ین  سخن  در  این  زمینه  به  تغییر  قبله  و  اتهامات  و  یاوه  سرائیهائی  مربوط  است ‌که  دور  و  بر  تغيیر  قبله  برانگیخته  و  بپا  داشته  بودند.

سپس  روند گفتار  به  بیان  قوانین  و  روشهای  عـملی‌،  و  شعائر  و  دستورات  عبادی  -  دو  عنصری ‌که  ارکان  زندگی  این  ملت  بر  آنها  استوار  است  -  و  سر  و  سامان  دادن  به  جامعه‌ي چنین  ملتی  می‌پردازد  تا  با کارهای  مهمّی  روبرو گردد  و  دست  و  پنجه  نرم ‌کند که  بر  دوش  او  گذارده‌  شده  است‌.  از  اینجا  است‌ که  می‌ببنیم  دستور  قصاص‌،  احکام  وصیت‌،  احکام  میگساری  و  قـمار،  و  قانون  خانواده‌...  همگی  وابسته  به  رشته‌ي عقیده  و  پیوند با خدا است. 

همچنین  در  پایان  این  جزء‌،  به  مناسبت  سخن  از  جهاد  با  جان  و  مال‌،  داستانی  از  زندگی  بنی‏اسرائیل  را  خواهیم  یافت‌که  بعد  از  موسی  رخ  داده  است‌:  

(إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكاً نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ)

آنگاه  که  به  (‌سموئیل‌)  پیغمبری  (‌از  پیغمبران‌)  خود  گفتند:  پادشاهی  را  بر  ما  بگمار  تا  (‌زیر  نظر  او)  در  راه  خدا  به  جنگ  بپرداریم‌...

در  آن  داستان‌،  عبرتهای  فراوان  و  رهنمودهای  الهام  بخشی  برای  مسلمانان  است ‌که  وارثان  ماترک  ییغمبریهای  پیش  از  خود،  و  دریافت‌کنندگان  اندوخته‌ها  و  آزموده‌های  ملّتهای  پیشین  هستند.

از  بررسی  این  جزء  -  با  افزودن  آن  به  جزء  اول  سوره  - سرشت  پیکاری  را که  قرآن  به  پهنه‌ي آن ‌گام  نهاده  است‌،  و  ماهیت  هدفی  را که  قرآن  برای  ساختن  ملت  مسلمان  در  مد  نظر گرفته  است‌،  درک  می‌کنیم‌.  و  آن  پیکار  سختی  است  با  نیرنگها  و فتنه‌ها  و  بازیچه‌ها  و  آشوب‏ها  و  حق‌پوشیها  و  دروغها،  و  نبرد  بی‌امانی  است  به  طور  یکسان  با  ضعف  بشری،  و  با  راههای  نفوذ  فتنه‌ها  و  دخول  گمراهیها  و  ناامیدیها  به  اندرون  انسان‌.  همچنين  پیکاری  است  در  راه  سازندگی  و  رهنـمونی  و  ایجاد  جهان‌بینی  درستی ‌که  ملت  جانشین  در  زمین  بتواند  بر  آن  پابرجا  گردد،  ملت  جانشینی ‌که  می‌خواهد  رهبری  مترقیانه‌ي همه‌ي بشریت  را  به  عهده‌ گیرد.

