ن  و  سرگشته  می‌سازد که  چگونه  چنین  چیزی  از  فیلسوفی  سرمی‌زند.  علت  این  اشتباه  در  این  است‌که  چنین  فیلسوفان  و  هرفداران  اینگونه  فلسفه‌ها  کوشیده‌اند که  نیروی  درک  بشری  را  از  تنگنای  سرشت  آفرینش  انسانی  فراتر  برند  و  آن  را  از  دائرۀ  محدودۀ  خود  خارج  سازند.  لذا  به  چیزی‌ که  دل  بدان  آرام‌گیرد  و  مایۀ  آرامش  خاطر  باشد  نرسیده‌اند.  بلکه  کسی  که  با  اندیشۀ  اسلامی  آشنا  بوده  و  در  زیر  سایۀ  آن  آرمیده  باشد،  امکان  ندارد  با  دیدۀ  احترام  به  چنین  چیزهائی  بنگرد.

اصلاً  اسلام  مسلمانانی  راکه  به  حقیقت  این  دین  خجسته  ایمان  داشته  باشند  باز  داشته  است  از  اینکه  بدون  راهنما  سر  در  چنین  بیابانی  نهند  و  به  چنین  تلاش  بی‏حاصلی  برخیزند،  تلاشی‌که  سرآغاز  آن  بر  خطا  و  نخستین‌ گام  آن  اشتباه  است‌.  هنگامی ‌که  بعضی  از  فیلسوف  نمایان  اسلامی  که  از  نغمه‌های  خوش  آهنگ  فلسفه‌،  علی  الخصوص  فلسفۀ  یونانی‌،  محظوظ  و  متأثر  شده  بودند،  خواستند  به  چنان  پایه  و  مایه‌ای  برسند،  سررشته  از  دستشان  بدر  رفت  و  به  جائی  نرسیدند  وکوله‌باری  از  سخنان  پیچیده  و  افکار  آمیخته  با  خود  به  ارمغان  آوردند  و  به  خورد  مردم  دادند  و به  همان  سرنرشتی  دچار  آمدند  که  استادان  یونانی  ایشان  بدان ‌گرفتار  آمده  بودند.  چنین  کسانی  چیزهائی  آمیزۀ  اندیشۀ  اسلامی  کردند  که  با  سرشت  آن  بیگانه  و  ناسازگار  بود  و  با  حقائق  جهان‌بینی  اسلامی  فاصله‌ها  داشت‌...  این  سرنوشت  حتمی  هرگونه  تلاش  عقل  بشری  است ‌که  بخواهد  ازگلیم  خویش  پا  را  فراتر  بگذارد  و  بالاتر  از  سرشت  خلقت  و  آفرینش  خویش  به  تکاپو  پردا‌زد.

نظریۀ  اسلامی  در  این  باره،  آن  است‌که‌:  آفریده  غیر  از  آفریننده  است‌.  و  هیچ  چیزی  همسان  و  همانند  خدا  نیست‌...  از  اینجا  است  که  اندیشۀ  (‌وحدت  وجود)  بدانگونه‌که  غیر  مسلمانان  از  آن  تعبیر  می‌کنند،  از  جهان‌بینی  اسلامی  خارج  است‌.  حه  آنان  چنین  برداشتی  از  این  اصطلاح  دارندکه  هستی  و  آفرینندۀ  هستی  هر  دو یكی  است‌.  یا:  هستی  پرتوی  از  ذات  آفریدگار  است‌...  یا:  هستی  صورت  قابل  رؤيتی  از  هستی  بخش  خویش  است‌...  یا  هر  نوع  تصورات  دیگری  از  این  قبیل  و  برتافته  بر  این  بافت‌.

هستی  در  نظر  مسلمان  دارای  وحدت  و  به  معنی  دیگری  است‌:  وحدت  صدور  هستی  از  ارادۀ یگانۀ  آفریننده‌،  و  وحدت  قانونی‌که  هستی  بر  روال  آن  به  پیش  می‌رود،  و  وحدت  هستی  در  پیدایش  و  هماهنگی  و  خط  سیری ‌که  یکپارچه  با  پرستش  و  فروتنی  به  سوی  پروردگار  خود  در  پیش  می‌گیرد:

(بَلْ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ) (١١٦)

بلکه  آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است‌،  ازآن  او  است  و  همگان  (‌بندۀ  او  و)  فروتن  در  برابر  اویند.

دیگر  ضرورتی  ندارد،  در  میان  آسمانها  و  زمین  خدا  فرزندی  داشته  باشد،  چه  همه  آفریده‌های  اویند  و  بطور  یکسان  آفریده  شده‌اند.  او  آفریننده  است  و  جز  او  آفریده‌:

(بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ )(١١٧)

هستی  بخش  آسمانها  و  زمین  او  است‌.  و  هنگامی  که  فرمان  وجود  چیزی  را  صادر  کند،  تنها  بدو  می‌گوید:  باش‌،  پس  می‌شود.

