ی از قوم خود می‌دانستند. دیگری ‌کینه‌ای ‌که به دل داشتند بدیشان اجازه نمی‌داد که بپذیرند خدا فرد دیگری را در آغوش فضل وکرم خود گیرد و هر بنده ای از بندگان خویش راکه بخواهد پیغمبر گرداند. این هم ستمی بود که بر دست ایشان می‌رفت‌. لذا از سوی این ستم‌، به همراه خشمهای پیاپی خداوندی‌، برگشتند. در آن سرای هم عذاب خوارکننده‌ای‌ که به انتظارشان نشـسته است‌. همه‌ي اینها پادافره بزرگ بيـنی وکینه توزی  و ستم زشتی است ‌که با سرشت ایشان معجون شده است‌.

این سرشتی‌که اینجا در یهود جلوه‌گر می‌شود، سرشت دشمنانه و خود خواهانه‌ي تنگ‌نظری است‌که درکمربند سفتی از تعصب بسر می‏‎برد. چنان می‌پندارد که هر نوع خیری ‌که به دیگران برسد از جیب او بدر رفته است و از سهمیه‌ي او بر‌داشته شده است‌. خویشاوندی و پیوستگی انسانیت بزرگی را به رسمیت نمی‌شناسد که همه‌ي بشریت را بهم پیوند می‌دهد. یهودیان بدین‌گونه 

درگوشه‌گیری بسر می‏‎برند که‌: گمان می‌کنند، ایشان شاخه‌ي گسیخته‌ای از درخت زندگی می‏‎باشند، برای بشریت چشم براه بلایا بوده و جز بدی نمی‌خواهند، کینه‌ي مردم را به دل دارند، به درد و عذاب‌ کینه‌توزیها و دشـنیها گرفتارند، بر اثر پژواک این‌کینه‌ها و پاسخ گفتن به ندای ‌کینه‌توزیها فتنه‌هائی را بپا می‌کنند و آتش دشمنانگی در میان این ملت و آن ملت و گروههای مختلف بشری برمی‌افروزند، جنگهای فراوانی را راه می‌اندازند تا از آنها غنیمتها ببرند، و بر آتش‌کینه‌های خو‌یش ‌که هرگز خاموشی ندارد، آبی بپاشند و دلی خنک ‌کنند، مرگ را برای مردم می‌خواهند و با نیرنگها دمار از روزگار انسانها برمی‌آورند، مردم نیز در برابرشان بپا می‌خیزند و کشت وکشتار راه می‌اندازند و بشریت را به سیاه چال بدبختی‏‏ها سرازیر می‌کنند... تمام این شر و بلاها بر اثر خودپرستی و بزرگ‌بینی زشت ایشان‌، ولاف و گزاف مستکبرانه‌ي آنان است‌:

(بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِه)ِ 

(‌کفرشان‌) تنها به خاطر دشمنانگی (‌با دیگران و انتقام از مؤمنان‌) و ناخشنودی از اینکه خداوند (‌وحی خویش را) از روی فضل و مرحمت پروردگاریش بر هر که بخواهد از بندگانش نازل می‌کند.

(وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَهُمْ) 

هنگامی که به آنان گفته شود: به آنچه خداوند فرو فرستاده است (‌که قرآن است‌) ایمان بیاورید، می‌گویند: ما به چیزی ایمان می‌آوریم که بر خود ما نازل شده باشد (‌نه بر اقوام دیگر)‌، و به غیر آن کفر می‌ورزند و حال آنکه حق بوده و تصدیق کننده‌ي چیزی است که با خود دارند.

هنگامی‌که به سوی ایمان آوردن به قرآن و به اسلام فرا خوانده می‌شدند، اینگونه سخنانی می‌گفتند و چنین باسخهائی میدادند. می‌گفتند: 

(نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا)

ما به چیزی ایمان می‌آوریم که بر خود ما نازل شـده باشد. 

زیرا در آن حیزی است ‌که ما را بسنده است‌، و تنها آن چیز حق و درست است و بس، و به چیزهائی جز آن کفر می‌ورزند، این چیزها را خواه عیسی عليه السّلام آورده باشد و خواه محمد صلیّ الله عليه وآله وسلّم خاتم پیغمبران، آنها را بر ایشان ارمغان دارد.

