 و به آئین دیگری نمی‌توانند رو کنند. کمترین ‌کاری ‌که در برابر چنین مراعات یزدانی و فضل خدائی‌ که در حق ایشان شده است لازم می‌آید، این است ‌که بندگان مؤمن در برابر چنین نعمت گرانبهائی شکر کنند و ازگزینش ایشان برای دریافت چنین میراث ارزشمندی سپاسگزار باشند و بر چیزی‌ که بدیشان عطاء شده است حرص ورزند و دو دستی بدان بچسبند، و بکوشند در اینکه از این زمین نکوچند مگر آنکه این امانت در پیششان محفوظ مانده باشد و تا دم مرگ بر دین اسلام ماندگار بوده باشند:

(فَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ )

و نمیرید جز اینکه مسلمان باشید.

خوب هم اکنون فرصت بدست آمده است و همان پیغمبری ‌که ایشان را به سوی اسلام می‌خواند به نزدشان آمده است‌، و او حاصل دعائی است‌که پدرشان ابراهیم آن را نموده بود و نتیجه‌ي نیایشی است‌ که به درگاه خدا سر داده بود.

*چنین دینی سفارش ابراهیم به فرزندانش و هم توصیه‌ي يعقو‌ب به فرزندان خود بود. سفارشی است‌ که یعقـوب در واپسین لحظات زندگی خویش‌، آن را تکرار کـرد. سفارشی ‌که مرگ و احتضار او را از آن غافل نکرد. پس تیره‌های بنی‏اسرائیل فرزندان یعقوب‌ گوش فرا دهند و بشنوند:

(أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ) (١٣٣)

آیا (‌شما یهودیان و مسیحیان که محمد را تکذیب می‌نمائید و ادعا دارید که بـر آئین یعقوب هستید) هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید، شما حاضر بودید (‌تا آئینی را بشناسید که بر آن مرد)‌؟ آن هنگامی که به فرزندان خود گفت‌: پس از من چه چیز را می‌پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت‌: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که خداوند یگانه است و ما تسلیم (‌فرمان‌) او هستیم (‌و سر عبادت و بندگی به آستانش می‌سائیم‌)‌. 

این صحنه میان یعقوب و فرزندانش‌ که به هنگام مرگ و در واپسین لحظات حیات پدید آمده است‌، منظره‌ي بس سترگ بوده و دارای معنی بزرگی است‌. بیانگر اشاره‌ي نیرومند و تأثیر ژرفی است‌... مرده‌ای در دم مرگ است ولی در این واپسین لحظات زندگی چه چیز او را به خود مشغو‌ل داشته است‌؟ چه چیز دل و درون وی را به هنگام نزع روان و آخرین نفسهای زندگی‌، در قبضه‌ي تصرف خود گرفته است و او را نگران خویش نموده است‌؟ چه‌کار مهمی است‌که می‌خواهد بر انجام آن اطمینان یابد و خاطر جمع ‌گردد که ناکرده نمی‌ماند؟ چه ترکه‌ای است که می‌خواهد برای فرزندانش بجای گذارد و مشتاقانه می‌خواهد که اطمینان یابد به دست فرزندانش به تمام وکمال می‌رسد و سالم آن را دریافت می‌دارند و بدین منظور می‌خواهد آن را برایشان در نامه‌ای بنویسد وکسانی را بر آن گواه‌ گیرد و همه جزئیات را مفصلاً شرح دهد؟‌... این چیز عقیده است‌... عقیده ترکه است‌... و عقیده توشه است‌. عقیده همان مسأله‌ي بزرگ است‌. عقیده همان‌ کار سترگی است که آخرین نفسهای زند‌گی و ناراحتیهای مرگ و سختیهای جان کندن‌، یعقوب را از آن بازنمی‌دارد و غافل نمی‌سازد:

(مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي؟) 

بعد از من‌، چه چیز را می‌پرستید؟‌.

این همان‌کار مهمی است‌که شما را به خاطر آن جمع کرده‌ام و به پیش خود فرا خوانده‌ام‌. این همان مسأله‌ای است‌که می‌خواهم بر آن اطمینان یابم. آخر این امانت و توشه و میراث حقيقی است‌.

(قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ) (١٣٣)

گفتند: خدای تو و خدای پدرانت‌: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می‌پرستیم که خداوند یگانه است و ما تسلیم (‌فرمان‌) او هستیم‌.

ایشان دین خود را می‌شناسند و به یاد آن هستند. آنان میراث پدر را تحویل می‌گیرند و در حفظ آن می‌کوشند. ایشان پدر به دم مرگ رسیده را اطمینان می‌دهند و آسوده‌اش می‌سازند.

بدین منوال وصیت ابراهیم در میان فرزندان یعقوب نیز مراعات می‌گردد و این فرزندان یعقوب هستندکه آشکارا فریاد برمی‌آورند که ایشان (‌مسلمان‌) می‏‎باشند.

قرآن از بنی‏اسرائیل می‌پرسد:

(أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ )

آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید، شما حاضر بودید؟

چنین چیزی رخ داده و بوده است‌، چه خدا بدان گواهی می‌دهد و آن را بیان می‌فرماید و با بیان آن‌، جلو همه‌ي دلائل یهودیان راکه برای عوام فریبی و ظاهرسازی و گمراهی و جعل حقائق بکار می‏بردند می‌گیرد، و هر گونه پیوند و رابطه‌ي حقیقی میان ایشان و میان پدرشان اسرائیل را پاره وگسیخته می‌سازد.

*

در پرتو این بیان، فرق آشکاری‌ که میان ملتی ‌که از دنیا رفته‌، و نسلی‌ که دعوت اسلامی با آن رو در رو گردیده است‌، آشکار می‌سازد... چه رابطه و پیوند در اینجا جائی برای خود ندارد، و وراثت کاملا بی‌تاثیر است‌، و رشته‌ي نسب و حسب میان ‌گذشتگان و آیندگان‌، بطور کلی پاره و گسیخته است‌:

(تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (١٣٤)

ایشان قومی بودند که مردند و سر خود گرفتند، آنچه بچنگ آوردند متعلق به خودشان است‌، و آنچه فرا چنگ آورده‌اید از آن شما است‌، و در باره‌ي آنچه می‌کرده‌اند از شما پرسیده نمی‌شود.

لذا هر دسته‌ای را حسابی وکتابی‌، و هرگروهی را راهی و عنوانی و صفتی است‌... آنان ملتی بودند از مؤمنان‌ که رابطه و پیوندی با فرزندان آینده‌ي‌ گناه ‌‌پیشه و متمرد خویش ندارند. این چنین آیندگانی‌، ادامه‌ي آن چنان گذشتگانی نیستند. آنان جماعتی و اینان جماعتی دیگرند. برای آنان پرچمی و برای اینان پرچم جداگانه‌ای است‌... جهان‌بینی ایمانی در این باره غیر از جهان‌بینی جاهلی است‌. جهان‌بینی جاهلی میان این نسل و آن نسل ملتی فرق می‌گذارد. چه این دو نسل‌، ملّت واحدی نیستند، و پیوند و خویشی میان ایشان نیست‌... برابر مقیاس و میزان خدا آنان دو ملّت جداگانه‌اند، در مقیاس و میزان مومنان نیز دو ملّت جداگانه‌اند. در جهان‌بینی ایمانی‌، ملت‌ گروهی است ‌که خود را به عقیده‌ي واحدی منسوب می‌دارد، حال از هر نژاد و از هر سرزمینی که باشد. دیگر از دیدگاه جهان‌بینی ایمانی‌، ملّت‌ گروهی از مردم نیست‌ که به نژاد واحدی یا سرزمین واحدی‌، خود را منسوب دارد. آنچه لائق انسان است این چنین جهان‌بینی است‌. انسانی‌که انسانیت خویش را از نفخه‌ي روحانی آسمانی مـی‌گیرد، نه از توده‌های بهم پیوسته‌ي خاک وگل زمینی‌.

*
در پرتو این بیان تاریخی قاطعانه و مستدلّ راجع به داستان پیمان با ابراهیم و قصه‌ي بیت‌الله‌الحرام‌، کعبه‌ي مسلمانان‌، و اینکه حقیقت وراثت بر چه مبنائی است و حقیقت دین کدام است‌