گردد و شدّت وحدّت می‌گیرد، و در بعضی موارد بگونه‌ي صاعقه‌ها و گداخته‌های آتشین در می‌آید... در برابر آنچه‌گفته‌اند و کرده‌اند، سخت جبهه می‌گیرد و بدانان می‌تازد، و ایشان را از همه‌ي دلائل پیاده می‌سازد و هیچگو‌نه عذری را برای آنان باقی نمی‌گذارد، آن دلیلها و عذرهائی که با وجود آنها، خویشتن را برتر از آن می‌انگاشتند که حق را پذیرا گردند، و در پناه آنها بزرگ بینی جاهلانه و برترانگاری زشت وگوشه‌گیری نفرت‌انگیز خویشتن را از دیده‌ي مردم پوشیده می‌نمودند و دوست نمی‌داشتند که‌کسی جز خودشان به خیر و نیکی برسد. از روی کینه‌توزی و حسدی که در دل می‌پروراند‌ند نمی‌خواستند که خداوند از مرحمت و فضیلت خویش‌، کسی را بهره‌مند فرماید. جزای چنین موضعگیری منفی و زشتشان در برابر اسلام و پیغمبر بزرگوارش، این بود که صاعقه‌های سخنان تند قرآنی بر سرشان تازیانه زند و آتشفشانیهای آیات بر رویشان زبانه کشد و گداخته‌هایش همچون گلوله‌های آتشین به سویشان رگبار رود.

(وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلا مَا يُؤْمِنُونَ) (٨٨) 

(‌موضع آنان در برابر پیغمبر خاتم محمد امین نیز چنین است و از روی ریشخند) گفتند: دلهای ما سرپوشیده و درغلاف است‌. (‌و گفته‌ي نو دعوت تو بدان راه ندارد. چنین نیست‌) بلکه خداوند آنان را به خاطر کفرشان نفرین نموده (‌و از رحمت خویش بدور داشته است‌) و کمتر ایمان می‌آورند.

می‌گفتند: دلهای ما بسته‌گردیده است و دعوت جدید بدان راه نمی‌یابد، و به پیغمبر جدید گوش فرا نمی‌دهد. این را برای ناامید کـردن محمد صلّی الله عليه وآله وسلّم  و مسلمانان می‌گفتند تا از فرا خواندن ایشان به این دین دست بکشند و از ایمان آوردنشان به رسالت اسلام مأیوس شوند. یا اینکه چنین می‌گفتند تا بدین‌گونه علت نپذیرفتن دعوت پیغمبر و نگرویدنشان به اسلام را  توجیه و آن را بهانه‌کنند.

(بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ) 

پس لعنت خداوند بر کافران (‌چون ایشان‌) باد.

یعنی خداوند ایشان را به سبب کفرشان‌، از هدایت بدور داشت و طردشان ‌کرد. چه اول آنان راه‌ کفر گرفتند و آنگاه خدا در برابر کفرشان‌، ایشان را طرد کرد و میان ایشان و میان سود جستن از هدایت‌، فاصله انداخت‌. 

(فَقَلِيلا مَا يُؤْمِنُونَ)

و کمتر ایمان می‌آورند...

یعنی به سبب این دور گشتن و رانده شدن ازآستانه‌ي لطف الهی که به پادافره کفر گذشته و جزای گمراهی قدیمشان‌، بدیشان دست داده است‌، از آنان کمتر ایمان سر میزند. یا با چنین حالتی‌که دارند: آنان‌کفر ورزیده و کمتر از ایشان ایمان سر میزند، این هم حالت پیوسته‌ي ایشان است‌که خداوند آن را برای بیان حقیقت سرشت آنان ذکر می‌نماید... هر یک از این دو معنی موافق با مناسبت مکان و موضع ‌کلام است‌.