قرآن از چنبن موضعگیری ایشان و از کفر ورزیدن آنان به چیزهائی جز آنچه با خود دارند، اظهار شگفت می‌کند:

 (وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَهُمْ)

و حال آنکه‌، آن چیز (‌قرآن‌) حق بوده و تصدیق کننده‌ي چیزی است که با خود دارند.

ایشان را با حق چه کار است‌؟ وقتی‌ که ایشان از آنچه دارند درسی نمی‌گیرند و پندی نمی‌پذیرند! دیگر بدیشان چه مربوط که قر‌آن تصدیق‌کننده‌ي تورات باشد؟ ایشان خودشان را می‌پرستند و برای عصبیت و نژاد خویشتن عبادت می‌کنند! نه بلکه ایشان آرزوهایشان را می‌پرستند و به فرمان هوی و هوس می‌آیند و می‌روند. چه آنان بودند که پيش از این‌، نسبت بدانچه پیغمبرانشان آورده بودند، کفر ورزیدند... خداوند به پیغمبر خویش صلّی الله عليه وآله وسلّم  چنین می‌آموزد که این حقیقت را به رخشان بکشد تا موضع ایشان روشن شود و ادّعای آنان سر به رسوائی زند: 

(قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ)

 بگو: اگر مؤمنید (‌و راست میگوئید که به تورات ایمان دارید و از آن پیروی می‌کنید) پس چرا پیامبران خدا را پیش از این می‌کشتید؟‌.

چرا پیغمبران خدا را پیش از این می‌کشتید ، اگر حقیقتاً بدانچه خدا بر شما نازل فرموده است ایمان دارید؟ آخر این پیغمبران همان‌ کسانیند که آنچه را ادّعا می‌کنید که بدان ایمان دارید، برای شما از جانب خدا به ارمغان آورده‌اند. 

نه چنین نیست‌، شـما بدانچه موسی - ‌نخستین پیغمبرتان و بزرگترین نجات بخشتان - برایتان آورده بود، کفر ورزیدید:

(وَلَقَدْ جَاءَكُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ) (٩٢)

به راستی موسی آن همه دلائل روشن و معجزات را برای شما آورد (‌ولی پس از آنکه از دیده‌ي شما نهان گشت و به مناجات پروردگار رفت‌) بعد از او گوساله را برگزیدید (‌و به گوساله‌پرستی نشستید) و با این کار (‌بر خود) ستم کردید (‌و به بت پرستی سابق خویش برگشتید)‌. 

آیا بعد از اینکه موسی دلائل روشن و معجزات آشکاری برای شما آورد و به دنبال آن در حیات خود موسی‌ گوساله را به خدائی‌ گرفتید، چنین ‌کاری از وحی ایمان و الهام عقیده‌ي راستین الهی بود؟ و آیا چنین‌ کاری با ادّعائی ‌که دارید و میگوئید ما بدانچه بر خودمان نازل ‌گشته باشد ایمان داریم اتفاق و برابری دارد؟ این‌که نخستین بار و یگانه چيزی نیست ‌که بر دست آنان می‌رود. بلکه شکستن پیمان زیر صخره سنگها و سرکشی وگناه ورزی نیز یکی از هزاران است‌:

(وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ) 

و (‌بیاد آورید) آنگاه را که (‌موسی تورات را بیاورد و دیدید که تکالیف و وظائف دشواری دربردارد و شما از انجام آنها سرباز زدید. پروردگار برای نشـان دادن صدق تورات و فوائد تعالیم آن‌) کوه طور را بالای سرتان (‌همچون سایه‌بانی‌) نگاه داشت (‌و شما چنین انگاشتید که کوه بر سرتان فرو می‌ریزد. بدین هنگام به شما گفتیم‌:‌) آنچه به شما داده‌ایم‌، محکم برگیرید و با قدرت هر چه بیشتر بدان عمل کنید. (‌در این هنگام اعلان آمادگی کردند و به زبان‌) گفتند: شنیدیم ولی (‌به زبان عمل گفتند:‌) نافرمانی کردیم‌. ما از شما پیمان گرفتیم (‌که از دستورات تورات پیروی کنید و به دنبال هوی و هوس راه نیفتید. ور 