سلمانان  از  قبله  ایشان  روی  بگردانند  و  اینکه  آنان  دلیل  و  حجتی  را  از  دست  بدهند که  در  بزرگ‌بینی  و  عظمت  نمائی  خویش  از  آن  سود  مي‌بردند  و  بدان  تکیه  می‌کردند  و  با  بهره‏مندی  از آن  مسلمانان  را  در  ارزشمندی  دینشان  به  شک  و  تردید  می‌انداختند،  سخت  بهم  برآمدند  و  این  بسی  برایشان  سنگن  آمد.  با  شتاب  به  تلاش  افتادند  و  در  میان  صفوف  مسلمانان  و  در  دلهای  ایشان  بذر  شک  و  گمان  و  دودلی  و  پریشانی  راجع  به  اصل  قیادت  و  پيشوائی  و  اساس  عقیده  و  ایمان  پراکندند.  به  مسلمانان  می‌گفتند:  اگر  در گذشته  رو  به  بیت‏المقدس  کردن  باطل  بوده  است‌،  بیگمان  در  طول  این  مدت  نمازتان  هدر  رفته  است‌.  و  اگر  نمازتان  درست  بوده  است‌،  رو کردن  فعلی  به  مسجدالحرام  باطل  است  و  به  نماز  ایستادنتان  رو  بدان  به  طور کلی  ضائع  و  پوچ  است‌...  و  در  هر  حـال  چنین  نسخ  و  تغییر  دستورات  یا  آیات‌،  از  جانب  خدا سرچشمه  نمی‌گیرد  و  به  فرمان  او  انجام  نمی‏پذیرد،  و  این  دلیل  بر  آن  است‌ که  محمّد  از  سوی  خدا  وحی  دریافت  نمی‌دارد!

اندازه‌ي ستبری  توده‌ي چرک  و  زنگی  را که  چنین  یورشی  در  قلوب  مسلمانان  و  در  صف  اسلامی  بر  جای  نهاده  و  بر  هم  انباشته  بود  وقتی  درمی‌یابيم‌ که  به  آن  مقدار  از  آیات  قرآنی  که  درباره  این  موضوع  نازل  شده  است‌،  مراجعه‌ کنیم  و  از  آغاز  نزول  آیه‌ي‌:

(مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا...).

آیه‌ای  را  منسوخ  نمی‌داریم  یا  آن  را  فراموش  نمی‌نمائیم  (‌مگر  اینکه‌)..‌.

به  بعد کـه  دو  درس‌ کامل  را  در  جزء  اول  به  خـود  اختصاص  داده  است‌،  و  نیز  این  درس  در  این  جزء  را  در مدنظر گرفته  و  وارسی‌ کنیم  و  تاکیدها  و  توضیحها  و  تحذیرهائی  را که  در  پايین  به  هنگام  بررسی  تـفصیلی  نص  قرآنی  خواهد  آمد،  از  نظر  بدور  نداریم  و  با  دقت  مطالعه  نمائیم‌.

هم  اینک  سخنی  درباره  حکمت  تغییر قبله‌،  و تعیین  قبله  ویژه‌ای  برای  مسلمانان  تا  بدان  رو کنند  و  به  نماز  ایستند  خواهیم  داشت‌.  چنین  مساله‌ای  رخداد  سترگی  در  تاریخ  توده‌ي مسلمان  بود،  و  آثار  مهمّی  در  زندگی  آنان  داشت‌...  تغییر  قبله  نخستین‌ بار  از کعبه  به  بیت‏المقدس  یک  حکمت  و  قاعده‌ي تربیتی  در برداشت  که  آیه‌ای  در  این  درس  بدان  اشاره  دارد:

(وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ).

قبله‌ای  را  که  بر  آن  بودی‌،  قبله  ننموده  بودیم  مگر  اینکه  بدانیم  چه  کسی  از  پیغمبر پیروی  می‌نماید  و  چه  کسـی  بر  پاشنه‌های  خود  می‌چرخد  (‌و  به  عقب  برمی‏گردد  و  آنگاه  صف  مومنان  و  بی‌دینان  از  هم  جدا  شود  و  معلوم  همگان  گردد).

