ست ‌که  پرچمی  را  جز  آن  پـرچمی  بر  نیفرازند که  به  خدایشان  منسوب  دارد،  و  از  راهی  جز  آن  راهی  نروند که  چنین  قبله‌ي گزیده‌ای  رمز  آن  است  و  

بدان  اشاره  دارد...  این  پیشه‌ي مسلمانان  است  آنگاه ‌که  مسلمانند،  و  هر  وقت  چنین‌ کاری  را  نکنند،  بهره‌ای  از  اسلام  ندارند  و  بوئی  از  اسلامیت  نمی‌برند  بلکه  مسلمان  بو‌دنشان  ادعائی  بيش  نخواهد  بود.

به  همین  منوال ‌قرآن  به  پیش  می‌رود  و  موضعگيـری  و  موقعیت  اهل‌کتاب  را  با  یکدیگر  روشن  می‌نماید  و  برملا  می‌دارد  که  آنان  با  هم  اتحاد  و  اتفاق  ندارند،  زیرا  آرزوها  و  خواستهایشان  پراکنده  می‏‎باشد  و  این  امر  میانشان  تفرقه  می‌اندازد:

(وَمَا بَعْضُهُمْ بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ ).

برخی  از  آنان  هم  از  قبله‌ي برخی  دیگر  پیروی  نمی‌نمایند  (‌و  بلکه  بر  اثر  تقلید  کورکورانه‌،  یهودیان  به  سوی  مشرق  و  مسیحیان  به  جانب  مغرب  رو  می‌کنند  و  آماده‌ي پذیرش  دلیل  و  برهانی  نیستند).

دشمنانگی  میان  یهودیان  و  مسیحیان‌،  و  دشمنی  میان  فرقه‌های  مختلف  یهودی‌،  و  عداوت  میان  فرقه‌های  مختلف  مسیحی‌،  به  بدترین  وجه  بوده  و  زشت‌ترین  شکل  را  داشته  است‌.  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم نیز  پس  از  دریافت  وحی  و آگاهی  بر  این  مساله  و  شناختن  حقیقت  امر،  و  پی  بردن  به  وضع  قطعي  خویش  و  آشنائی  با  وضع  این  چنینی  اهل‌ کتاب‌،  حق  نداشت  از  خواستها  و  آرزوهای یهودیان  و  مسیحیان  پیروی ‌کند:

(وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ  (

اگر  از  خواستها  و  آرزوهای  ایشان  پیروی  کنی  (‌و  برای  سازش  با  آنان  رو  به  قبله‌ي ایشان  شوی‌)  بعد  از آنکه  علم  و  دانائی  به  تو  دست  داده  است  (‌و  به  حقیقت  امر  آشنا  گشته‌ای‌)  در  این  صورت  تو  بی‏گمان  از  زمره‌ي ستمکاران  خواهی  بود  (‌-  حاشا  که  چنین  کنی‌-  بلکه  این  اندرزی  است  برای  مومنان  که  هرگز  چنین  نکنند  و  کسـی  به  خاطر  کسی  حق  را  رها  نسازد  و  از  باطل  پیروی  نکند).  

اندکی  در  برابر  این  امر  جدی  و  قاطعانه‌ای  می‌ایستیم‌ که  با  این  ندای  خدایانه  از  سوی  خداوند  سبحان  خطاب  به  ییغمبر گرامیش  صادر  می‌شود که  تا  چند  لحظه  پیش  با چنان  نرمی  مهربانانه‌ای  با  او  سخن  می‌راند.

فرمان  در  اینجا  متعلق  به  ماندگاری  بر  رهـنمون  و  رهنمود  خداوندگاری  است‌.  فرمان  بر  رعایت  قاعده‌ي دوری  و کناره‌کیری  از  پذیرش  هر  قانون  و  فرمانی  جز  قانون  و  فرمان  الله  و  رهائی  از  هر  نوع  بندی  جز  بندگی  خدا،  و  ترک  هر  راه  جز  راه  او  است‌.  این  است ‌که  با  چنین  دور  اندیشی  و  استواری  و  با  چنین  رویاروئي و  بیمی  و  تهدیدی  و  تحذیری‌،  خطاب  می‌شود که‌:

(إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ  )

در  این  صورت  تو  بیگـمان  از  زمره‌ي ستمکاران  خواهی بود.

به  راستی  مسیر  روشن  و  راه  درست  و  پيدا  است‌...  پس  یا  باید  از  دانشی  پیروی ‌کرد که  از  جانب  خدا  آمده   است‌،  و  یا  به  دنبال  هوی  و  هوس  راه  افتاد  و  به  آرزوی  دل ‌گوش  فرا  داد که  آن  هم  هر  راهی  جز  راهی  است‌ که  رهنمود  آن  وحی  خدا  است‌.  و  مسلمان  حق  ندارد که  جز  از  خدا  فرمان  بگیرد  و  نباید  جز  راهی  رود که  چراغ  دانش  مطمئن  بر  فراز  آن  باشد،  و  بکوشد که  به  دام  مرغ  هوی  و  هوس‌ که  هر  دم  جائی  نشیند  و  هر  آن  بر گلی  سراید  نیفتد...  و  بداند که  بی‏گمان  هر  چه  فرمان  خدا  و  رهنمود  الله  نباشد  هوی  و  هوس  بشمار  است‌.

