 پوشیده ماند. منطقی‌ که می‌گوید باید شریعت و قانون زندگی به سرچشمه‌ي پایداری برگردد که جدا از سرچشمه‌ي انسانی ناپایدار باشد. سرچشمه‌ای‌ که با هوی و هوسها به این سو و آن سو نمی‌گراید و امیال و آرزوها بر او چیره نمی‌گردد.

در این باره، خداوند از اخبار و احوال بنی‏اسرائیل، برای مسلمانان روایت فرموده است تا ایشان را از دچار آمدن به همچون کارهائی بر حذر دارد تا مقام جانشینی در زمین از آنان سلب نگردد و امانت رسالت که ناگسسته از مقام خلافت است‌، از دستشان بدر نرود. زیرا اگر مسلمانان به همان ‌گردابی بیفتندکه بنی‏اسرائیل بدان افتادند، و راه خدا و شریعت و قانون او را بدور افکنند، و امیال و شهوات خویش را بر خویشتن حاکم گردانند و به جای قانون خدا با قانون هوای نفسانی و آرزوی شیطانی رفتار نمایند، و دسته‌ای از راهنمایان را بکشند وگروهی را تکذیب نمایند... خداوند بر سرشان همان بلاهائی خواهد آورد كه قبلاً بر سـر بنی‏اسرائیل آوره بود، از قبیل‌: پراکندگی و سستی‌، خواری و پستی‌، بدبختی و بدبیاری‌... مگر اینکه بیدار گردند و فرمان خدا و پیغمبران او را گردن نهند، امیال و آرزوهایشان را فرمانبردار شریعت وکتاب خدا نمایند، و به پیمانی‌که خداوند با ایشان و باگذشتگانشان بسته است وفا کنند، و آن را محکم برگیرند و نیرومندانه بدان برخیزند، و به دستورات آن عمل نمایند تا هدایت یابند و راه صلاح و فلاح پویند.

*
این بود موضعگیری بنی‏اسرائیل و رفتاری ‌که با ییغمبرانشان داشتندکه خداوند آن را بیان و روشن می‌فرماید، سپس موضع ایشان را در برابر رسالت جدید و پیغمبر جدید اظهار فرموده و آشکار ساخته است‌ که خوی یهود همان است‌که بود،‌گویا یهودیان زمان اسلام همان یهودیانی هستندکه در روزگاران پیشین با پیغمبران به جبهه‌گیری و نبرد بر خاسته‌اند.
وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلا مَا يُؤْمِنُونَ (٨٨)
(وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ (٨٩)
بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ (٩٠)
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (٩١)
وَلَقَدْ جَاءَكُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ (٩٢)
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) (٩٣)

 و (‌موضع آنان در برابر پیغمبر خاتم محمد امین نیز چنین است و از روی ریشخند) گفتند: دلهای ما سرپوشیده و در غلاف است‌. (‌و گفته‌ي نو دعوت تو بدان راه ندارد. چنین نیست‌) بلکه خداوند آنان را به خاطر کفرشان نفرین نموده (‌و از رحمت خویش بدور داشته است‌) و کمتر ایمان می‌آورند. و هنگامی که از طرف خداوند کتابی (‌به نام قرآن توسط پیغمبر اسلام‌) به آنان رسید که تصدیق کننده‌ي چیزهائی (‌همچون توحید و اصول دین و مقاصد آن‌) بود که با خود (‌از تورات‌) داشتند، و (‌از روی تورات‌) آن را شناختند و (‌به صدق محتوایش‌) پی بردند ولی (‌به سبب حسادت و عناد) بدان کفر ورزیدند (‌زیرا، پیغمبری آن را آورده بود که از بنی‌اسرائیل نبود - گرچه‌) قبلاً (‌هنگامی که با مشركان به جنگ و یا نزاع لفظی برمی‌خاستند می‏‎گفتند که خدا ایشان را با فرستادن آخرین پیامبری که کتابشان بدان نوید داده است‌، یاری خواهد داد و) امید فتح و پپروزی بر کافران را داشتند - پس لعنت خداوند بر کافران (‌چون ایشان‌) باد. خویشتن را به بدترین چیز فروختند (‌چه از هـوای نفس پـیروی و به دنبال تعصبات قبیله‌ای روان شدند) و به ناروا نسبت به آنچه فرو فرستاده بودیم‌، کفر ورزیدند و کفرشان تنها به خاطر دشمنانگی (‌با دیگران و انتقام از مؤمنان‌) و ناخشنودی از اینکه خداوند (‌وحی خویش را) از روی فضل و مرحمت پروردگاریش بر هر که بخواهد از بندگانش نازل می‌کند بود و بس‌. لذا خشم خدا یکی پس از دیگری آنان را فرا گرفت (‌و مستوجب دو خشم شدند: یکی بر اثر کفری که نسبت به محمد پیغمبر اسلام داشتثد، و دیگری خشمی که بر اثر کفر و آزاری که درباره‌ي موسی روا می‌داشتند)‌. برای کفار (‌همانند ایشان‌) عذاب خوار کننده و دردناکـی است‌. و هنگامی که به آنان گفته شود: به آنچه خداوند فرو فرستاده است (‌که قرآن است‌) ایمان بیاورید، می‌گویند: ما به چیزی ایمان می‌آوریم که بر خود ما نازل شده باشد (‌نه بر اقوام دیگر)‌، و به غیر آن کفر می‌ورزند و حال آنکه حق بوده و تصدیق کننده‌ي چیزی است که با خود دارند. بگو: اگر مؤمنید (‌و راست میگوئید که به تورات ایمان دارید و از آن پیروی می‌کنید) پس چرا پیامبران خدا را پیش از این می‌کشتید؟ به راستی موسی آن همه دلائل روشن و معجزات را برای شما آورد (‌ولی پس از آنکه از دیده‌ي شما نهان گشت و به مناجات پروردگار رفت‌) بعد از او گوساله را برگزیدید (‌و به گوساله پرستی نشستید) و با این کار (‌بر خود) ستم کردید (‌و به بت‌پرستی سابق خویش برگشتید)‌. و (‌بیاد آورید) آنگاه را که (‌موسی تورات را بیاورد و دیدید که تکالیف و وظائف دشواری دربردارد و شما از انجام آنها سرباز زدید. پروردگار برای نشان دادن صدق تورات و فوائد تعالیم آن‌) کوه طور را بالای سرتان (‌همچون سایه‌بانی‌) نگاه داشت (‌و شما چنین انگاشتید که کوه بر سرتان فرو می‌ریزد. بدین هنگام به شما گفتیم‌:‌) آنچه را به شما داده‌ایم‌، محکم برگیرید و با قدرت هر چه بپشتر بدان عمل کنید. (‌در این هنگام اعلان آمادگی کردند و به زبان‌) گفتند: شنیدیم ولی (‌به زبان عمل گفتند:‌) نافرمانی کردیم‌. ما از شما پیمان گرفتیم (‌که از تورات پیروی کنید و به دنبال هوی و هوس راه نیفتید. ولی در عمل‌) سرکشی و نافرمانی نمودید (‌و ایمان به دلهایشان ننشسته بود، زیرا) دلهایشان بر اثر کفر با (‌محبت‌) گوساله آبیاری شده بود. بگو: ایمانتان شما را به انجام بدترین چیز دستور می‌دهد اگر (‌گمان می‌کنید که‌) شما مؤمن هستید.

روش قرآن در اینجا تند و تیز می‌