 نهی  شده‌اند،  همانگونه ‌که  از  اتخاذ  طریقه  و  روش  و  رفتار  و  سلوک  ایشان  منع ‌گشته‌اند.  این‌کار  هـم  نه  تعصب  محسوب  است  و  نه  تمسک  به  شكل‌گرائی  و  ظاهربینی  خشک  و  خالی‌.  بلکه  نگرش  ژرف‌تری  است  به  فراسوی  شکلها  و  ظواهر؛  نگرشی  است  به  انگیزه‌های  نهان  در  پشت  سر  شکلها  و  ظواهر  آشکار.  انگیزه‌هائی  که  قومی  را  از  قومی‌،  بینشی  را  از  بینشی،  جهان  بينی‌ای  را  از  جهان  بینی‌ای‌،  وجدانی  را  از  وجدانی‌،  خلق  و  خوئی  را  از خلق  و  خوئی‌،  و  مسیری  را  در  طول  زندگی  از  مسیری‌،  جدا  می‌سازد.

از  ابوهریره  رضي الله عنه  روایت  شده  است‌ كـه  رسول  خدا  صلي الله عليه و سلم  فرموده  است‌:
(إنَّ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى لا يَصْبِغُونَ فَخَالِفُوهُمْ)‌‌[1]
یهودیان  و  مسیحیان  (‌موی  خود  را)  رنگ  نمی‌زنند،  شما  بر  خلاف  آنان  رفتار  کنید.
و  رسول  خدا  صلي الله عليه و سلم  هنگامی‌ که  به  پیش  دسته‌ای  رفت  و  ایشان  به  احترام  او  خاستند،  گفت‌:
(لاَ تَقُومُوا كَمَا يَقُومُ الأَعَاجِمُ يُعَظمُ بَعْضُهَا بَعْضاً)‌[2]
پا  مشوید  همانگونه  كه  غیر  عربها  پا  می‌شوند  تا  بعضی  بعضیها  را  تعظیم  کنند  و یکی  دیگری  را  بزرگ  دارد.  
و  فرموده  است‌ -  صلواتُ  الله  و  سلامُهُ  عليه‌:
(لا تُطْرُوني كما أَطْرَتِ النَّصارى عيسى ابنَ مَرْيَمَ، فَإِنَّما أَنا عَبْدٌ، فقولوا: عَبْدُ الله ورسولُه)[3]
مرا  بیش  از حد  به  دروغ  مستائید  همانگونه  كه  مسیحیان  عیسی  پسر  مریم  را  بیجا  پیش  از  اندازه  ستوده‌اند،  من  تنها  بنده‌ام‌،  پس  بگوئید:  بنده‌ي خدا  و  فرستاده‌ي خدا.

ییغمبر نهی  فرمود  از همرنگسازی‌ و همسان  نمائی  در  ظاهر  یا  در  لباس،  و  در  حرکت  یا  رفتار،  و  در  آداب  یا  گفتار...  زیرا  در  فرا  سوی  همه‌ي اینها  آن  احساس  پنهانی  نهفته  است  کـه  جهان‌بینی‌ای  را  از  جـهان‌بینی‌ای‌،  و  روشی  در  زندگی  را  از  روشی‌،  و  نشانه‌ي گروهی  را  از  نشانه‌ای  جدا  می‌سازد  و  متمایز  می‌گرداند.  در  ضـمن‌،  این‌کار  نهی  است  از  دریافت  دستورات  و  قوانین  جز  از  خدا  و  برنامه  ویژه‌اش ‌که  این  ملت  آمده   است  تا  آن  را  در  زمین  پیاده ‌کند.  و  نهی  است  از  شکست  نفسانی  و  هزیمت  وجد‌انی  در  برابر  دیگران  و  هر  قومی  از کره‌ي زمین  نشینان‌.  چه  شکست  نفسانی‌،  و  هزیمت  وجدانی  در  برابر  جامعه‌ي معینی‌،  انسان  را گول  می‌زند  تا  از  آن  جامعه‌ي معین  تقلید  و  پیروی‌ کند.  جامعه‌ي اسلامی  پا  بر  جا  گشته  است  تا  امر  رهبری  و كار  پیشوائی  بشریت  را  در  دست  اختیار  خود گیرد،  لذا  لازم  است  همانگونه ‌که  عقیده‌ي خود  را  از  سرچشمه‌ای  می‌طلبد  کـه  او  را  برای  پیشوائی  برگزیده  است‌،  تقالید  و  آداب  و  رسوم  خویش  را  نیز  از  همان  سرچشمه  هستی  بجوید...  و  بدانند که  مسلمانان  بیگمان  برتر  از  دیگرانند.  ایشان  ملت  میانه‌روند  و  بهترین  ملتی  هسـتند که برای  مردم  روانه  گشته‌اند.  پس  در  این  صورت  از کجا  جهان‌بینی  و  برنامه  خویش  را  می‌گیرند؟  و  از کجا  آداب  و  رسوم  و  قوانین  و  دستورات  خود  را  می‌جویند؟  اگر  آنان  روابط  و  ضوابط  زندگی  را  جز  از  خدا  بخو‌اهند،  ایشان  مطلب  خود  را  از  آفـریده  بس  فرومایه  و  فروپایه‌ای  خواستارند که  خودشان  آمده‌اند  تا  او  را  بالا  ببرند  و  والایش  بگردانند.  گمان  اسلام  بالاترین  افق  جهان‌بینی  و  استوارترین  برنامه  زندگی  را  برای  بشریت  تضمین  کرده  است‌.  اسلام  همه‌ي انسانها  را  فرا  می‌خواند  تا  در  زیر  چتر  او گرد  آیند  و  به  زیر  سایه‌ي او  درآیند.  اگر  اسلام  وحدت  بشریت  را  بر  اساس  ديگري  خود نه  بر  اساس  دیگری  می‌جوید،  و  یکپارچگی  انسانها  را  با  برنامه  ‌خود  نه  برنامه  دیگری  می‌پوید،  و  اتحاد  جهانیان  را  در  زیر  پرچم  خود  نه  زیر  پرچم  دیگر‌ی  مي‌بیند،  ابداً  تعصب  نیست‌.  چه  اسلامی  که  تو  را  به  یگانگی  در  خدا،  و  یگانگی  در  بالاترین  جهان‌بینی،  و  یگانگی  در والاترین  رژیم  می‌خواند  و  سر  می‌تابد  از  اینکه  یگانگی  را  با کناره‌گیری  از  برنامه  خدا  بخرد  و  به  دره‌های  جاهلیت  سرنگون  و  در  آنجاها  هلاک  گردد،  متعصب  نیست‌.  یا  تعصب  است  و لیکن  تعصب  و  جانبداریش  از  خیر  و  حـق  و  صلاح  است‌.