درکنار  این  اشاره  جاویدانه‌،  معتقدیم  بر  دست  بعضی  از  مسلمانان  در گرماگرم  نیرنگ  بازیهای  یهودیان  و  به  هنگام  یورشهای  گمراهساز  و  مکارانه‌ي ایشان،  کاری  رفته  است ‌که  در  خور  چنین  تهدید  و  تحذیر  تند،  و  شایسته‌ي اینگونه ‌گفتار برّنده  و  قاطعانه‌ای  بوده است‌.  

*

بعد  از  این  وقفه‌ي‌ کوتاه  و گذرا  به  روند گفتار  برمی‌گردیم  و  خواهیم  دید که  باز  هم  آشنائی‌ کامل  اهل‌کتاب  را  بیان  می‌دارد  مبنی  بر  اینکه  ایشان  می‌دانند که  حق  همان  چیزی  است‌ که  در  این  باره  و  در  دیگر  موارد،  فرآن  اظهار  نظر کرده  است‌،  و  پیغمبر  بدان  دستور  داده  است‌،  لیکن  ایشان  حقیقتی  را که  با  آن  آشنایند  به  خاطر  پیروی  از  هواهای  نفسانی  و  آرزوهای  شیطانی‌،  پنهان می‌دارند:

(الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ).

کسانی  که  کتاب  بدیشان  داده‌ایم  (‌یهودیان  و  مسیحیان‌)  او  را  (‌که  محمد  نام  و  پیغمبر  خاتم  است‌)  می‌شناسند  همانگونه  که  پسران  خود  را  می‌شناسند،  و  برخی  از  آنان  بی‏گمان  حق  را  (‌از  جمله  پیغمبری  محمد  و  قبلگی  کعبه  را)  پنهان  می‌دارند  در  حالی  که  می‌دانند...

شناختی  که  مردم  از  پسرانشان  دارند  بالاترین  شناختها  است‌،  و  چنین  شناختی  در  زبان  عربی  ضرب‌المثلی  است  که  در  مورد  چیزی  بکار  میرود که  یقین  از  آن  حاصل  بوده  و  شک  و گمانی  در  آن  نباشد...  پس  اگر  اهل ‌کتاب  راجع  به  آنچه  ییغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  ارمغان  آورده  است  و  از  آن  جمله  چیزی  است‌ که  راجع  به  مساله‌ي قبله  است‌،  شک  و گمانی  در  صحت  آن  ندارند  و  با  وجود  این  دسته‌ای  از  آنان  حقیقتی  را که  با  آن  آشنایند  پنهان  می‌دارند،  پس  مسلمانان  نباید  یاوه  سرائیها  و  دروغهائی  را  که  اهل  کتاب  به  هم  می‌بافند  و  به  راه  می‌اندازند،  باور کنند.  و  راه  مسلمانان  این  نخواهد  بود که  چیزی  از  امور  دینی  خویش  را که  پیغمبر  راستگو  و  امین  خودشان  آنها  را  برایشان  به  ارمغان  آورده  است  از  چنین  کسانی  بیاموزند  که  حقیقت  را  آشکارا  شناخته  و  آگاهانه  در  پنهان  داشتن  می‌کوشند.

*

در  اینجا  به  دليل  چنین  بیائی  راجع  به  اهل ‌کتاب‌،  خداوند  متعال  خطاب  به  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  ‌می‌فرماید:

الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ 

حق  (‌همان  است  كه‌)  از  جانب  پروردگارت  (‌برایت  آمده   است  نه  آنچه  یهودیان  و  مسیحیان  می‌گویند)  و  جزو  شک  کنندگان  مبـاش‌.

فرستاده‌ي خدا  صلي الله عليه و آله و سلم هيچـوقت  نه  دودلی‌ کرده  است  و  نه  گمانی  ورزیده  است‌،  و  آنگاه  که  پروردگارش  در  آیه‌ي دیگری  بدو  فرمود:

(فإن كنت في شك مما أنزلنا إليك فاسأل الذين يقرؤون الكتاب من قبلك . . .).

اگر  درباره‌ي آنچه  بر  تو  فرو  فرستاده‌ایم  دچار  شک  و  گمانی‌،  از  کسانی  پرس  و  جو  کن  که  (‌اهل  کتابند  و)  پیش  از  تو  کتاب  می‌خواندند. (‌یونس  / 94) 

پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم گفت‌:  « لا أشك و لا أسأل .. .  » نه  گمانی  می‌و‌رزم  و نه مي‌پرسم.

لیکن  چنین  خطابی،  آ