ن  را  عليه  ايشان  تحريك  نميكردند  و  بر  نميشوراندند  تا  با  شمشير  و  نيزه  با  آنان  بجنگد  و  بس  ...  بلكه  پيش  از  هر  چيز  با  عقيدۀ  مسلمانان  سر  جنگ  داشتند  و  قبل  از  هر  چيز  به  سوي  آن  نشانه  ميرفتند.  با  عقيدۀ  مسلمانان  با  دسيسه  و نيرنگ  و  شك  اندازي  و گمان  افكني‌،  و  با  پخش  شبهه‌ها  و  انجام  مانورهاي  سياسي  مي‌جنگيدند.  پيشاپيش  به  سوي  عقيدۀ  ايماني  ايشان  تاخت  مي‏بردند.  عقيدۀ  ايماني‌ای ‌كه  هستي  آنان  از  آن  خاسته  است  و  سرچشمه‌ گرفته  است‌،  و  وجودشان  از  آن  پيدا  و  ايستا گشته  است‌.  با كلنگهاي  تخريب  به  جان  عقيدۀ  ايماني  ايشان  مي‌افتادند  و  پايه‌هاي  آن  را  سست  و  لرزان  ميكردند.  زيرا  ايشان  ميدانستند  - ‌همانگونه  كه  امروز  ميدانند  -‌ كه  جز  از  اين  راه  نميتوان  بر  اين  ملّت  دست  يافت‌،  و  اين  ملّت  سست  و  ضعيف  نميگردد  مگر  اينكه  عقيده‌اش  سست  و  ضعيف  شود،  و  شكست  نميخورد  مگر  آنكه  روح  او  شكست  بخورد،  و  دشمنانش  چيزي  از  او  فرا  چنگ  نمي‌آرند  و  بر  او  ظفر  نمي‏‎يابند،  مادام‌ كه  او  به  دستاويز  ايمان  چنگ  زده  باشد  و  بر  تكيه‌گاه  آن  تكيه ‌كرده‌،  برابر  برنامه  آن  و  در  خط  سير  آن  گام  برداشته،  فقط  پرچم  آن  را  بر دوش‌ گرفته‌،  نمايندۀ  حزب  آن  بوده،  منتسب  بدان  شده‌،  و  تنها  خويشتن  را  به  اين  حسب  و  نسب  مفتخر و بزرگوار ببيند  و  بس‌.
از  اينجا  است  كه  دشمن‌ترين  دشمنان  اين  ملّت  كسي  است‌ كه  ايشان  را  از  عقيدۀ  ايمانيشان  غافل ‌كند  و  آنان  را  از  برنامه  و  راه  خدا  بدور  و  منحرف  سازد  و  ايشان  را  از  ماهيّت  دشمنانشان  و  ماهيّت  اهداف  دور  خطرناكشان  بي‏خبر  نمايد  و گولشان  بزند.
جنگ  ميان  اين  ملّت  اسلامي  و  ميان  دشمنانشان  پيش  از  هر چيز  جنگ  ا‌ين  عقيده  است‌.  حتّي  وقتي‌ كه  دشمنان  مسلمانان  ميخواهند  بر  آنان  چيره  شوند  و  زمين  و  فرآيند  و  اقتصاد  و  مواد  خام  ايشان  را  فرا  چنگ  خويش  آرند،  قبلاً  ميكو‌شند كه  بر  عقيده  ايشان  چيره‌ گردند.  زيرا  دشمنان  ملّت  اسلامي  از  روي  تجارب  دور  و  درازي  كه  دارند  ميدانند  كه  ايشان  نميتوانند  بدانچه  ميخواهند  برسند  مادام‌ كه  امّت  اسلامي  متمسّك  به  عقيدۀ  خود  باشد  و  برنامه  خويش  را  مراعات  دارد  و  آگاه  از  مكر  و كيد  دشمنانش  باشد  ...  از  اينجا  است‌ كه  چنين  دشمناني  و  مزدورانشان  با  همۀ  توان  خود  ميكوشند كه  اين  ملّت  را گول  بزنند  و  ايشان  را  از  ماهيّت  جنگ  بي‏خبر  سازند  تا  بعد  از  آن  به  هر  آنچه  ميخواهند  از  استعمار  و  استثمار  اين  ملّت  برسند  و  خودشان  از  آهنگ  پرشكيب  عقيدۀ  نهان  در  سينه‌ها  در  امان  و  بدور  باشند!
هر  زمان ‌كه  وسائل  كيد  و  مكر  و  هر  اندازه  ابزارهاي  نيرنگ  و  دغل  نسبت  بدين  عقيده  پـيشرفت‌ كند  و  راههاي  شك  اندازي  و گمان  افكني  در  آن  و  سست  گرداندن  بنيان  و  ضعيف  و  باريك‌ كردن  دستاويز  آن  بيشتر گردد،  دشمنان  اين  عقيده  چنين  وسائل  و  ابزارها  و  روشهاي  تازه  و  پيشرفته  را  بي‌باكانه  و  بي‌شرمانه  در  بارۀ  آن  بكار  برده‌اند.  و  ليكن  بكار  بردن  آنها  تنها  به ‌خاطر  همان  هدف  قديمي  بو‌ده  است  :
(وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أهْل الكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ !!!). . 
