ویش که تفرقه‌اندازی میان ادیان و جداسازی پیامبران است‌، میان فرشتگان خدا نیز که تنها نام و اعمال ایشان را می‌شنیدند، فرق و جدائی می‌انداختند و از جمله می‌گفتند: ایشان با میکائیل دوستی دارند ولی با جبرئیل خیر. لذا آیه‌ي زیر جبرئیل و میکائیل و فرشتگان خدا و پیغمبران او را گرد آورده است‌، تا یگانگی همه‌ي آنان را بیاد دارد و اعلان ‌کند کسی‌که با یکی از آنان دشمنی ورزد، در اصل با همه‌ي ایشان دشمنی نموده است‌، و با خدا هم دشمنی‌کرده است و خدا هم با او دشـنی می‌ورزد لذا چنین‌کسی از زمره‌ي کافران است‌:

(مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ )(٩٨)

کسی که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او، و جبرئیل و میکائیل باشد (‌خداوند دشمن او است‌)‌، چه خداوند دشمن کافران است‌.

سپس روند گفتار متوّجه ییغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم می‌گردد و او را بر حق و حقیقتی‌که از جانب خدا بدو وحی گشته است‌، استوار می‌دارد و بر آیات آشکاری‌که بدو رسیده است دلباخته و پایدار می‌نماید. و مقرر می‌کندکه کسی جز فاسقان منحرف نسبت بدین آیات‌کفر نمی‌ورزد. با ذکر سرنوشتی‌که بنی‏اسرائیل بدان دچار آمده کسانی را که مراعات عهد و ییمان نکنند، بیم می‌دهد. این خلف وعده‌ها و پیمان شکنیها فرق نمی‌کند مربوط به عهدهائی باشدکه با خدایشان و پیغمبران پیشینشان باشد، و یا مربوط به عهدهائی باشدکه با محمد صلّی الله عليه وآله وسلّم  پیغمبر اسلام بسته و میبندند. همچنین بنی‌اسرائیل را تهدید می‌کندکه چرا بایدکتاب آسمانی اخیری راکه تصدیق کننده‌ي چیزی است که با خود دارند، دور بیندازند و بدان چنگ نزنند: 

(وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَمَا يَكْفُرُ بِهَا إِلا الْفَاسِقُونَ (٩٩)

أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (١٠٠)

وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ) (١٠١)

بی گمان ما آیه‌های روشنی (‌به وسیله‌ي جبرئیل بر قلب تو القاء کردیم و) برای تو فرستادیم (‌که جویندگان راه حق در برابر آنها سر تعظیم فرود می‌آورند) و جز بیرون روندگان (‌از دائره‌ي قانون فطرت و دشمنان حق و حقیقت‌) کسی بدانها کفر نمی‌ورزد. (‌ایشان همانگونه که در امر عقیده و ایمان متزلزل می‌باشند، در عهدهائی که می‌بندند نیز متزلزل هستند) مگر هر بار که عهدی (‌با خدا و پیغمبر و مسلمانان‌) بستند، جمعی آن را نشکستند و دور نیفکندند؟ (‌و با آن مخالفت نورزیدند؟‌)‌. این بدان سبب است که بیشتر آنان ایمان (‌به حرمت عهد و قداست پپمان‌) ندارند ... و هنگامی که فرستاده‌ای (‌محمد نام‌) از جانب خدا به سراغ آنان آمد، گرچه (‌اوصاف او با نشانه‌هائی که در کتابهایشان بود و) با آنچه با خود داشتند، مطابقت داشت‌، جمعی از اهل کتاب‌، کتاب خدا را پشت سر افکندند (‌و اوصاف محمد را از کتابهای خود زدودند، انگار در کتابهایشان چیزی درباره‌ي او نیامده است و) گوئی آنان (‌چیزی از اوصاف چنین پیغمبری‌) نمی‌دانند.

