ير معنا: اين است كه مثلاً استواء خداوند بر عرشش را بجاي ((علو)) و ((استقرار)) به استيلاء و ملك تفسير كنيم، تا معناي استواء حقيقي از او منتفي گردد. 
تعطيل چيست؟
تعطيل در لغت به معناي ترك و تخليه مي باشد، و اصطلاحاً بر انكار صفات و اسماء واجبه خداوند تلقي مي شود. كه اين انكار ممكن است كلي بوده (همانند تعطيل جهميه)، و يا اينكه جزيي باشد (همانند اشعريه) كه بجز هفت صفت از صفات خداوند، همه را انكار مي كنند. اين هفت صفت در اين قول خلاصه مي شوند: 
حي عليم قدير و الكلام له اراده و كذالك السمع و البصر. 
تكييف و تمثيل، و فرق ميان آنان: 
تكييف: اثبات كيفيت و چگونگي صفت است. مانند اينكه گفته شود: ((استواء خداوند بر عرشش، بدين صورت و يا بدان صورت بوده است.)) 
و تمثيل: اثبات همانند، نظير، و شبيه براي چيزي است. مانند اينكه گفته شود: ((يد الله (دست خداوند) مانند دست انسان است. و فرق ميان اين دو اين است كه: تمثيل، ذكر صفت است كه در شيء همانند و مماثل مقيد مي گردد. اما تكييف، ذكر صفت است بدون مقيد نمودن آن به چيزي. 
حكم اين چهار مسئله (تحريف، تعطيل، تكييف و تمثيل) چيست؟ 
كلاً اين چهار امر حرام مي باشند و بسياري از آن در زمره كفر و يا شرك قرار مي گيرند. و به همين دليل است كه اهل سنت و جماعت از اين چهار مسئله مبرا مي باشند. و واجب اين است كه ظاهر الفاظ وارد شده در بيان اسماء و صفات الله تعالي را گرفته و معتقد بود كه اين الفاظ حقيقتي شايسته عظمت و كبرياي او دارند. و دليل اين گفته اين است كه: 
1- صرف و تغيير اين امور از ظاهر آن، مخالف طريقه و روش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و اصحابش مي باشد. 
2- نسبت دادن اين الفاظ به مجاز (يعني اينكه بگوييم ظاهر كلمات منظور نيست بلكه منظور معني ديگري است كه با معني اصلي كلمه ارتباطي دارد) سخن گفتن در مورد خداوند بدون علم و آگاهي است كه حرام مي باشد.
 
استواء خداوند بر عرشش
معناي استواء خداوند بر عرشش علو و استقرار او بر آن است. و سلف آن را به علو، استقرار، صعود و ارتفاع تفسير كرده اند. و دليل آن، اين قول خداوند است كه: )الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى) (طـه:5) (معني): ((رحمن بر فراز عرش قرار گرفت.)) و ذكر آن در هفت موضع از قرآن آمده است. و در پاسخ به كساني كه استواء را به استيلاء و تملك تفسير كرده اند، اين دلايل را مي آوريم: 
1- اين نوع تفسير، خلاف ظاهر نص است. 
2- اين نوع نتيجه گيري خلاف تفسير سلف مي باشد.
3- در صورت اثبات اين مسئله لوازم باطلي بر آن مترتب مي گردند. 
عرش در لغت به معناي سرير و تخت خاص ملك مي باشد، و در شرع به معناي آن چيزي است كه خداوند بر فراز آن قرار گرفته است. و نه تنها از بزرگترين مخلوقات خداوند بوده، بلكه بزرگترين مخلوقاتي است كه مي شناسيم. چون از رسول صلى الله عليه وسلم اين گونه آمده است كه: ((ما السموات السبع و الأرضوان السبع بالنسبه الي الكرسي الا كحلقه القيت في فلاه من الأرض و ان فضل العرش علي الكرسي كفضل الفلاه علي تلك الحلقه)). (معني): ((هفت آسمان و هفت زمين در مقايسه با كرسي مانند حلقه اي است كه در فلات وسيعي از زمين افتاده باشد، و نسبت بزرگي عرش به كرسي همانند نسبت بزرگي آن فلات است به آن حلقه. 