اما  اعجار  قرآنی  در  این  جلوه‌گر  است ‌که  این  رهنمودها  و  قواعدی  را که  قرآن  ارائه  فرموده  است  تا  جامعه‌ياسلامی  نخستین  را  بنیاد  نهد،  همان  رهنمودها  و  قواعد  لازمی  است‌که  برای  پابرجائی  جامعه‌ي اسلامی  در  هر  زمان  و  مکانی  ضروری  است‌.  پیکاری  هم‌ که  قرآن  علیه  دشمنانش  در  آن  فرو  رفته  است  عیناً  همان  بیکاری  است‌ که  ممكن  است  در  هر  زمان  و  مکانی  بدان  فرو  برود  و  به  نبرد  خیزد.  نخیر،  بلکه  دشمنان  قرآن ‌که  تقلید  کنندگان  کورکورانه‌ای  بیش  نبوده  و  قرآن  با  آنان  روبرو  گردیده  است  و  با  نیرنگها  و  مکر  و کیدهایشان  برخورد  نموده  است‌،  همان  کسانیند  که  بوده‌اند،  و  وسـائل  و  ابزارشان  همان  چیزهائی  است ‌که  بود،  تنها  شکلهای  آنها  به  علت  تغییر  پوشش  ظاهری  و  دگرگونی  نماهای  بیرونی،  تغییر کرده  است  و الّا  ماهیت  و  سرشت  درونی  آنها  همان  است‌ که  بود  و  به  حال  خود  باقی  و  بر طبیعت  اصلی  ماندگار  می‌ماند،  و  ملت  اسلامی  در  نبرد  و  بیکار  و  تلاش  برای  حفظ  ذات  خویش  همیشه  به  رهنمودهای  این  قرآن  همـانند  ملت  اسلامی  نخستین  نیازمند  می‏‎باشد.  همانگو‌نه  هم  در  سازندگی  جهان‌بینی  درست  و  پی  بردن  به  موقعیت  خویش  در  جهان  و  در  میان  مردم‌،  محتاج  آيات  و  ارشادات  قرآنی  است‌.  در  پرتو  نصوص  و  رهنمودهای  آن‌،  نشانه‌های  راه  خویشتن  را  آشکارا  می‏‎بیند،  بگونه‌ای‌که  در  هیچ  مصدر  و  منبع  دیگری  از  مصادر  و  منابع  شناخت  و  رهنمونی  و  دانش  و  بینش،  آن  علائم  راهنمائی  و  راهیابی  را  نخواهد  یافت‌.  قرآن  ییوسته ‌کتاب  این  ملت  خواهد  ماند  و  در  زندگی  ایشان ‌کارگر  و  موثر  خواهد  بود،  و  ییشوای  حقیقی  در  شاهراه  واقعی  آنان  خواهد  شد  و  قانون  شامل  و کاملی  است‌ که  ملت  اسلامی  برنامه‌ي زندگی  را  از  آن  می‌جوید  و  قانون  جامعه  و  مواد  و  قواعد  معاملات  دولتی  و  ارکان  و  اصول  روابط  بین‌المللی  و  روش  و  رفتار  اخلاقی  و  عملی  را  از  آن  استنباط  و  استمداد  می‌نماید:  این  هم  اعجاز  بشمار  است‌.عقیده ی اهل سنت وجماعت دربارة اسماء وصفات خداوند
   یکی از لازمه های ایمان به خداوند، ایمان به اسماء وصفات باری تعالی می باشد، ایمان به اینکه خداوند رحمان، رحیم، قوی، عزیز است. وباید متذکر شد که اسماء وصفات خداوند توقیفی هستند، یعنی هر اسم و وصفی که برای ذات باری تعالی در قرآن وسنت صحیح آمده است قابل استدلال است.
   وباید دانست خداوند سبحان شبیه ومانند هیچ یک از مخلوقاتش نیست، می فرماید: لیس کمثله شی ء وهو السمیع البصیر. در اینجا با وجود اثبات صفت شنیدن ودیدن برای خود، هرگونه تشبیه و همانندی را از خود نفی می کند.
   وهمچنین در سایر اسماء وصفات وارده باید به آنها ایمان داشت و از هر گونه تأویل و تحریف و تشبیه خودداری نمود.
   خداوند در قرآن کریم می فرماید: (وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ يَعْمَلُونَ) الأعراف: ١٨٠
(یعنی خداوند اسمهای زیبایی دارد، شما با ذکر آن اسمها خداوند را در دعاهایتان فرا خوانید، و کسانی را که در اسمهای خداوند دچار الحاد شدند رها کنید، به زودی خداوند آنها را به سزای اعمالشان می رساند).
   از جمله صفاتی که زیاد در قرآن وسنت آمده صفت دست می باشد، مانند: (إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَکَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) الفتح: ١٠، (وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ) المائدة: ٦٤، (قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ) سوره ص:٧٥، که در این صفات باید باور داشت که خداوند دارای دست است ولی به هیچ وجه این دست مانند دست مخلوقان نیست، و حتی نباید در ذهن تصور چنین دستی را برای خداوند سبحان کرد. و همچنین نباید آن را به قدرت یا چیزهای دیگری تأویل کرد، زیرا اگر خداوند می خواست چنین کلمه ای را به کار ببرد هیچ مانعی وجود نداشت و می فرمودند: قدرت خداوند بالای همه قدرتهاست.
   و همچنین دیگر صفات خداوند، که تمامی این صفات را به گونه ای برای خداوند ثابت می کنیم که از هر گونه همانندی با مخلوقانش به دور است. 
 تحريف چيست؟
تحريف به معناي تغيير است و اصطلاحاً به تغيير لفظ نص و يا معناي آن تلقي مي گردد. 
نمونه اي از تغيير لفظ: مثلاً تغيير اين قول خداوند كه مي فرمايد:) وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيماً) (النساء: من الآية164) 
(معني): ((و خداوند با موسي سخن گفت.)) 
كه به جاي اينكه ((الله)) به رفع قرائت شود، آن را به نصب قرائت نمود، تا متكلم بجاي خداوند موسي باشد. 
و مثال تغ