تعلق  اراده بگونۀ  نامعلومی ‌که  درک  بشری  از  آن  عاجز  است‌،  صورت  می‌پذیرد  و  انسان  از  آن  بی‏خبر  است‌،  زیرا  فراتر  از  نیروی  آدمی  است‌.  پس  بکار  بردن  نیروی  اندیشه  برای  پی  بردن  بهینه  و  حقیقت  این  راز  سر  بمهر،  و  بدون  راهنما  دست  و  پا  زدن  در  این  بیابان  تاریک  و  خوفناک‌،  کار  بیهوده‌ای  است‌.

بعد  از  پایان  یافتن  از  بحث  دربارۀ ‌گفتار  اهل‌ کتاب  راجع  به  ادعای  آنان‌که  می‌گفتند  خدا  دارای  فرزند  است‌،  به  بیان  گفتار  مشرکان  می‌پردازد  و  کج  اندیشی  ایشان  را  آشکار  می‌سازد  و  هماهنگی  موجود  میان  بداندیشی  آنان  و  بداندیشی  اهل‌کتاب  را  عرضه  می‌دارد:

(وَقَالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ لَوْلا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ)

 و  آنان  که  نمی‌دانند  (‌مشرکان‌)  می‌گویند:  چه  می‌شود  اگر  خدا  با  ما  سخن  گوید  و  یا  اینکه  آیه‌ای  بر  خود  ما  نازل  شود.  کسانی  که  پیش  از  آنان  نیز  بودند  همین  سخنان  ایشان  را  می‏‎گفتند.

منظور  از  «‌کسانی  که  نمیدانند»  بیسوادانی  هستند  که  مشرک  بودند.  چه  ایشان‌ کتاب  آسمانی  نداشتند  و  بی‏خبر  از  آن  بودند.  اغلب  از  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌خواستند  که  به  عنوان  نشانۀ  پیغمبری  خویش‌،‌کاری‌ کند  خدا  با  آنان  سخن  گوید  یا  معجزه‌ای  از  معجزات  مادی  بدیشان  نشان  دهد  و  امر  خارق‌العاده‌ای  برایشان  بیاورد  و  ارائه  کند.  بیان  این  چنین‌ گفتاری  در  اینجا،  به  منظور  تقارن  با  گفتۀ  کسانی  است  که  پیش  از  ایشان  می‌زیستند  و  آنان  یهودیان  و  مسیحیان  بودندکه  از  پیغمبران  خو‌د  همچون  چیزی  می‌خواستند.  قوم  موسی  از  او  خواستند که  آشکارا  خدا  را  ببینند،  و  در  خواستن  امر  خارق‌العادۀ  اعجازانگیز  پافشاریها  نمودند  و  رنجها  تولید کردند.  لذا  میان  اینان  و  میان  آنان  یک  شباهتی  در  سرشت‌،  و  یک  همانندی  در  اندیشه‌،  و  نوعی  همگونی  در  سرگردانی  و  گمراهی  است‌:

(قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ) (١١٨)

ما  آیه‌های  خویش را  برای  حقیقت  جویان  آشکار  و  روشن  ساخته‌ایم‌.

کسی‌که  آسایش  یقین  را  در  دل  خود  بیابد،  شاهد  صدق  یقین  خویش  را  در  آیات  قرآنی  و  نشانه‌های ‌کونی  نیز  می‏‎یابد،  و  آرام  دل  خود  را  در  لابلای  آنها  ییدا  می‌کند.  چه  آیات‌،  یقین  را  بوجود  نمی‌آورند،  بلکه  این  یقین  است‌که  راهنمائیها  و  رهنمودهای  آیات  را  درک  می‌کند  و  به  ماهیت  و  حقیقت  آنها  اطمینان  می‏‎یابد،  و  دلها  را  آمادۀ  دریافت  ناگسیخته  و  درست  می‌سازد.

*  

وقتی  گفته‌های  آنان  پایان  می‌گیرد،  و  یاوه‌گوئیهایشان  باطل  می‌شود،  و  انگیزه‌های  پنهان  در  فراسوی  گمراه‌سازیهایشان  برملا  می‏‎گردد،  روی  سخن  متوجه  رسول  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم می‌شود  و  وظیفۀ  او  را  مشخص  می‌دارد،  و  رنجها  و  پی‌آمدهای  آن  را  برمی‌شمرد.  و  حقیقت  نبردی  راکه  میان  او  و  میان  یهودیان  و  مسیحیان  درگرفته  آشکار  می‌سازد،  و  ماهیت  دشمنی  و  اختلافی  راکه  راه  حلی  ندارد  جز  با  پرداختن  بهائی‌که  دارای  آن  نیست  و  توانائی  پرداخت  آن  را  ندارد،  و  اگر  هم  آن  را  بپردازد  خود  را  در  معرض  خشم  خدا  قرار  می‌دهد،  و  حاشا که  چنین ‌کند  و  خویشتن  را  دچار  غضب  مولایش  سازد:

(إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلا تُسْأَلُ عَنْ أَصْح