 یعقـوب  -  او  همان  اسرائيل  است  -  هم  چنین  پيمانی  را  از  فرزندانش‌ گرفته  بود.  ابراهیم  بی‏گمان  می‌دانست‌ که  وراثت  پيمان  خدا  و  رحمت  و  فضل  او،  از  آن  ستمکاران  نخواهد  بود.

خدا  با  ابراهیم  و  اسماعیل  پيمان  بسته  بود  که  پایه‌های  بیت‌الحرام  را  بالا  ببرند  و  پا  برجا  بدارند...  لذا  بیت‌الحرام  ترکه‌ي آن  دو  است‌.  کسانی  آن  را  به  ارث  خواهند  برد که  پیمانی  را  به  ارث  برند که  خدا  با  آن  دو  بسته  بود...  ملت  مسلمان  هم  وارث  عهد  خدا  با  ابراهیم  و  اسماعیل  و  فضل  وکرم  خداوندگاری  در  حق  آن  دو  است‌،  در  این  صورت  طببعی  خواهد  بود که  بیت‌الله  را  در  مکه  به  ارث  برد  و  آن  را  قبله  خود  سازد.

اگر  هم  مسلمانان  مدت  زمانی  رو  به  مسجدالاقصی  کرده‌اند،  جائی‌ که  یهودیان  و  مسیحیان  بدان  رو  می‌کنند،  چنین  روکردنی  بنابر  حکمت  خاصی  بوده  است‌ که  روند  گفتار  بدان  اشاره  داشت‌،  و  ما  قبلا  به  توضیح  آن  پرداختیم‌.  اکنون‌که  خدا  خواسته  است  با  تحویل  چنین  وراثتی  به  ملت  مسلمان‌،  با  ایشان  پیمان  بندد،  و  اهل  کتاب  نیز  نمی‌خواهند  به  دین  پدرشان  ابراهیم  -‌که  اسلام  است  -  برگردند  و  در  این  وراثت  سهیم  باشند...  وقت  آن  فرا  رسیده  است‌که  قبله  در  این  زمـان  خاص  خود  تغییر کند.  قبله  همان  خانه‌ي نخستینی  باشد که  ابراهیم  آن  را  ساخته  است‌.  تا  برای  مسلمانان  همه‌ي ویژگیهای  وراثت‌،  جداگانه  و  متمایز  شود،  اعم  از  ویژگیهای  ظاهری  و  معنوی‌،  و  وراثت  دین  و  وراثت  قبله  و  وراثت  فضل  و  رحمت  الهی  به  طور کلی‌.

بیگمان  ویژگی  و  جداگانگی  دو  چیز  ضروری‌،  برای  گروه  مومنان  است‌:  ویژگی  و  جداگانگی  در  جهان‌بینی  و  اعتقاد،  و  ویژگی  و  جداگانگی  در  قبله  و  عبادت‌.  چه  این  و  چه  آن  لازم  است  ویژگی  و  جداگانگی  در  آنها  باشد.  آنچه  مربوط  به  جهان‌بینی  و  اعتقاد  است‌،  روشن  است‌،  ولیکن  آنچه  به  قبله  و  شعائر  و  مناسک  عبادت  مربوط  است‌،  تا  این  درجه  از  وضو  و  روشنی  برخوردار  نیست‌...  لذا  لازم  است  در  اینجا  به  ارزش  قوالب  و  اشکال  عبادت  نگاهی  انداخته  شود:

کسی‌ که  به  این  قوالب  و  اشکال  بدون  در  نظر  داشن  روابط  و  آمیزه‌های  آن‌،  و  بدون  توجه  به  سرشت  درونی  و  روانی  بشری  و  اثرپذیریهای  انسانی  بنگرد،  چه  بسا  نخست  اینگونه  برداشت‌ کند که  حرص  بر  خود  این  قوالب  و  اشکال‌،  نوعی  تـعصب  تنگ  نظرانه  یا  شکل‌پرستی ‌کورکورانه  باشد.  اما  اگر  با  نگاهی  فراختر  و  بینشی‌ ژرفناکتر،  به  سرشت  فطرت  و  ساخت  بشری  نگریسته  شود،  پرده  از  حقیقت  دیگری  فرو  می‌افتد که  از  ارزش  و  اعتبار  بس  همگانی  و  فراگیری برخوردار  است‌.

در  اندرون  انسانی‌،  نوع  علاقه  و  میل  فطری  برای  استفاده  از  قوالب  و  اشکال  ظاهری  جهت  تعبیر  از  احساسات  و  خواطر  باطنی،  موجود  است  که  از  وجود  ذاتی  انسانی  سرشته  از  تن  پيدا  و  روان  نهان‌،  سرچشمه  گرفته  است‌.  چنین  احساسات  و  خواطر  باطنی  آرام  نمی‌گیرد  و  قرار  ندارد  تا  یک  شکل  ظاهری  برای  خويش  برانگيزد گه  حواس  آن  را  د‌ریافت  و  ادراک  نماید،  و  بدین  وسیله  تعبیر  از  آنها  اتمام  بپذیرد،  و  همانگونه ‌که  در  نفس  اتمام  یافته  است  در  حس  نیز  اتمام  یابد.  در  این  وقت  است‌ که  احساسات  و  خواطر  آرام  می‌گیرد  و  آسوده  می‌شود،  و  بار  احساسات  و  خواطر  کاملاً  خالی  می‌گردد  و  به  هماهنگی  میان  ظاهر  و  باطن  پی‌می‌برد،  و  پاسخ  راحت  بخشی  را  برای  میل  شدیدی  که  به‌ کشف  اسرار  و  مجهولات‌،  و  درک  ظواهر  و  اشکال  مختلف  و  جوراجور  دارد،  به  دست  می‌آورد.

