(وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ )

و  خدا  دارای  فضل  سترگ  و  بخشش  بزرگ  است‌.  چیزی  از  نعمت  نبوّت  و  رسالت  بزرگتر  نیست‌،  و  چیزی  از  نعـمـت  ایمان  و  دعوت  بدان  هم  بزرگتر  نمی‏باشد.  در  این  اشاره  حیزی  نهفته  است‌که  در  دل  کسانی‌ که  ایمان  آورده‌اند،  بزرگی  عطاء  و  فراوانی  بخشش  خداوندی  را  پدیدار  می‌سازد  و  به  جوش  می‌آورد.  همچنین  در  بیان  آنچه  دل  کافران  به  مؤمنان  نهفته  می‌دارد  و  قبلاً  از  آن  سخن  رفت‌،  احساس  خویشتنداری  و  حذر  از  نیرنگ  دشمنان‌،  و  شیفتگی  شدید  نگهداری  ایمان  را  در  دل  بر  می‌انگیزد...این  دو  احساس  یعنی  جلوه‌گری  عظمت  عطاء  الهی  در  اذهان‌،  و  حذر  از  دشمنان  اسلام  و  پدیدار  آمدن  شور  ایمان  در  جان  و  روان‌،  هر  دو  برای  مقابله  با  یورش  شک  وگمان  و  پریشانی  افکاری ‌که  یهودیان  آن  را  رهبری  کرده  و  می‌کنند  تا  عقیده‌ای  راکه  در  اندرون  دل  مؤمنان  جای‌ گرفته  است  و  به  علّت  آن  بر  مسلمانان  رشک  می‌ورزند،  سست‌ گردانند،  ضروری  می‏‎باشند.  چنانکه‌گفتیم‌،  این  یورش  متوجه  منسوخ  شدن  بعضی  از  اوامر  و  تکالیف  بود،  و  به  هنگام  تغییر  قبله  به‌ کعبه  شدّت  بیشتری  یافت‌.  زیرا  تغییر  قبله‌،  پایۀ  استدلال  آنان  را که  برای  مسلمانان  بیان  می‌داشتند  و  علیه  ایشان  بکار  می‌گرفتند،  سخت  لرزان  و  ویران‌ کرد:

(مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا)

 هر  آیه‌ای  را  که  رها  سازیم  (‌و  به  دست  فراموشی  سپاریم‌)  و  یا  اینکه  (‌اثر  معجزه‌ای  را  از  آئینۀ  دل  مردمان  بزدائیم  و)  فراموشش  گردانیم،  بهتر  از  آن  یا  همانند  آن  را  می‌آوریم  و  جایگزینش  می‌سازیم‌.مناسبت  چه  مناسبت  تغییر  قبله  باشد  -‌چنانکه  سیاق  این  آیات  و  آیات  بعدی  می‌رساند  -  یا  مناسبت  دیگری  درمیان  باشد  همچون  تعدیل  بعضی  از  اوامر  و  قوانین  و  تکالیف‌که  تابع  رشد  جامعۀ  اسلامی  و  اوضاع  و  احوال  متحول  و  متغیر  آنان  است‌،  و  یا  مناسبت  خاص  تعدیل  بعضی  از  احکامی  باشدکه  در  تورات  آمده  است  و  قرآن  نیز  تورات  را  بطور  عموم  قبول  دارد...هر  سه  چیز  یکسانند و  اگر  هم  همۀ  اینها  بوده  و  انجام  پذیرفته  باشد،  باز  فرقی  نمی‌کند  و  امکان  جمیع  این  مناسبات  هست  و  یهودیان  مناسبت  اخیر  را  دستاویزی  کرده  بودند  برای  شک  و  تردید  انداختن  دربارۀ  اصل  عقیده‌...قرآن  در  اینجا  بیان  قاطعانه‌ای  درباره  نسخ  و  تعدیل  و  خنثی  کردن  شبهه‌هایی  دارد  که  یهودیان  طبق  عادت  همیشگی  و  برابر  خط  و  نقشه‌ای‌که  برای  جنگ  با  این  عقیده  از  راههای  مختلف  و  باتاکتیکهای‌گوناگون  دارند،  آنها  را  در  میان  مردم  پراکنده  می‌سازند.

