ِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ)

و به هیچ کس چیزی نمی‌آموختند، مگر اینکه پیشاپیش بدو می‌گفتند: ما وسیله‌ي آزمایش هستیم‌، کفر مورز. 

بار دیگر می‌بینیم‌که قرآن‌، جادوگری و آموزش و بکار گرفتن آن را کفر می‌داند، و این امر را بر زبان دو فرشته‌ي هاروت و ماروت بیان می‌دارد.

بعضی از مردم اصرار داشتند بر اینکه از آن دو جادوگری بیاموزند با وجود اینکه ایشان از آن بر حذر 

داشته شده بودند و بدان آشنا گشته بودند. بدین هنگام بود که فتنه بعضی از گول خوردگان را در برمی‌گرفت و بدکاریها از ایشان سرمی‌زد:

 (تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ)

پس از آن دو چیزی را فرا می‏گرفتند که با آن میان مرد و همسرش جدائی می‌انداختند.

و این همان اذیت و آزار و شرّ و بلائی است‌که آن دو فرشته‌، مردم را از آن بر حذر می‌داشتند.

در اینجا قرآن پا به جلو می‌نهد و یک اندیشه‌ي ‌کلّی و اساسی اسلامی را بیان می‌دارد، و آن اینکه‌: در پهنه‌ي این جهان چیزی جز با اجازه‌ي خدا، رخ نمی‌دهد:

(وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ) 

و حال آنکه با چنین جادوی (‌خویش‌) نمی‌توانند به کسی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه و خواست خدا باشد.

اسباب با اجازه‌ي خدا، کارگر واقع می‌شوند و نتیجه می‏‎بخشند و مثمر ثمر قرار مـی‌گیرند... این هم یک اصل‌ کلی در نحوه‌ي اندیشه است‌که باید به صورت کامل و آشکار در آئینه‌ي دل مؤمن جلوه‌گر آید‌. روشن‌ترین مثالی‌ که می‌تواند این اصل را در اینجا مجسّم دارد و بنمایاند این است‌: تو هنگامی که دست خویش را روی آتش بگذاری خواهد سوخت‌. لیکن این سوختن جز با اجازه‌ي پروردگار نخواهد بود. چه این خدا است که خاصیّت سوزاندن را در آتش و خاصیّت سوختن را در دست تو به ‌ودیعت نهاده است‌. خداوند می‌تواند بنابر حکمت و مـصلحتی که خود می‌داند، این خاصیّت را هر آن متوقف ‌کند و این ویژگی را ازکار بیندازد، همانگو‌نه که درباره ابر‌اهیم عليه السّلام چنین کاری شد و آتش نسوزاند و پیکر او هم نسوخت‌.

سحری‌که با آن میان مرد و همسرش جدائی می‌اندازند، نیز چنین است‌، وقتی تأثیر می‏بخشد که خدا اجازه دهد. و هم او است بنابر حکمت خاصّی‌ که در نظر دارد، آن را بی‏اثر می‌سازد و جلو کارگر واقع شدن آن را می‌گیرد... و به همین منوال است بقیه‌ي چیزهائی كه بدانها آشنائی داریم و اثربخش یا اثرپدیرشان می‌دانیم‌... همه آنها برابر اجازه خدا خاصیت خود را بروز می‌دهند و امكـان این هم هست كه جلو خاصیّت (آ‌نها گرفته شود و هـمان كسی كه چنین ویژگی و خاصیتی بدانها بخشیده است‌، بنابر مصلحتی به هنـگامی كه خود بخواهد آن ویژگی و خاصیّت را راكد و بی‌اثر كند

سپس قرآن حقیقت چیزی را كه میاموزند، و اصل چیزی را كه با آن میان مرد و همسرش جدايی میاندازند، بیان می‌فرماید و مقرّر می‌دارد كه چنین چیزهائی حتّی برای خود ایشان هم زیانمند است و سودمند نيست:

(وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ) 

و چیزی را می‌آموزند چه بدیشان زیـان می رساند و سود نمی رساند. 

این قدر بسنده است گفته شود كه چنین شرّی عبارت ا‌ز کفر است تا پیدا آید که چه زیان صرفی است و اصلاً سودی در آن پديدا‌ر نیست‌.

(وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ)

و به حقیقت می‌دانستند حه هر كسی خریدار چنین متاعی باشد، در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت‌.

