نیست‌،  نباید  بدیشان  اهمیت  داد  و  در  برابر  خواست  آنان  از  آنچه  از  سوی  من  برایتان  آمده   است‌،  دست  کشید.  از  آنجا که ‌کار  و  بار  دنیا  و  آخرتتان  در  دست  من  است‌،  باید  تنها  از  من  بترسید...  به  همراه  دست‌ کم‌ گرفتن  مقام  ناچیز کسان  ستم  پیشه‌،  و  بیم  دادن  از  مقام  باعظمت  خدا،  یادی  از  نعمت  پروردگار  می‌گردد  و  چشم  انتظار  به  اتمام  آن  بر  ملّت  مسلمان  دوخته  می‌شود که  چون  به  فرمان  خدا  لبیّک‌ گویند  و  بر  راه  راست  او  ماندگار  بمانند  آن  چشمه  فیاض  رحمانی  موجی  زند  و  ایشان  را  دربرگیرد:

(وَلأتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ) (١٥٠)

تا نعمت  خویش  را  بر شما  تکمیل‌ کنم  و شـاید  رهنمود  شوید.

این  هم  یادآوری  الهام  بخش،  و  آزمندی  ترقّی  دهنده‌،  و  اشاره  به  فضل  عظیم  به  دنبال  لطف  عمیم  است‌.

آن  نعمتی  را که  خدا  بدان  یادآوریشان  می‌کند،  در  پیششان  آماده  بود  و  آن  را  در  جان  و  روان  خویش  احساس  می‌کردند  و  در  زندگی  خویشتن  می‌دیدند  و  در  جامعه  و  موقعیّتی ‌که  در  زمین‌،  و  مقام  و  مکانی‌ که  در  پهنۀ هستی  داشتند  مشاهده‌اش  می‌نمودند.

مسلمانان  همان‌ کسانی  بودند که  خودشان  پیشتر  در  جاهلیّت  بسر  برده  بودند  و  در  تاریکی  ناپای  و  نادانی  آن  روزگار گذرانده  بودند،  آنگاه  در  پرتو  اسلام  به  نور  ایمان  و  پاکی  و  دانائی  آن  رسیده  بودند.  آنان  اثر  نعمت  را  تازه  و  آشکار  و  ژرف  در  ژرفنای  دل  و  درون  خود  می‌یافتند.

آنان  همان  کسانی  بودند که  در  جاهلیّت  به  سر  برده  بودند  و  قبائلی  بودند که  سر  همدیگر  را  می‏‎بریدند  و  با  هدفهای‌ کوچک  و  تکاپوهای  محدود  دلخوش  کرده  و  می‌زیستند.  به  دنبال  آن  ایشان  بار  و  بنه  خود  را  به  سوی  اتّحاد  و  یگان  بستند  و  در  زیر  پرچم  عقیده‌ گرد  آمدند  و  به  قدرت  و  شوکت  رسیدند  و  به  جانب  هـدفهای  بزرگ  با کوشش  فراوان‌ گامهای  بلندی  را  برداشتند  که  به  همه  بشریّت  مربوط  بود  و  دیگر  تنها  قصاص  میان  قبیله‌ای  را  در برنمی‌گرفت‌.  ایشان  همانگو‌نه  که  اثر  نعمت  را  در  دل  و  درون  یافته  بودند،  اثر  آن  را  در  دور  و  بر  خویش  نیز  مشاهده  می‌کردند.

آنان  خودشان  در  جاهلیّت  زیسته  بودند  و  در  جامعۀ منحط  و کثیف  پریشان  اندیشه  و  ارزشها  بهم  خوردۀ  آن  بسر  برده  بودند...  به  دنبال  چنین  جاهلیّت  و  زندگانی  در  میان  چنین  جامعه‌ای‌،  به  جامعۀ  اسلامی  پاک  و  بلند  و  دارای  اندیشه  و  اعتقاد  روشن  و  ارزشها  و  سنجشهای  راست  و  درست‌،  انتقال  پذیرفتند...  ایشان  بدین  وسیله  اثر  نعمت  را  د‌ر  زندگانی  عـمومی  خود  می‌یافتند  همانگونه  ‌که  آن  را  در  دلهایشان  و  در  مقامی ‌که  میان  ملّتهای  پیرامون  خویش  بدست  آورده  بودند  مشاهده  می‌نمودند.  پس  هنگامی ‌که  خدا  بدیشان  می‌فرمود:  (وَلأتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ) تا  نعمت  خـویش  را  بر  شما  اتمام  بخشم.  در  این  سخن  یادآوری  اشاره‌گر،  به  طمع  اندازی  پیش  بر،  و کنایه  زدن  به  فضل  عظیم  بس  از  لطف  عمیم است.

در  هر  یک  از  تکرارهای  فرمان  راجع  به‌ کار  قبله‌،  معنی  تازه‌ای  را  می‌یابیم‌.  بار  نخست  فرمان‌،  رو کردن  به  سوی  مسجدالحرام  را  در  بر  دارد که  پاسخ  به  رغبت  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم   بود  و  برآوردن  آرزوئی  را  دربرداشت‌ که  او  به  هنگام  چهره  به‌ کرانه‌های  آسمانی  گرداندن  و  لابه  خاموشانه  به  سوی  پروردگار  سر  دادن‌،  آن  را  بـه  دل  داشت‌...  در  مرتبۀ دوم  فرمان‌،  اثبات  حقّانیّت  چنین  قبلۀ  تازه‌ای  بو‌د که  کار  درستی  بود  و  به  دستور  پروردگار  انجام  پذیرفت  و  با  آرزو  و  زاری  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  همآوائی‌ کرد...  در  دفعۀ سوم  فرمان‌،  پوچ  و  پوک  نشان  دادن  حجّت  مردمان‌،  و  خوار  داشتن‌ کار  و  بار  آنانی  بود  که  در  برابر  حقّ  سر تسلیم  فرود  نمی‌آورند  و  دلیل