جمعی  از  اهل  كتاب  آرزو  دارند  كه  كاش  ميشد  شما  را  گمراه  كنند  !!!...
هدف  تغيير  ناپذير  نهان  در  نهان  ايشان  همين  است  و  بس‌!
اين  بود كه  قرآن  پيش  از  هر  چيز  به  دفع  اين  سلاح  زهرآگين  ميكوشيد...گروه  مسلمانان  را  به  ايستادگي  بر  حقي  ميخواند كه  بر آن  بودند،  و  شبهه‌ها  و  شكهائي  را  مي‌زدود  كه  اهل ‌كتاب  القاء  ميكردند،  و  حقيقت  بزرگي  را  جلوه‌گر  و  هويدا  مينمود كه  اين  آئين  در  برداشت،  و  مسلمانان  را  به  حقيقت  و  ارزششان  در  اين  زمين‌،  و  به  نقشي‌ كه  بر  عهده  داشتند  و  به  نقشي ‌كه  ايد‌ئولوژي  ايشان  در  تاريخ  بشريّت  ايـفاء  مينمود،  قانع  و  ملزم ميكرد.
قرآن  مسلمانان  را  از  حيلۀ  حيله‌گران  برحذر  ميداشت‌،  و  رازهاي  پنهانشان  را  ابز‌ارهاي  ناپاكشان  را،  هدفهاي  خطرناكشان  را،‌ كينه  توزيهائي  را كه  نسبت  به  اسلام  و  مسلمانان  به  دل  داشتند  چون  مسلمانان  به  اين  فضل  بزرگ  و  لطف  سترگ  اختصاص  يافته  بودند،  همه  و  همه  را  به  مؤمنان  مينمود  و  پرده  از  آنها  برايشان  به  يك  سو  ميزد.
قرآن  براي  مسلمانان  حقيقت  نيروها  و  معيار  آنها  را  در  اين  هستي  روشن  و  آشكار  ميكرد.  ناتواني  و  ضعف  دشمنانشان‌،  ناچيزي  و  بي‌ارجي  آنان  در  نزد  خدا،  گمراهي  و  سرگشتگی  ايشان  و كفر  ورزيدنشان  نسبت  به  آن  چيزي ‌كه  خدا  پيشتر  براي  آنان  فرو  فرستاده  بود  و  كشتن  ايشان  پيغمبران  را،  براي  مؤمنان  هويدا  ميكرد...  همچنين  قرآن  بديشان  مينمود كه  خدا  با  آنان  است‌،  و  همو تنها  و  بي‌انباز مالك  ملك  است‌،  و  عزّت  مي‏بخشد  و  خوار  ميدارد.  و  اينكه  او كافران  را  - ‌كه  در  اينجا  منظور  از  آنان  يهوديان  است  -  به  شكنجه  و  تنبيه  دچار  ميسازد  و مايۀ  عبرت  ديگران  مينمايد،  همانگونه  كه  چندي  پيش  مشركان  را  در  جنگ  بدر  بدان‌ گرفتار كرد.  چنين  رهنمودهائي  در  امثال  اين  نصوص  نهفته  است‌: 
(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ (٢)
نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإنْجِيلَ (٣)
مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ (٤)
إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الأرْضِ وَلا فِي السَّمَاءِ) (٥)
معبودي  جز  خداوند  زندۀ  پاينده  وجود ندارد.  كتاب  (‌قرآن‌)  را  بر  تو  فرو  فرستاد  كه  مشتمل  بر  حق  است  و  تصديق  كنندۀ  آن  چيزهائي  است  كه  پيش  از  آن  نـازل  شده  است‌،  و  تـورات  و  انجيل  را  قبلاً  براي  هدايت  مردمان  فرو  فرستاده  و  (‌وقتي  كه  از  راه  خدا  منحرف  شدند،  قرآن  يعني‌)  فارق  (‌بين  حق  و  باطل‌)  را  نازل  كرد.  بيگمان  كساني  كه  به  آيات  خدا  (‌كه  در  قرآن  آمده‌اند)  كفر  ورزند،  ايشان  را  كيفر  سختي  است  و  خداوند  توانا  (‌و  بر  كار  خود  چيره  است  و  از  بزهكاران‌)  انتقام  گيرنده  است‌.  بيگمان  چيزي  نه  در  زمين  و  نه  در  آسمان  بر  خدا  پپهان  نميماند...(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ (١٠)
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ (١١)
قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ (١٢)
قَدْ ك