در عمل‌) سرکشی و نافرمانی نمودید (‌و ایمان به دلهایشان ننشسته بود، زیرا) دلهایشان بر اثر کفر با (‌محبت‌) گوساله آبیاری شده بود.

روند گفتار در اینجا از خطاب به حکایت می‌گراید... آنچه را که بنی‏اسرائیل انجام داده‌اند، بدیشان گوشزد می‌کند، و آنگاه به مؤمنان -‌و در ضمن به همه‌ي مردم - رو می‌کند و ایشان را بر آنچه از آنان سرزده است با خبر می‌سازد... سپس به پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ می‌آموزد که سخت بر این ایمان عجیبی‌ که ادّعای داشتن آن را دارند و ایشان را بدین کفر آشکار وامی‌دارد، بتازد و به زشتی و بدی از آن یاد کند:
(قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) (٩٣)
بگو: ایمانتان شما را به انجام بدترین چیز دستور می‌دهد اگر (‌گمان میکنید که‌) شما مؤمن هستید!.

در اینجا در برابر دو تعبیر صورتگر شگفت می‌ایستیم‌: 
 (قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا)
گفتند: شنیدیم و سرکشی کردیم‌.
(وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ)
 بر اثر کفرشان‌، (‌با عشق‌) گوساله، دلهایشان سیراب شده بود.

ایشان تنها گفتند: شنیدیم‌، و نگفتند: سرکشی کردیم‌. پس در اینجا چرا از زبان ایشان چنین سخنی روایت می‌شود ؟

چنین ‌گفتاری‌، تصویر زنده‌ای از واقعیت خاموشی را به همراه دارد که‌ گوئی آنچه رخ داده است گویا بوده و از حقیقت خویش سخن به میان می‌آورد. ایشان با زبان خود اظهار داشتند: شنیدیم‌. و با اعمال خویش گفتند: سرکشی‌کردیم‌. در اصل هم‌، آنچه به سخن روان بر لبها، معنی و مفهوم می‌بخشد، واقعیتی است ‌که انجام می‌پذیرد و در عالم خارج مشاهده می‌گردد. چنین دلالت عملی‌، از سخن‌ گفته شده بسی جاندارتر و نیرومندتر است‌.

این تصویر زنده از رخدادی‌ که بوده است‌، به یک اصل همگانی از اصول اسلامی اشاره دارد، و آن اینکه‌: هیچ ارزشی برای ‌گفتار بی‌کردار نیست‌. آنچه معتبر است عمل است‌. به عبارت دیگر: میان سخنی ‌که بر زبان رانده می‌شود و میان حرکتی که از سایر اندامها سرمی‌زند، باید وحدت و هماهنگی باشد، تا ارزش گفتار با ترازوی کردار برآورده و هویدا گردد. تنها و تنها، این‌:
همخوانی کردار با گفتار، میزان داوری و محک ارجگذاری است‌.

و اما شکل خشن و سختی راکه جمله‌ي‌:
(وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ)
بر اثر کفرشان‌، (‌با عشق‌) گوساله، دلهایشان سیراب گشته بود.آن را می‌نگارد، تصویر بس نادری است‌. ایشان سیراب گشته و نوشانده شده‌اند. سیراب و نوشانده شده‌اند به وسیله‌ي فعل انجام دهنده‌ای جدا از خودشان بر دست دیگران‌. چه چیز بدیشان نوشانده شده است‌؟ گوساله بدیشان نوشانده شده است‌! به کدام جای اندامشان نوشانده شده است‌؟ به دلهایشان نوشانده شده است‌! اندیشه‌ي انسان وقتی‌ که آن تکاپوی سخت و خشن را مجسم می‌دارد، و آن شکل ریشخند آمیز و مسخره برانگیز را در برابر خود آماده می‌کند: شکل گوساله‌ای که با فشار وارد دلها می‌گردد، و در اندرون آنها گرد می‌آید و جای داده می‌شود! نزدیک است انسان معنی ذهنی این شکل مجسم را فراموش ‌کند و مفهوم اصلی راکه این جمله برای ادای آن آمده است از یاد ببرد، و آن عشق شدیدی است‌که ایشان به پرستش‌ گوساله داشتند، تا آنجا که‌ گوئی عشق ‌گوساله پرستی‌، بارها و بارها به دلهایشان نوشانده و از محبت آن لبریز گشته است‌. در اینجا ارزش تعبیر صورتگر قرآنی‌، با قیاس به تعبیر تفسیرکننده‌ي مفاهیم ذهنی‌، جلوه‌گر می‌آید...صورتگری‌، بالاتر از این نمی‌شود...چنین صورتگری و شکل بخشی، نشانه‌ي برجسته‌ي تعبیر زیبای قرآنی است‌.