معيت
معيت در لغت به معناي مقارنت و مصاحبت و همراهي است. و دليل اثبات معيت بر خداوند اين قول او است: 
(وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ) (الحديد: من الآية4) (معني): (( و او با شما است هر كجا باشيد.)) و بر دو قسم است: 
معيت عام: كه شامل همه خلق مي گردد همانند اين قول خداوند: (وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ). كه به مقتضاي اين معيت، احاطه خلق به وسيله علم، قدرت، سلطان، و تدبير نتيجه مي شود. 
معيت خاص: كه مخصوص رسل و اتباع آنان مي باشد. همان گونه كه خداوند مي فرمايد: (لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا) (التوبة: من الآية40) 
(معني): ((غمگين مباش كه خداوند با ما است.)) 
و همچنين: )إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ) (النحل:128) (معني): ((به راستي خداوند با كساني است كه تقوا پيشه بوده و احسان مي كنند.)) كه به مقتضاي اين نوع معيت، احاطه همراه با نصر و تاييد نتيجه مي شود. 
از جمع ميان معيت و علو، دو نتيجه حاصل مي گردد: 
اولاً: ميان اين دو در واقع هيچ تضاد و تصادمي وجود ندارد. چون در يك امر واحد با يكديگر اجتماع مي كنند. و اين مسئله مانند اين است كه بگوييم: ((ما راه مي رفتيم، و ماه نيز با ما بود.)) با اينكه همه مي دانيم كه ماه در آسمان است. ثانياً اگر حتي فرض شود كه در جمع بين معيت و علو در حق مخلوق منافاتي وجود دارد، اين امر ايجاب نمي كند كه اين امر در حق خالق منافاتي پديد آورد. چون خالق:) لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) يا هيچ چيز همانند او نيست و او همه چيز را احاطه كرده است. و هرگز صحيح نيست كه معيت خداوند را به گونه اي تفسير كنيم تا از اين تفسير نتيجه شود كه خداوند همراه با ذات خود در هر مكان با ما است. چون: 
اولاً: اين مسئله غير ممكن است و با علو او و علو صفات ذاتيه او كه از وي جدا نمي شوند منافات دارد. 
ثانياً: اين امر خلاف تفسير سلف مي باشد. 
ثالثاً: بر اين گونه تفسير امور باطلي مترتب مي گردند. 
معناي اينكه الله در سماء است.
(اللَّهِ فِي السَّمَاء) اين جمله به اين معنا است كه خداوند بالاي آسمان است، و نه در آن. و در اينجا كلمه ((في)) به معناي ((بر)) مي آيد، همان گونه كه در اين قول خداوند به همين معنا آمده است: )قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ) (الأنعام: من الآية11) (معني): ((بگو بر زمين برويد.)) و معناي آن اين است كه بر روي زمين برويد، و نه اينكه درون زمين برويد. و نيز جايز است كه ((في)) به معناي ظرفيت بوده و ((سماء)) به معناي ((علو)) باشد. كه نتيجتاً اين جمله اين گونه معني مي دهد: ((الله در علو است.)) همان گونه كه در اين قول خداوند به معناي علو آمده است: )أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً) (الرعد: من الآية17) ((از علو آب فرو فرستاد.)) و هرگز صحيح نيست كه ((في)) به معناي ظرفيت آمده، و مراد از سماء، اجرامي محسوس باشند. چون در اين صورت توهمي پيش مي آيد كه آسمان، خداوند را احاطه كرده است. و اين معني بسيار باطل است چون خداوند عظيمتر از آن است كه شيئ از مخلوقاتش او را احاطه كند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:51.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:52.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:53.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:54.txt">قسمت چهارم</a></body></html>سوره‌ي بقره آيه 152-142

سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (١٤٢)وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّه‌يوَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَه‌يالَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَن