  هم  این  احساس  پخته  نگشته  بود که  تنها  عقیدۀ  ايشان  عهد  و  پیمان‌،  و  وطن  و  میهن‌،  و  ملاک  مـعامله  و  عقد  قراردادها  است  و  بس‌.  و  اینکه  بدانند که  هیچ  رابطه  و  پیوندی  و  خویشی  و  قرابتی  بقاء  و  اعتبار  ندارد  وقتی  که  با  عقیده  مخالفت  و  آشوب  و  هرج  و  مرج‌گیر  آورده  بودند.  در  آنجا کسانی  هم  در  میان  مسلمانان  پیدا  می‌شدند که  به  سخنانشان ‌گوش  فرا  دهند  و  از  گفته‌هایشان  متأ‌ثّر گردند.  همچنین  کسانی  هم  بودند  که  عملیاتی  راکه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  برای  دفع  مکر  و کید  و  نیرنگ  آنان  میخواست  در  بارۀ  ایشان  اجراء‌ کند،  از  سر آنان  دفع  نمایند  و  ایشان  را  برهانند.[3]
از  سوی  دیگر  مسلمانان  در  بدر  پیروز  شده  بودند،  آن  هم  چنان  پیروزی‌ کامل  و  چشمگیر  و  خیره‌کننده‌ای‌ که  با  کمترین ‌کوشش  و  بذل  و  بخشش  فرا  چنگشان  افتاده  بود.  شمارۀ  اندکی  از  مسلمانان  بیرون  رفته  بودند که  به  توشه  و  ساز و  برگ  چندانی  مجهّز نبودند و  با  آن  لشکر  انبوه  قریشیان ‌که  با  ساز  و  برگ  و  زاد  و  توشۀ  تمام  مجهّز  بود  رویاروی  شدند.  لیکن ‌کارزار  طولی  نکشید که  پرده  از  آن  پیروزی  همه  جانبه  و  خیره‌کننده  برداشت  و  فتح  و  ظفر  نصیب  مؤمنان‌ گرديد.
این  پیروزی  در  نخستین  برخورد  لشکریان  خدا  با  لشکریان  شرک‌،  یکی  از  مقدّرات  خداوند  بود.  امروز  ما  بخشی  از  حکمت  آن  را  درمی‌یابیم‌.  شاید  این  پیروزی  به‌ خاطر  پابرجائی  دعوت  نوپا  و  استقرار  آن  بوده  است‌.  یا  اینکه  مسلمانان  به  محک ‌کارزار  زده  شده‌انـد  تا  موجودیّت  ایشان  عملاً  ثابت  شود،  و  آتش  پیکار  وجود  سره  آنان  را  پدیدار کند،  بدان  خاطر که  بعد  از  آن  بتوانند  به  راه  خود  ادامه  دهند  و  ثابت  قدم  و  استوار  در  نبرد  روزگار  به  پیش  تازند.و  امّا  مسلمانان  چه  بسا  از  این  پیروزی  چنین  به  دل  جای  داده  باشند که  این  امر  طبیعی  بوده  و  پیوسته  چنین  خواهد  بود  و كار  بگونۀ  دیگری  جز  آن  نخواهد  بود.  بیگمان  پیروزی  همیشه  با  ایشان  بوده  و  در  همۀ  مراحل  راه  شاهد  فتح  و  ظفر  را  در  آغوش  میگیرند.  مگر  نه  این  است‌ که  ایشان  مسلمانند؟  و  مگر  دشمنان  ایشان ‌کافر  نيستند؟  پس  در  این  صورت  هر جا  و  هر گاه  مسلمانان  با  کافران  درگیر  شوند  و  میانشان  آتش  جنگی  شعله  برفروزد  بیگمان  پیروزی  از  آن  ایشان  خواهد  بود  و  نباید  جز  این  باشد!
لیکن  سنّت  خدا  در  پیروزی  و  شکست  بدین  پایه  ساده  و  آسان  نیست‌.  این  سنّت  در  سـاختن  نـفسها،  پیراستن  صفها،  آماده‌ کردن  ساز  و  برگ  و  زاد  و  توشه  پـیکار،  پیروی  از  برنامه  و  روش ‌کار،  فرمانبرداری  نمودن  و  رعایت  نظم  و  نظام‌ کردن‌،  بیداری  در  برابر  خواطر  نفس  و  آگاهی  ا‌ز  حرکات  میدان  و  ...،  مقتضیات  و  شروطی  دارد.  آنچه  خد‌اوند  از  شکست  در  (جنگ  احد)  میخواهد  به  مسلمانان  بیاموزد  این  است‌.  سورۀ  آل  عمران  این  درس  را  بگونۀ  زنده  و  بسیار  مؤثّری  عرضه  میدارد  و  اسباب  و  علل  آن  را  مینمایاند  و کارهائی  را که  از  برخی  از  مسلمانان  سرزده  است  و  سبب  شکست  گشته  است  نشان  می‌دهد.  در  پـرتو  آن  هم  پـندها  و  اندرزهای  سازنده‌ای  برای  نفس  و  صف  مسلمانان  بطور  یکسان  بیان  میدارد.