عربها  در  زمان  جاهلیت  بیت‌الحرام  را گرامی  می‌داشتند،  و  آن  را  سرلوحه‌ي عظمت  قومی  خويش  بشمار  می‌آوردند...  هنگامی  که  اسلام  خواست  دلها  را  تنها  متوجه  خدا كند،  و قلوب  را  از  تعلق  و  توسل  هر  چیز  جز  بدو  نجات  دهد،  و کاری ‌کند که  دلها  تنها  او  را  جویند  و  او  را گویند  و  جز  بانگ  خـداشناسی  از  آنها  بیرون  ندود  و  به  راهی  جز راه  اسلام  نروند که  مستقیما  پیوند  با  خدا  دارد  و  به  طور کلی  از  هر  نوع  شائبه  و  آمیزه‌ي نادرست  تاریخی  و  نژادی  و  زمینی  پـاک  و  مبرّا  است‌،  عربها  کششي  برای‌ گرایش  به  بیت‌الحرام  داشتند  و  میل  درونی  ایشان‌،  آنان  را  بدان  جانب  سوق  می‌داد،  در  این  هنگام  اسلام  برای  مدت  زمانی،  جهت  دیگری  را  برای ‌کانال  اندیشه‌ي ایشان  باز کرد  تا  اندرون  و  روانشـان  را  از  رسوبات  و  ته  نشسته‌های  جاهلیت  پاکیزه  و  رها  سازد  و  از  هر  چیزی‌ که  در  جاهليت  بدان  دلبستگي  داشت  رستگارش  نماید.  همچنین  روشن  و  نمایان  شود که  چه کسی  خالصانه  و  بدور  از  هر  نوع  اندیشه  دیگری  و  با  تمام  وجود  و  با  اطمینان ‌کامل  و  از  ته  دل  از  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  پیروی  می‌نماید  و  تسلیم  اوامر  او  می‏‎باشد،  و  پیدا  و  هو‌یدا  شود که  چه‌ کسی  به  عقب  برمی‏گردد  و  هنوز  عزت  خویش  را  در جاهليتی  می‌داند  که  وابسته  به  نژاد  و  قوم  و  زمین  و  تاریخ  است‌،  یا  به  ندائی  پاسخ  مي‌گوید که  از  اعماق  احساسات  نهان  و  از  گوشه‌های  پر  پیچ  و  خم  وجدان  ناخود آگاه‌،  صدای  آن  به  گوش  می‌رسد که  مربوط  به  آلودگیهای  نزدیک  یا  دور  و  طنین ‌گندکاریهای ‌کهن  یا  نو  است‌.

تا  آنگاه  که  مسلمانان  فرمانبرداری ‌کردند  و  به  قبله‌ای  گرائیدند که  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  ایشان  را  متوجه  آن  فـرمود.  بدین  هنگام  بود که  یهودیان  چـنين  وضعی  را  دلیلی  بر  حقانیت  خود  می‌گرفتند.  فرمان  بزرگوارانه  الهی  برای  روکردن  به  مسجدالحرام  صادر  شـد  و  با  آن  دلهای  مسلمانان  را  متوجه  حقیقت  دیگری‌ کرد کـه  عبارت  از  حقیقت  اسلام  است‌.  حقیقت  اینکه  چنین  خـانه‌ای  را  ابراهیم  و  اسماعیل  بنا  نهاده‌اند  تا  درست  و  خالصانه  از  آن  خدا  باشد  و  میراث  ملت  مسلمانی  شود که  برای  پاسخ  به  دعای  ابراهیم  نشات  یافته  و  پا  گرفته  است‌،  بدانگاه  که  از  پروردگار  خود  درخواست  کرد  که  در  بین  فرزندانش  پیغمبری  از  خودشان  برانگيزد  و  همراه  با  دین  اسلام  به  میانشان ‌گسیل  دارد،  همان  آئینی‌ که  او  و  فرزندان  و  نوادگانش  بر آن  بوده‌اند...  چنانکه  در  درس:

(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ)

و آنگاه  که  پروردگار  ابراهیم  او  را  به  وظائف  و  تکالیفی  بیازمود  و  ابـراهیم  به  نحو  احسن  آنها  را  به  انجام  رسانید.

در  جزء  ییشین  گذشت‌.

سخن  از  مسجدالحرام  بود،  از  ساختن  و  بازسازی  آن  و  اینکه ‌کدامیک  از  آن  دو  بوده  است‌،  و  سخن  میرفت  از  مجادله‌ي با  اهل‌ کتاب  و  با  مشر‌کان  درباره  ابراهیم  و  فرزندانش  و  آئین  و  قبله  و  پیمان  و  سفارشی‌ که  داشته  است‌... گفتاری  که  در  این  سوره  گذشت  بهترین  دیباچه برای  سخن‌ گفتن  از  تغییر  قبله  مسلمانان  بعد  از  طی  این  مدت  از  مسجدالاقصی  به  مسجدالحرام  بود.  چه  تبدیل  قبله‌ي مسلمانان  به  مسحدالحرام ‌که  ابراهیم  و  اسماعیل  آن  را  بنا  نهاده‌اند  و  چنان  دعای  درازی  را  درکنار  آن  سر  داده‌اند،  در  این  روند  گفتار  همراهی  و  همسوئی  طبيعی  و  منطقی  با  وراثتی  به  نظر  می‌رسد که  مسلمانان  برای  دریافت  آئین  ابراهیم  و  رعایت  عهد  و  پیمان  او  با  پروردگارش،  صاحب  آن‌ گشته‌اند.  این  همسوئی  ظاهری  هماهنـگ  با  هـسوئی  معنوی‌،  همان  چيزي  است‌ که  چنین  تاریخی  سبب  پیدایش  آن  است‌.

خدا  با  ابراهیم  پيمان  می‌بندد که  از  زمره‌ي مسلمانان  باشد،  و  ابراهیم  نیز  با  فرزندانش  پیمان  می‌بندد که  بعد  از  او  به  دین  اسلام  بگروند،  همانگونه‌ که 