کفرشان هم بسی زشت بود، چون ایشان نسبت به پیغمبری ‌کفر ورزیدند که خود چشم به راهش بودند، و با آمدن او، خویشتن را برکافران پیروز می‌دیدند، یعنی انتظارش را می‌کشیدند تا با آمدن او بر دیگران پیروز گردند. اما وقتی که آمد، بدو کفر ورزیدند، هرچند هم کتابی را بیاورد که تصدیق کننده‌ي کتاب‌های آسـمانیشان بود:

(وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ) 

هنگامی که از طرف خداوند کتابی (‌به نام قرآن توسط پیغمبر اسلام‌) به آنان رسید که تصدیق کننده‌ي چیزهائی (‌همچون توحید و اصول دین و مقاصد آن‌) بود که با خود (‌از تورات‌) داشتند، و (‌از روی تورات‌) آن را شناختند و (‌به صدق محتوایش‌) پی بـردند، ولی (‌به سبب حسادت و عناد) بدان کفر ورزیدند (‌زیرا، پیغمبری آن را آورده بود که از بنی‌اسرائیل نبود - گرچه‌) قبلاً (‌هنگامی که با مشرکان به جنگ و یا نزاع لفظی برمی‌خاستند می‏‎گفتند که خدا ایشان را با فرستادن آخرین پیامبری که کتابشان بدان نوید داده است‌، یاری خواهد داد و) امید فتح و پیروزی بر کافران را داشتند.

چنین ‌کاری به سبب زشتی و قباحتی‌ که دارد، درخور راندنشان از درگاه پرفضيلت خداوندگاری و مورد خشم واقع گشتن پروردگاری است‌... از اینجا است ‌که تازیانه‌ي نفرین را بر فرق سر آنان فرود می‌آورد و با زنبق کفر گوشهایشان را کر می‌کند:

(فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ) 

پس لعنت خدا بر کافران (‌چون ایشان‌) باد.

سپس به دنبال بیان زیان معامله‌ای‌ که پیشه‌ي خود ساخته‌اند، انگیزه‌ي نهانی چنین موضع زشتی راکه در پیش‌ گرفته‌اند بر ملا می‌دارد و رسوایشان می‌سازد: 

 (بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ) (٩٠)

خویشتن را به بدترین چیز فروختند (‌چه از هوای نفس پیروی و به دنبال تعصبات قبیله‌ای روان شدند) و به ناروا نسبت به آنچه فرو فرستاده بودیم‌، کفر ورزیدند و کفرشان تنها به خاطر دشمنانگی (‌با دیگران و انتقام از مؤمنان‌) و ناخشنودی از اینکه خداوند (‌وحی خویش را) از روی فضل و مرحمت پروردگاریش بر هر که بخواهد از بندگانش نازل می‌کند. لذا خشم خدا یکی پس از دیگری آنان را فرا گرفت (‌و مستوجب دو خشم شدند: یکی بر اثر کفری که نسبت به محمد پیغمبر اسلام داشتند، و دیگری خشمی که بر اثر کفر و آزاری که درباره‌ي موسی روا می‌داشتند)‌. برای کفار (‌همانند ایشان‌) عذاب خوار کننده و دردناکی است‌..

خود را به بدترین چیز فروختند اینکه کفر ورزیدند... گوئی این‌کفر بهائی است‌که در مقابل فروش خودشان دریافت می‌دارند. انسان ممکن است خود را با پول معادل و همسنگ ‌کند و بفروشد، دیگر این بدترین معامله‌ها و زیانبارترین کارها است‌، اما هر چند این سخن جنبه‌ي تمثیل و تصویر را دارد، در بیرون جنبه‌ي واقعیت هم به خود گرفته است و عیناً چنین بوده است‌. اشان حقیقتاً طلای عمر خویش را در این جهان از دست دادند و زیانبار شدند چون کفر ورزیدند و به کاروان بزرگوار و توانای پیغمبران و مؤمنان نپیوستند. و در آخرت نیز وجود خویش را باخته‌اند چون عذاب دردناکی چشم به راه ایشان است‌. آیا سرانجام با خود چه بردند؟ آنچه اندوخته‌ي ایشان بود بیشتر ازکفر نبود و آن را به همراه خود بردند. چون‌ کفر تنها چیزی بودکه بچنگش می‌آوردند و در راهش تکاپو می‌کردند، لذا کوله‌باری‌ که بر دوش می‌کشیدند انباشته از آن بود. آنچه ایشان را هم برکفر وامی‌داشت‌، تنها کینه‌توزی و حسادتی بودکه نسبت به رسول خدا صلّی الله عليه و آله وسلّم ‌حس می‌ورزیدند که چرا باید خدا او را برای رسالتی برگزیند که خود در انتظار دستیابی بدان بودند و ویژه‌ي ک