هنگامی ‌که  جنگ  احد  را  مورد  بررسی  قرار  میدهیم  خواهیم  دید که  تعلیم  این  درس  به  مسلمانان  به  بهای  ترسها  و  زخمها  و  شهيدانی  از  عزیزترین  شهیدان  برایشان  تمام  شده  است‌ که  در  رأس  آنان  حمزه  -  رَضیَ  اللهُ  عَنْهُ  وَ  أرْضاهُ  -  قرار  دارد.  همچنین  تعلیم  این  درس  به  بهای  چیزی  تمام  شد که  برای  مسلمانان  از  همۀ  اینها  سخت‌تر  و  ناخوشایندتر  بود...  ایـنکه  ببینند  پيغمبر  عـزیزشان  پـیشانیش  از  هم  می‌شکافد  و  دندانش  می‌شکند  و  او  بود  كه ‌گودالی  می‌افتد  و  حلقه‌های  زره  کلاهخود  به ‌گونه‌اش  صلّی الله عليه وآله وسلّم   فرو  میرود!  کاری‌ که  هیچ  چیزی  در  نفس  مسلمانان  مانند  آن  سنگینی  نمیکرد  و  برایشان  دردآور  نبود!
بر  عرضۀ  (‌جنگ  ا‌حد)  و  حوادث  آن‌،  بخش  بزرگ  در  سورۀ  پیشی  میگیرد که  سراسر  آن  را  رهنمودهای  گو‌ناگونی  فرا  میگیرد،  رهنمودهائی  در  بارۀ  زدود‌ن  جهان  بینی  اسلامی  از  هر  شائبه‏ای.  و  برای  بیان  حقیقت  توحید  بگونۀ  آشکار  و  روشن‌.  و  برای  ردّ شبهه‌هائی ‌که  سرچشمه  میگرفت  از  انحرافات  خود  ایشان  در  معتقدات  و  باورداشتهائی‌ که  داشتند،  و  چه  شبهه‌های  مکّارانه  و  مزوّرانه ‌که  عمداً  در  صف  اسلامی  می‌پراکندند  و  برای  تزلزل  عقیده‌،  و  تزلزل  صف  مؤمنان  بر اثر  تزلزل  عقیده  به  دل  مسلمانان  می‌انداختند.
چند  روایتی  میگوید که  آیات  یک  تا  هشتاد  و  سـه  در  بارةۀ گفتگوی  با گروه  اعزامی  از  سوی  مسیحیان  نجران  یمن  نازل  شده  است‌ که  در  سال  نهم  هجری  به  مـدینه  آمده‌اند.  ما  بعید  میدانیم ‌که  سال  نهم  زمان  نـزول  این  آیه‌ها  باشد.  چه  از  سرشت  آیات  و  جوّ آنها  پیدا  است ‌که  در  نخستین  سالهای  هجرت  نازل  شده‌اند،  بدانگاه‌ که  گروه  مسلمانان  هنوز  تازه  رشد  می‌یافته‌اند،  و  دسیسه‌ها  و  نیرنگهای  یهودیان  و  دیگران  سخت  در  هستی  و  رفتار  ایشان  اثر  میگذاشته  است‌.
حال  این  روایتها  درست  باشد  و  این  آیه‌ها  در  بارهۀ گروه  اعزامی  نجران  نازل  شده  باشد  یا  خیر  درست  نباشد،  از  موضوعی‌ که  این  آیات  بدان  می‌پردازد  روشن  می‌گردد  که  چنین  آیاتی  با  شبهه‌های  مسیحیان  و  بویژه  آنچه  مربوط  به  عیسی  - ‌علیه  السّلام  -  است ‌رویاروی  میشود،  و  حول  و  حوش  عقیدۀ  توحید  خالص  بدانگونه  که  اسلام  ارمغان  داشته  است  می‌چرخد  و  دور  میزند،  و  به  تصحیح  انحرافها  و  آمیزه‌ها  و  حق  پوشیهائی  می‌پردازد که  به  میان  عقائد  آنان  راه  یافته  است‌.  ایشان  را  به  سوی  حق  یگانه‌ای  فرا  میخواند که  در کتابهای  صحیح  آنان  است‌،‌ کتابهائی  که  قرآن  صداقت  آنها  را  تصدیق  میدارد.
همچنین  این  فصل  متضمّن  اشارات  و  حملاتی  در  بارۀ  یهودیان  است  و  مسلمانان  را  از  دسیسه‌ها  و  نیرنگهای  اهل‌ کتاب  برحذر  میدارد.  ميدانیم  در  مدینه  هم  اهل  کتابی ‌که  نمودار  چنين  خطری  باشند  زندگی  نمیکرده‌اند  مگر  یهودیان‌.
به  هرحال  این  فصل‌ که  در  حدود  نصف  سوره  را  در  بر  میگیرد،  گوشه ای  از  گـوشه‌های  جـنگ  ایـدئولوژی  اسلامی  و  ایدئولوژیهای  منحرفی  را  به  تصویر  میکشد  که  در  سرتاسر  جزیرة‌العرب  عربستان  بوده  است‌...  این  جنگ‌،  جنگ  نظریّه  و  دیدگاه  نیست‌،  بلکه‌ گوشه‌ای  از  ديدگاه  کارزار  بزرگ  و  فراگیری  است  که  میان  گروه  مسلمانان  نوخاسته  و  میان  همۀ  دشمنان  ايشان  درگرفته  است‌.  دشمنانی ‌که  در کمین  ایشان  بودند  و به  نابودی  آنان  چشم  دوخته  بودند  و  در  پیرامونشان  همچو‌ن  درّندگانی  چمباتمه  زده  و  آمادۀ