 در آن خواهند ماند.

لازم است اندکی در برابر چنین تصویر هنری اعجازآمیزی که برای نشان دادن یک حالت معنوی خاصی بکار رفته است بایستیم و در پیشگاه چنین فرمان خدایانه و قاطعانه‌ي پروردگار لحظه‌ای درنگ نمائیم تا باکمی از اسباب و اسرار آن آشنا شویم‌:

(بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ). 

آری‌! هر کس مرتکب گناه شود، و گناه (‌احساس و وجدان و سراسر وجود) او را احاطه کند.

مگرگناه‌، پیشه است‌؟ معنی ذهنی و برداشت عقلی از آن‌، دچار گناه آمدن است‌. لیکن چنین تعبیری اشاره به حالت روانی مشهوری دارد... و آن اینکه کسی ‌که گناه می‌ورزد، عادتاً وقتی بد‌ان دست می‌یازد که از آن خوشش بیاید وگوارایش بداند و آن را به نحوی از انحاء پیشه‌ای برای خود بشمار آرد. اگر گناه در نظرش زشت می‏بود، بدان دست نمی‌یازید، و اگر احساس می‌کردکه‌گناه زیانی بیش نیست‌، با شور و شعف بدان اقدام نمی‌کرد، و نمی‌گذاشت ‌گناه وجودش را پرکند و 

 دنیای او را احاطه سازد. زیرا سزاوار بودکه اگر آن را نمی‌پسندید و احساس می‌نمودکه در آن زیانی است‌، از سایه‌ي آن می‌گریخت و در صورت پرت‌گشتن به سیاه چال آن ‌، به تلاش برمی‌خاست و خویشتن را از آن بیرون می‌کشید و از آن توبه می‌کرد و آمرزش می‌خواست و به پناهگاهی جز پناهگاه‌ گناه‌، پناه می برد. در تعبیر:

(وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ)

گناهکاریش او را احاطه کرده باشد.

تجسم بخشیدن این معنی است‌. اصلاً تجـسم بخشیدن یکی از ویژگیهای تعبیر قرآنی است و نشانه‌ي آشکاری از نشانه‌های آن بشمار است‌. چنین ویژگی - به امور معنوی حالت مادی دادن - یکی از ویژگیهای تعبیر قرانی و نشانه‌ي بارزی از نشانه‌های آن است‌. این ویژگی با سایه و حرکتی‌که دارد، با سایر معانی ذهنی مجرد و تعبیرات بی‌سایه و حرکت‌، فرق فراوانی دارد. اخر کدام تعبیر ذهنی است‌که بتواند بدین‌گونه از پافشاری بر گناه و غوطه‌وری در اشتباه‌، پرده بردارد و این جور سایه‌های روشنی بزند که در پرتو آن‌، مرتکب گناهکار را در زندان ‌گناه و لغزشش به صورتی بنمایاند که دارد در چهارچوب زندان‌ گناه می‌زید، و در فضای گناه نفس می‌کشد، و با آن و برای آن زیست می‌کند. در این هنگام که نفس در زندان گناه همه‌ي روزنه‌های توبه را بر خود بسته است و از هر شعاع رحمتی بی‌بهره مانده است‌، بدین هنگام است که شایسته‌ي چنین کیفر دادگرانه و قاطعانه است‌:
(فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ) (٨١)
پس اینان یاران آتشند و ایشان در آنجا جاودانه ماندگارانند.

سپس بدنبال این بخش‌، بخش مقابل این حکم نیز می آید:
(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ) (٨٢)
کسانی که ایمان آورده‌اند و کردار پسندیده و افعال شایسته انجام داده‌اند، اینان اهل بهشت بوده و جاودانه در آن خواهند ماند.

چه از مقتضیات ایمان این است که ایمان از ته دل جوشیده باشد و در شکل‌ کار شایسته و پسندیده جلوه‌گر گردد... این چیزی است که باید کسانی که ادّعای ایمان دارند آن را بدانند... چه اندازه ضروری است ما کسانی ‌که می‌گوئیم ما مسلمانیم‌، یقیناً بدانیم حقیقت این است و جز این نیست‌که‌: ایمان وقتی ایمان است که کردار شایسته از آن بیرون تراود و افعال پسندیده بردمد. اما کسانی که می‌گویند که ایشان مسلمانند ولی با وجود این در زمین به تباهی دست می‌یازند، و با اصل نخستین خوبی و صلاح‌ که استوار داشتن قانون خدا در زمین‌، و برنامه‌ریزی برابر دستورات شریعت پروردگاری در زندگی‌، و خوگر شدن به اخلاق اسلامی در جامعه است‌، به جنگ برمی‌خیزند و راه ستیز می‌گیرند، اینان از ایمان بهره‌ای ندارند، و از پاداش نیک الهی چیزی دریافت نمی‌دارند، وکسی و چیزی نمی‌تواند آنان را از عذاب خداوند محفوظ دارد، گرچه به آرزوها و انگاره‌هائی دست آويز‌ندکه همچون آرزوها و انگاره‌های یهودیانی باشدکه خداوند حکم آنها را برای ایشان و سایر مردمان بیان‌کرد و با سخن حکیمانه‌ي خویش درباره‌ي آن به روشنگری پرداخت‌.

*
سپس روندگفتار، برای جامعه‌ي مسلمانان از حال یهود سخن می‌راند و مواضعی راکه ایشان در آنجاها مرتکب سرکشی و کجروی و انحراف و نافرمانی و سرباز زدن از انجام عهد و پیمان شده‌اند، بیان میدارد و چنین موضعها و خطاکاریهای ایشان را با حضور مسلمانان به رخشان می‌کشد:

(وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلا قَلِيلا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (٨٣) وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَلا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (٨٤) ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالإثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (٨٥) أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ) (٨٦)

و (‌بیاد آورید) آن زمان را که از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و نسبت به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان‌، نیکی کنید و به مردم نیک بگوئید و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید. سپس شما جز عده‌ي کمی روی برتافتید و سرپیچی کردید (‌و از وفای به پیمانی که با خدای خود بسته بودید) روی گردان شدید. و (‌بیاد آورید) هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم کـه خون یکدیگر را نریزید و همدیگر را از سرزمین و خانه و کاشانه‌ي خویش بیرون نکنید. (‌بر این پیمان‌، شما) اقرار کردید (‌و هم اینک باور دارید که در کتابتان موجود است‌) و شما (‌بر صحت آن‌) گواهی می‌دهید. پس از آن‌، این شما هستید که یکدیگر را می‌کشید و گروهی از خـودتان را از خـانه‌ها و سرزمینشان بیرون می‌رانيـد، (‌و دیگران را بر ضد آ‌نان برمی‌شورانید و یاری می‌دهید و ایشان را علیه آنان‌) از راه گناه و دشمنانگی‌، همپشتی و پشتیبانی می‌کنید. ولی اگر (‌بعضی از آنان به صورت‌) اسیران نزد شما (‌و هم پیمانانتان‌) آیند (‌برای نجاتشان می‌کوشید و) فدیه م