جامعه‌ي مسلمانی ‌که  به  قبله  جداگانه‌ای  رو  می‌کند  واجب  است  معنی  این  روکردن  را  بداند.  زیرا  قبله  تنها  مکان  یا  جهتی  نیست‌ که ‌گروه  مسلمانان  به  هنگام  نماز  بدان  رو  می‌کنند.  چه  مکان  یا  جهت  رمز  و  اشاره‌ای  بیش  نیست‌.  رمز  و  اشاره‌ای  برای  جداگانگی  و  ویژگی  است‌.  جداگانگی  جهان‌بینی،  جد‌اگانگی  شخصیت‌،  جداگانگی  هدف‌،  جداگانگی  گوشش‏ها  و  تکاپوها  و  جداگانگی  موجودیت  و  هـستی‌...

امروزه  ملت  مسـلمان  میان  جهان‌بینی‌های  مختلف  جاهلیتی ‌که  همه‌ کره‌ي زمین  از  آنها  لبریز  است‌،  و  میان  هدفهای‌ گوناگون  جاهلیتی‌ که  همه  زمین  در  پی  دستیابی  بدانها  است‌،  و  میان  تکاپوهای  جاهلیتی ‌کـه  دل  همه‌ي مردمان  را  به  خود  مشغول  داشته  است‌،  و  میان  پرچم‌های  جوراجور  جاهلیتی ‌که  همه‌ي اقوام  آنها  را  برافراشته  می‌دارند...  قرار گرفته  است‌.  ملت  مسلمان  امروزه  نیاز  شدیدی  به  جداگانکی  شخصیت  ویژه‌ای  دارد که  آمیزه‌ي شخصیتهای  جاهلی  چیره‌ي موجود  نشود،  و  محتاج  جداگانگی  جهان‌بینی  ویژه‌ای  درباره  وجود  و  زندگی  است ‌که  با  جهان‌بینی‌های  جاهلی  چیره  و گسترده  در  پهنه‌ي زمین‌،  آمیخته  نگردد،  و  احتیاج  به  جداگـانکی  هدفها  و  تکاپوهائی  دارد که  با  چنان  شخصیت  و  چنین  جهان‌بینی‌ای  متفق  و  هماهنگ  باشند،  و  نیاز  به  جداگانگی  پرچم  ویژه‌ای  است ‌که  تنها  نام  الله  بر  آن  بدرخشد،  آن  وقت  است ‌که  مسلمانان  ملت  میانه‌روی  خو‌اهند  بودکه  خدا  آن  ملت  را  برای  مردم  آفریده  است  تا کوله‌بار  امانت  عقیده  و  میراث  آن  را  بر  دوش ‌کشد.  

این  چنین  عقیده‌ای  برنامه  کامل  زندگی  خواهد  بود.  و  چنین  برنامه‌ای  ملت  جانشین  را  متمایز  و  جدا  می‌سازد  تا  میراث  عقیده  را  دریابد  و گواه  بر  مردم  باشد،  و  موظف‌ گردد  به  اینکه  همه  بشریت  را  به  سوی  خدا  رهبری  کند...  پیاده  کردن  این  چنین  برنامه‌ای  در  زندگی  ملت  مسلمان  است ‌که  چنان  جداگانگی  و  استقلال  را  در  شخصیت  و  هستی‌،  و  در  هدفها  و  تکاپوها  و  در  پرچم  و  نشانه‌،  بدو  می‏بخشد  و  مکان  پیشوائی  و  فرماندهی  را  که  ملت  مسلمان  به  خاطر  آن  آفریده  شده  است  و  برای  آن  به  سوی  مـردم ‌گسیل ‌گشته  است‌،  در  اختیار  او  می‌گذارد.  ملت  مسلمان  بد‌ون  چنین  برنامه‌ای  در  میان  جمع ‌کثیر  ملل  و  اقوام  سر  درگم  و  ضائع  می‏‎گردد،  و  هر  چند  جامه‌ها  و  دعوتها  و  پرچمها  برای  خود  برگزیند  و  بـراه  اندازد  و  برافر