ایشان در حقیقت می‌دانستند كه هر كه چنین چیزی را خریداری كند در آحرت هیچ نصیب و بهره‌ای ندارد. چنین كسی به محض گزينش و خریداری اینگـونه متاعی‌، هرگونه حساب و پشتوانه و بهره‌ای كه در آخرت داشته باشد، از دست می‌دهد و می‌بازد  ویلان و زيانبار میماند.

اگر به حقیقت معامله پی می‏بردند، میدیدند كه چه معامله‌ي بدی كرده‌اند، چه بد چیزی كه خـود را بدان فروخته‌اند و زندگی خویش را بدان باخته‌اند:

(وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ) (١٠٢)

چه زشت و ناپسند است آنچه خود را بدان فروخته (‌و آن را پیشه‌ي خویـش ساخته‌اند) اگر می‌دانستند (‌و علم و دانشی می‌داشتند)‌.

(وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ) (١٠٣)

اگر آنان ایـمان می‌آوردند و پرهیزگاری می‌کردند (‌پروردگار پاداش نیکی بدانان می‌داد و چنین‌) پاداشی که نزد خدا (‌محفوظ‌) است‌، بهتر (‌از افسانه‌ها و بدنهادیها) است اگر (‌علم و دانشی می‌داشتند و) می‌دانستند.

این سخن شامل ‌کسانی هم می‌شود که از دو فرشته در بابل جادوگری می‌آموختند، و همچنین‌ کسانی را نیز دربرمی‌گیرد که به دنبال چیزهائی روان می‌گشتند که شیاطین صفتان از روزگار سلیمان و سلطنت او روایت می‌داشتند. اینان یهودیانی بودند که‌ کتاب خدا را پس پشت می‌انداختند و تعلیمات آن را نادیده می‌گرفتند و چنین چیز یاوه و چنین شرّ زشتی را می‌پذیرفتند و از آن پیروی می‌نمودند.

*

در اینجا لازم است درباره‌ي سحر و آنچه اسباب جدائی زن و شوهر می‌شود و آن یهودیان به دنبالش روان می‌شدند و به خاطر آن‌،‌کتاب خدا را پشت سر می‌انداختند، سخن گفته شود.

همیشه و در هر زمانی دیده شده ‌که بعضی از مردم از خصائص و ویژگیهائی برخوردارند که علم تاکنون به کنه آن دست نیافته است و پرده از چگونگی آن برنداشته است‌. بخشی از این چیزها را نامگذاری‌ کرده و اسمهائی بدانها داده‌اند، ولی حقیقت و طریقه‌ي آنها ناشناخته مانده است‌... یکی از این چیزها (‌تله پاتی‌) - ارتباط افکار از راه دور - است‌. آیا تله‌پاتی چیست‌؟ و چگونه انجام می‌پذیرد؟ چگونه انسانی می‌تواند انسان دیگری را از راه دور و با وجود فواصل و موانع زیادی که سر راه است و در حال عادی صدای او بدو نمی‌رسد و از دید چشمش نهان است‌، صدا بزند و با او به‌گفت و شنود پردازد، بدون آنکه فواصل و ابعاد جلوگیر آن باشد؟

اصلاً خواب مغناطیسی چیست و چگونه دست می‌دهد؟ به چه شکلی اراده‌ای بر اراده‌ي دیگری چیره می‌گردد و اندیشه‌ای با اندیشه‌ي دیگری ارتباط حاصل می‌کند و یکی به سوی دیگری پیام می‌فرستد و آنچه را بر خاطرش می‌گذرد همچون ‌کتاب بازی می‌خواند؟

آنچه علم تاکنون توانسته است درباره‌ي چنین نیروهائی که بدانها اعتراف دارد بیان نماید این است که نامهائی بر آنها نهد. ولی هرگز نگفـته است‌که اینها چه چیز هستند؟‌! و چگو‌نه انجام می‌پذیرند و فراهم می‌آیند؟‌! در دنیا چیزهای زیاد دیگری است که علم درباره‌ي آنها شک دارد. اين شک یا از آن جهت است ‌که مشاهدات کافی برای اعتراف به صحت و حقانیت آنها دست نداده است‌، یا از آن سبب است‌ که نتوانسته راهی را بیابد که به واسطه‌ي آن‌، چنین نیروهائی را مهار کند و در حدود امکانات تجربه و