چه  تعدیل  جزئی  بنا  به  مقتضیات  احوال  -  به  هنگام  گسیختگی  رسالت  آسمانی  -‌برای  خیر  و  صلاح  بشریت  است  و  به  منظور  خیر  بیبشر  و  برتری  است ‌که  دگرگونیهای  زندگی  خواستار  آن  است‌.  خداکه  آفرینندۀ مردم  و  فرستندۀ  پیغمبران  و  نازل‌کنندۀ  آیات  است‌،  همو  است‌که  چنین  تعدیل  و  تعویضی  را  مقدّر  و  معیّن  فرموده  است‌.  او  هرگاه  آیتی  را  به  دنیای  فراموشی  اندازد  -  حال  جه  آن  آیه‌،  خواندنی  بوده  و  حکمی  از  احکام  را  دربرداشته  باشد،  یا  آیه‌ای  بوده  به  معنی  نشانه  و  خارق‌العاده‌ای  که  به  مناسبتی  و رخداد  موقتّی  انجام  می‌پذیرفته  و  سپس  همانند  همۀ  معجزات  مادی  و  حسّی  که  پیغمبران  انجام  می‌داده‌اند،  در  هم  نوردیده  شود  کتان  بهتر  از  آن  یا  همسان  آن  را  جایگزینش  می‌سازد.  چیزی  هم  نمی‌تواند  جلو  او  را  بگیرد  و  او  را  ناتوان  از  انجام  آن‌ کند.  او  صاحب  همۀ  چیزها  است  و  فرمان  جمیع  اشیاء  آسمانها  و  زمین  در  دست  قدرت  او  است‌...از  اینجا  است  که  چنین  آیاتی  به  دنبال  می‌آید: 

 (أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (١٠٦)

أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ) (١٠٧)

مگر  نمی‌دانی  که  خداوند  بر  هر  چیزی  توانا  است‌؟  آیا  نمی‌دانی  که  ملک  و  فرمانروائی  آسمانها  و  زمین  از  آن  او  است‌؟  و  بجز  خدا  سرپرست  و  یاوری  برای  شما  نیست‌.  

در  اینجا  خطاب  به  مؤمنان‌کردن‌،  بوی  تحذیر  می‌دهد،  و  رائحۀ  یادآوری  و  تذکیری  را  به  همراه  داردکه  می‌رساند  تنها  خدا  سرپرست  و  یاورشان  است  و  جز  او  سرپرست  و  یاوری  ندارند...شاید  چنین  امری  در  اثر  گول  خوردن  بعضی  از  مؤمنان  به  وسیلۀ  یورش  گمراهسازی  یهودیان  بوده  باشد  که  افکارشان  را  با  دلائل  مکّارانه  و  فـریب  دهنده‌،  فگار  و  آشفته  کرده  باشند،  و  ایشان  را  وادار  به  پرسش  سؤالاتی  از  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم نموده  باشندکه  چنین  سؤالاتی  با  اطمینان  و  اعتقاد  راستین  هماهنگی  نداشته  باشد.  برحذر  داشتن  و  ناپسند  شمردن  آشکاری‌ که  در  آیۀ  زیر  آمده  است‌،  دلالت  بر  این  امر  دارد:

(أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْأَلُوا رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ) (١٠٨)

شاید  می‌خواهید  از  پیغمبر  خود  (‌همان  تقاضاهای  نامعقول  و  نابجا،  و  معجزات  معیّن  و  ناروائی  را)  درخواست  کنید  که  پیش  از  این‌،  (‌از  جانب  بنی‌اسرائیل  برای  آزمودن  و  عناد)  از  موسی  خواسته  مـی‌شد؟  (‌در  پشت  سر  چنین  درخواستی‌،  بهانه‌جوئی  و  کفرگرائی  نهفته  است‌)  و  هر  که  ایمان  را  با  کفر  معاوضه  کند،  راه  راست  را  گم  کرده  است  و  از  صراط  مستقیم  خداشناسی  منحرف  گشته  است‌.

مفهوم  آیه‌،  بیانگر  ناپسند  داشتن  شباهت  و  همسانی  بعضی  از  مؤمنان  به  قوم  موسی  است‌.  همانندی  در  اینکه  ایشان  هر  زمان  که  پیغمبرشان  آنان  را  به  انجام  چیزی  دستور  می‌داد  یا  تکلیف  و  وظیفه‌ای  را  بدیشان  می‌رساند،  راه  اذیت  و  آزار  پیغمبرشان  را  در  پیش  می‌گرفتند  و  از  او  دلائل  و  معجزات  می‌خواستند،  همانگو‌نه  که  روندگفتار  در  بسیاری  از  جاها،  بازگو  کنندۀ  حنین  کردار  و  رفتار  ایشان  است‌.

قرآن  مؤمنان  را  از  سرانجام  این  راه  برحذر  می‌دارد  که  گشت  و  تعویض  ایمان  باکفر  است‌،  همان  سرانجامی  که  بنی‏اسرائیل  بدان  واصل  شدند.  همچنین  همان  سرانجامی  است  که  یهودیان  آرزو  دارند  مؤمنان  را  نیز  بدان  سو  برانند  و  برسانند:

(وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ )

بسیاری  از  اهل  کتاب‌،  از  روی  رشک  و  حسدی  که  در  وجودشان  ریشه  دوانده  است‌،  آرزو  دارند  اگر  بشود  شما  را  بعد  از  پذیرش  ا