بر  این  اساس  فطری‌،  اسلام  همه‌ي رسوم  و  شعائر  عبادت  و  پرستش  خود  را  بنا  نهاده  است‌.  آنها  به  محض  نيّت  درونی  و  یا  به  مجرد  توجه  روحي  اداء  نمی‌گردند.  بلکه  چنین ‌گرايش  روحاني  برای  خود  یک  شکل  ظاهری  برمی‏گزیند.  مثلا  در  نماز:  قیام‌،  رو  به  قبله‌ کردن‌،  تکبیر،  قرائت‌،  رکوع‌،  سجود...  و  در  حج‌:  احـرام  بستن  از  مکان  معین‌،  لباس  معین‌،  حرکت‌،  سعي‌،  دعاء‌،  تلبیه‌ گفتن‌،  قربانی ‌کردن‌،  سر  تراشیدن‌...  در  روزه‌:  نیت  آوردن‌،  خودداری  از  خوردن  و  آشامیدن  و  نزدیکی  زناشوئی‌...  و  به  همین  منوال  در  هر  عبادتی  حرکتی  و در  هر  حرکتی  عبادتی  است  تا  میان  ظاهر  نفس  و  باطن  آن‌،  تجمع  و  تشکلی  برقرار گردد،  و  میان  نيروها  و  انرژیهایش  هماهنگی  شود،  و  بطور کلی  به  ندای  فطرت  به‌ گونه‌ای  پاسخ‌ گفته  شود که  با  جهان‌بینی  ویژه‌ي اسلامی  موافـقت  داشته  باشد.

خدا  می‌دانسته  است‌ که  میل  فطری  انسان  در  انتخاب  قوالب  و  اشکال  ظاهری  برای  تعبیر  از  نیروهای  نهفته‌،  همان  چیزی  است  که  منحرفان  و کجروان  را  از  جاده‌ي راست  و  درست‌،  کنار  می‌زند.  چه  دسته‌ای  از  مردم  هنگامی ‌که  به  سبب  نادانی  مجبور  می‌شوند که  خدای  متصرف  در  امور  جهان  و  خالق  قوانین  ضوابط ‌گیتی  و  سر  و  سامان  بخش  آشکار  و  نهان  را  انکار  نمایند،  برای  تعبیر  ظاهری  از  نیروهای  مخفی،  با  رمزها  و  نشانه‌های  محبوس  و  مجسمی  از  قبیل  سنگ  و  درخت‌،  ستارگان  و  خورشید  و  ماه‌،  حیوان  و  پرنده  و  چیزهای  دیگر...  به  نیروی  برترین  یعنی  آفریدگار  آسمان  و  زمـین  اشاره  می‌نمایند  و  اینگونه  اشیاء  را  به  جای  خـالق  اشیاء  می‌گیرند...  لذا  اسلام  آمد  و  به  خواستهای  فطرت  پاسخ  مثبت  داد  و  با  انتخاب  آن  قوالب  و  اشکال  معین  جهت  آداب  و  رسوم  عبادت‌،  عطش  فطرت  را  سیراب‌کرد  و  به همراه  آن‌،  ذات  پاک  الهی  را  از  هر  نوع  اندیشه‌ي حسی  و  جای‌گیری  و  انحصار  او  در  جهتی‌،  بدور  شمرد.  انسان  در  اسلام  خدا  را  همه  جا  حاضر  و  ناظر  می‌داند  و  وقتی  که  با  تمام  وجود،  با  دل  و  حواس  و  همه  اندامهای  ظاهری‌،  رو  به  خدا  می‌کند، ‌کافی  است  رو  به  قبله‌ای ‌کند  و  دل  به  خدا  دهد،  بدین  هنگام  وحدت  و  هماهنگي  میان  همه‌ي نیروهای  انسان  در  توجه  و گرایش  به  سوی  خدا،  تکامل  می‌یابد؛  خدائی ‌که  منحصـر  به  جائی  و  مکانی  نیست‌، ‌گرچه  انسان  جائی  و  مکانی  را  برای  روکردن  بدو،  قبله  خود  می‌سازد.

چاره‌ای  هم  از  استقلال  و  جداسازی  مکانی  نبود که  مسلمان  به  هنگام  نماز  و  عبادت  بدان  رو كند،  و  می‌بایست‌ که  مکانی  را  خاص  قبله  خود گرداند  تا  در  جهان‌بینی  و  بینش  و  راه  و  روشش‌،  جدا  از  دیگران  و  سر  به  خود  شود...  چه  چنین  جداگانگی  از  یک  سو  پاسخ  به  احساس  امتیاز  و  استقلال  شخصیت  است‌،  و  از  سوی  دیگر  آن  نیز  به  نوبه  خود  باعث  ایجاد  احساس  امتیاز  و  استقلال  شخصیت  می‌گردد.

از اینجا  است  که  مسلمانان  از  همرنگسازی  و  همسان  نمائی  خود  به  بیگانگان  در  خصایص  و ویژگیهائی ‌که  بیانگر  ظاهری  از  احساسات  باطنی  بشمار  است‌، 