یهودیان با جار و جنجال عظیمی‌، ادعای عریض و طویلی راه انداخته بودند که ایشان یگانه ملت گزیده‌ي خدایند، تنها ایشان راه یافتگانند، فقط آنان در آخرت رستگارند، هیچیک از ملتهای دیگری‌، روز رستاخیز در پیشگاه خدا بهره‌ای ندارند.

چنین ادعائی متضمن این است ‌که پیروان محمدصلّی الله عليه وآله وسلّم در آخرت بهره‌ای ندارند. نخستین برداشت این گفتار، متزلزل بو‌دن اطمینانشان به دینشان و به وعده‌های پیغمبرانشان و وعـده‌های قر‌آن نسبت بدیشان است‌...لذا خداوند به پیغمبرش صلّی الله عليه و آله وسلّم فرمان می‌دهد که یهودیان را به مباهله فرا خواند. یعنی اینکه هر دوگروه بایستند و از خدا بخواهند که ‌گروه دروغگوی آن دو گروه را هلاک کند:

(قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) (٩٤)

 بگو: اگر (‌چنانکه گمان می‌برید) خداوند، جهان دیگر را از میان همه‌ي مردم تنها به شما اختصاص داده است‌، پـس آرزوی مرگ کنید اگر راستگوئید.

به دنبال این مبارزه طلبی، بیان می‌دارد که ایشان هرگز مباهله را نمی‌پذیرند، و هرگز خواستار مرگ نخواهند شد. زیرا ایشان می‌دانند که دروغگو‌یند، و می‌ترسند که خداوند درخواستشان را برآورده کند و ایشان را گرفتار و نابود سازد. همچنین ایشان می‌دانند به سبب کارهائی ‌که ‌کرده‌اند و با توجه بدانچه پیش از خود فرستاده‌اند، در آخرت ایشان را بهره‌ای نیست‌. در این صورت اگر مرگ را خواستار شوند، هم دنیا را از دست داده‌اند و هم با کردار بدی که پیشاپیش فرستاده‌اند، آخرت را باخته‌اند...از اینجا است که مبارزه‌طلبی را هرگز نمی‌پذیرند. چه ایشان حریص‌ترین و دلباخته‌ترین مردم به زندگی هستند، و آنان و مشرکان در این حرص و دلباختگی برابر و همسانند:   .      .

(وَلَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (٩٥) وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ) (٩٦)

و آنان به خاطر (‌اعمال بدی که انجام داده‌اند و آنچه‌) پیش از خود فرستاده‌اند، هرگز آرزوی مرگ نمی‌کنند، و خداوند از حال ستمگران (‌چون ایشان‌) آگاه است (‌و بهشت از آن پرهیزگاران است نه خاص افرادی همسانشان‌)‌. و آنان را حریص‌ترین مردم بر زندگی (‌این دنیا) خواهی یافت‌، حتی طمعکارتر از مشرکان (‌که به زندگی دوباره و بهشت و دوزخ ایمان ندارند، لذا) هر یک از آنان دوست دارد هزار سال عمر کند، در حالی که اگر این عمر (‌طولانی‌) بدو داده شود، او را از عذاب بدور نمی‌دارد. و خداوند نسبت بدانچه انجام می‌دهند، بینا است (‌و ستمگران را به پاداش کـارهای ناشایستشان می‌رساند.

هرگز تمنای مرگ را نمی‌کنند، چون ایشان چیزهائی را پیشاپیش فرستاده‌اند و به کارهائی دست یازیده‌اند که برایشان امیدی به پاداش باقی نگذاشته است و آنان را از عذاب در امان نمی‌دارد. چنین‌کارهای ناشایستی در آنجا برایشان اندوخ