در اینجا قرآن پرده از روی علت‌کفر ورزیدن بنی‏اسرائیل نسبت به آن آیات روشنی‌که خدا فرو فرستاده است برداشته است‌... علت‌کفرشان بزهکاری و بیرون رفتن از دائره‌ي قانون فطرت و انحراف از آن است‌. چه سرشت راست و درست‌، امکان ندارد بدان آیات ایمان می‌آورد، زیرا چنین آیاتی پذیرش خویش را بر دل راست و درست تـحمیل می‌نماید. پس اگر یهودیان یا جز آنان‌، بدان آیات کفر ورزیده‌اند، معنی آن این نیست‌که آن آیات از دلائل قانع‌کننده و برهان خردپسند برخوردار نباشد، بلکه ایشان سرشت تباه و کجروی دارند و از قانون فطرت انحراف می‌ورزند و سرپیچی می‌کنند.

سپس روند گفتار به مسلمانان و به همه‌ي مردمان رو می‌کند و آنان را از انجام اعمالی همچون اعمالی‌که یهودیان تا کنون انجام داده و در نتیجه چه سرنوشتی داشته‌اند، بیم می‌دهد، و نشانه‌ای از نشانه‌های بیمار و خوی وبا خیز قوم یهود را آشکار می‌دارد؛ ایشان گروهی هستندکه علاوه از تعصب و نژادگرائی زشتی که دارند، از آراء پراکنده و افکار پریشانی برخوردارند. بدین سبب آنان بر رأی واحدی جمع نمی‌گردند و بر عهد و پیمانی پایدار نمی‌مانند و به دستاویزی چنگ نمی‌زنند. از آنجاکه نسبت به خود و نژاد خویش متعصب هستند، دوست ندارند خداوند از فضیلت و رحمت عمیم خود، چیزی به افرادی جز ایشان عطاء فرماید، گرچه با وجود این‌، با یکدیگر اتحاد ندارند و حتی پیمانهای درون‌گروهی همدیگر را نیز مراعات نمی‌دارند. هیچ پیمانی نیست‌که با یکدیگر ببندند وگروهی از آنان به شکستن آن اقدام نورزد و رشته را پنبه نکند و علیه عهدی‌که همگان برآن متّفقند بر‌نشورد:

(أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ )(١٠٠)

 (‌ایشان همانگونه که در امر عقیده و ایمان متزلزل می‌باشند، در عهدهائی که می‌بندند نیز متزلزل هستند) مگر هر بار که عهدی (‌با خدا و پیغمبر و مسلمانان‌) بستند، جمعی از آنان‌، آن را نشکستند و دور نیفکندند؟ (‌و با آن مخالفت نورزیدند؟‌)‌. این بدان سبب است که بیشتر آنان ایمان (‌به حرمت عهد و قداست پیمان‌) ندارند.

ایشان بودند پیمانی راکه با خدا در زیر کوه بسته بودند شکستند، و بعدها نیز پیمانهای خود راکه با پیغمبران خویش بسته بودند، بدور افکندند و از اجراء آنها سرپیچی نمودند. اخیراً هم دسته‌ای از آنان عهدی راکه با پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم در آغاز تشریف فرمائی او به مدینه‌، بسته بودند شکستند و آن را نادیده انگاشتند. پیمانی که با شروط معیّنی با ایشان بسته بود و در آن راه مسالمت آمیز و صلح و صفای فیمابین را خواسته بود. در صورتی‌که آنان نخستین کسانی بودندکه دشمنان پیغمبر را یاری دادند و از ایشان پشتیبانی کردند. و نخستین کسانی بودندکه از دین او بدگوئی کردند و رخنه‌گرفتند، وکوشیدندکه در میان صف مسلمانان تفر‌قه و فتنه و غوغا و آشوب راه اندازند، و در همه‌ي این امور، عکس پیمان صلحی رفتارکردندکه با مسلمانان منعقد نموده بودند.

چه دوستی زشتی‌که قوم یـهود دارد! لیکن دوستی دیگری‌که درست عکس آن است متعلّق به مسلمانان است‌. آن دوستی پاکی‌که فرستاده‌ي خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  درگفتار زرّین زیرین خویش اعلان فرموده است‌:

(المسلمون تتكافأ دماؤهم , وهم يد على من سواهم يسعى بذمتهم أدناهم )[1]

مسلمانان خونشان (‌از لحاظ دیه و قصاص‌) برابر است (‌و در این امر شریف بر وضیـع برتری ندارد) و همه‌ي آنان در برابر دیگران متّحد و چون دست واحدند (‌و عهد و پیما