هائی را فراموش می‌کنیم که افراد و اشخاص در محیطهائی که این مراحل را پشت سرگذاشته‌اند با آنها روبرو ميگردند. نیازمندیهائی‌که آسانی و سادگی و فرا‌گیری این شریعت به مردمان در برابر آنهاکمک می‌کند، و وسائل و ابزار این آئین‌که آماده کار در هر محیطی و در هر حالتی است‌، ایشان را بر!ی دستیابی به نیازمندیها و غلبه بر مشکلات زندگی یاری می‌دهد، چه در روستاها و چه در شهرها، و چه در بیابانها و چه در بیشه‌زارها. زیرا این آئین‌، آئین همگی انسـانها در همه ادوار و در همه اقطار است‌. ایـن هم یکی از معجزه‌های بزرگ این آئین است‌.

ما قطعاگول می‌خوریم‌، هنگامی که ما انسانها گمان می‌بریم‌که ما آگاه‌تر و بـیناتر از آفـریدگار مردمان نسبت به مردمان هستیم! ولی گشت وگذار زمان و رویدادهای دوران سرانجام ما را به‌کرنش وامی‌دارد و از این بزرگ بینی فرو می‌کـشاند و ناچیزی ما را به ما می‌نمایاند. شایسته ما انسانها است که پیش از وقـوع رخدادها و فرود آمدن تازیانه حوادث‌، بیدار و هوشیار گردیم‌، و با ادب انسانی در حق آفریدگار انسان آشنا شویم‌. یعنی ادب بندگان در حق خداوندگار بندگان را بشناسیم ... چه می‌شد اگر بیدار و هـوشیار باشیم و بدانیم و بفهمیم و از سرکشیها دست برداریم و به سوی خدا برگردیم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] هفتمین تیر قمار.
[2] صفحه ٨٧ و 88 چاپ چهارم‌. 
[3] ‌چه بسا آیه ‌سوره نحل موجب ‌هراس‌ و پریشانی عمر (رض) شده باشد و مشتاقانه ‌درخواست بیان روشن نموده باشد. عمر – همانگونه ‌که خودش درباره خود نقل ‌کرده ‌است -‌در زمان جاهلیت ‌اهل باده‌گساری بوده است‌. این امر میرساند که این عادت چه اندازه در جامعه جاهلیت رواج داشته و بازارش‌ گرم بوده است‌. (‌مولف‌)
[4] در روایت دیگری‌که ابـن‌جریر از انس روایت مـی‌کند، آمـده است‌کـه مردمان پافشارانه درباره چنین مساله‌ای از پیغمبر (ص) پرسش‌کردند، و او نیز فرمود سخنی راکـه بـیان گـردید. روایت دیگـری را ابـن جـریر از ابوهریره نقل‌کرده است‌که در متن روندکـلام آن را ذکـر خـواهیم‌کـرد. (‌مولف‌)  
[5] ‌به نقل ازکتاب: احکام القرآن. تالیف جصَّاص‌. جزء ٢ صفحه ٥٩١ چاپ البهیة المصریة‌.
[6] صعید، عبارت است از مصر بالا. یعنی‌: نواحی و شهرهائی‌که در جنوب قاهره و آبشـارهای اسـوان قـرار دارنـد. دارای هشت استان است‌. (‌نگــا: المنجد) در پایان این درس‌، داستان (گاو) به میان می‌آید... به صورت مفصـل و در شکل حکایت‌، نه همانند آنچه گذشت‌، تنها اشاره‌ای باشد و بس، زیرا در سوره‌های مکی قبلاً بیان نگشته است و همچنین در جای دیگر نیز بیان نمی‌گردد. این داستان‌، نشانه‌ي لجاجت و سرزنـش و بهانه‌جوئی برای دیر پاسخ‌گفتن‌، و نیرنگ سازی جهت معذرت طلبی را که قوم اسرائیل متصف و معتاد بدانها بودند، به تصویر می‌کشد:

(وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ (٦٧) قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لا فَارِضٌ وَلا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ (٦٨) قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ (٦٩) قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ (٧٠) قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِيرُ الأرْضَ وَلا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فِيهَا قَالُوا الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا يَفْعَلُونَ (٧١) وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (٧٢) فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) (٧٣)

و (‌بیاد آورید) آن هنگامی را که موسی به قوم خود (‌که در میانشان قتلی رخ داده بود و قاتل شناخته نمی‌شد) گفت‌: خدا به شما دستور می‌دهد که گاوی را سر ببرید (‌تا کلید شناخت قاتل شود. ولی ایشان این کار را عجیب پنداشتند و) گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی‌؟ گفت‌: پناه به خدا می‌بریم ازاینکه جزو نادانان باشم (‌و مردم را ریشخند نمایم و به مسخره گیرم‌)‌. گفتند: از خدای خود بخواه که برایمان روشن کند کدام گاوی است‌؟ گفت‌: (‌پروردگار به من خبر داده است که‌) آن گاوی است نه پیر و نه جوان‌، بلکه میانه سالی است میان این دو. پس آنچه به شما فرمان داده شده است انجام دهید. گفتند: از خدای خود بخواه که برایمان بیان دارد رنگ آن چگونه است‌. گفت‌: (‌پروردگار به من خبر داده است که‌) آن گاو زرد پر رنگی است که نگاه کنندگان (‌بـدو) را شادمانی بخشد. گفتند: خدایت را برایمان فراخوان تا بر ما روشن کند چگونه گاوی است‌، به راستی این گاو بر ما مشتبه است (‌و ناشناخته مانده است‌)‌، و ما اگر خدا خواسته باشد راه خواهیم برد (‌به سوی گاوی که باید سر ببریم و آن را خواهیم شناخت‌)‌. گفت‌: (‌خدا می‌فرماید) که آن‌، گاوی است که هنوز بکار گرفته نشده است و رام نگشته است تا بتواند زمین را شیار کند و زراعت را آبیاری نماید (‌با شیار و آبکشی خسته و فرسوده نشده است‌)‌. از هر عیبی پاک و رنگش یکدست و بدون لکه است‌. گفتند: اینک حق مطلب را اداء کردی‌. پس گاو را سر بریدند، گرچه نزدیک بـود که چنین نکنند. و (‌بیاد آورید) آنگاه را که کسی را کشتید و درباره‌ي آن به نزاع برخاستید و یکدیگر را بدان متهم کردید، و خدا حقیقت امر را می‌دانست و آنچه را که پپهان می‌کردید، آشکار و نمایان می‌نمود. پس گفتیم‌: پاره‌ای از آن (‌قربانی‌) را به او (‌کشته‌) بزنید (‌و این کار را کردید و خدا کشته را زنده کرد)‌. خداوند مردگان را (‌در روز قیامت‌) چنین زنده می‌کند و دلائل (‌قدرت‌) خود را به شما می‌نمایاند تا اینکه دریابید (‌حقیقت و اسـرار شریعت را)‌.

در این داستان‌کوتاه - همانگونه ‌که روند قرآنی آن را بیان می‌دارد - فرصتی پیش می‌آیدکه بتوان نواحی و جوانب متعددی را ورانداز کرد... از یک سو بیانگر سرشت بنی‏اسرائیل و خوی موروثی ایشان است‌. از سوی دیگر قدرت آفریدگار را نشان می‌دهد، و حقیقت زنده‌شدن و رستاخیز، و ماهیت مرگ و زندگی را می‌نمایاند. همچنین جنبه‌ي هنری و طرز ادای داستان قابل تأمّل است‌که چگونه در عرضه‌کردن آن‌، آغاز و انجام بهم می‌پیوندد و هماهنگی و شیوائی با روند گفتار بهم می‌آمیزد.

مشخصات اساسی و عمده‌ي بنی‏اسرائیل، در این داستان گاو، آشکارا خودنمائی می‌کند: بریدگی وگ