ه می‌سپرند، و یـا در کژراهه جاهلیت قدم برميدارند و دائمآ گمراه‌تر از پیش مـی‌شوند... مساله‌: فـرمان و فـرماندهی در زندگی مردمان از آن کیست‌؟ آیا ازآن یزدان است‌، بدانگونه که در شریعت خود مقرر فرموده است‌؟ و یا این‌که از آن دیگران است و برابر احکام و اوضاع و قـوانـین و  آداب و رسوم و معیارها و میزانهائی است‌که مردمان برای خود مقرر می‌نمایند؟ یا به عبارت دیگر: آیـا الوهیت بر مـردمان‌، از آن کـیست‌؟ آیـا از آن یزدان است‌؟ و یا از ان‌کسی از مردمان است‌؟ این‌کس هرکه باشد! این‌کسی‌که حقوق الوهیت بر مردمان را به دست می‌گیرد! آفریدگاری آفریدگار را سزا است‌، نه آفریده را .

از اینجا است‌که نص قرآنی بیان می‌فرماید: این آداب و رسوم مذهبی را آفریدگار مقرر نفرموده است‌. یزدان بحیره و سائیه ووصیله و حامی را تعیین ننموده اــت و مقرر نفرموده است ... پس در این صورت چـه‌کسـی انها را برای این‌کافران معین و مقرر داشته است‌؟! 

 «‌ما جعل الله‌ من بحيـره‌و لا سائبة و لا وصیلة و لا حام »‌.

خداوند بحیره‌، سائبه‌، وصیله‌، حامی را مشروع و مقرر نداشته است‌.

مشرکان عرب معتقد بودندکه پای بند آئینی هستندکه ابراهیم آن را از سوی خدا با خـود آورده است‌. آنان منـکر وجود خدا نبودند، بلکه مقرَّ و معترف بودندکه یزدان وجود دارد و بركل هستی فرمان می‌راند و بـر گستره جهان قدرت و سلطه دارد. امّا ایشان با وجود این‌، برای خویشتن از پیش خـود قانونگذاری می‌کردند و احکامی را مقرر می‌داشتند وگمان مـی‌بردند چنین قوانین و احکامی‌، شرع و شریعت خدا است‌! بدین لحاظ کافر بشمار می‌آمدند. همه کسانی هم‌که همچون ایشان در هر جاهلیتی‌ و در هر زمانی و مکانی‌کنند، و بر این روال ایشان روند، و برای خویشتن از پیش خود قانونگذاری‌کنند، چه گمان برند و چه گمان نبرندکـه این شرع و شریعت خـدا است‌، بسان مشـرکان دوره جاهلیت پیشین‌، کافر بشمار می‌آیند!

شرع خدا همان است‌که یزدان درکتاب خـود قران مقرَّر  فرموده است‌. همان است‌که پیغمبر (ص) خدا آن را توضیح داده است و روشن فرموده است‌. این شرع‌، نه گنگ و پیچیده است‌، و نه شایسته این است‌که‌کسی از سوی خود دروغهائی راست و ریزکند و بدان بندد و گمان بردکه ساختار او از زمره ساختار خدا و در ردیف شرع خدا است! همـان‌گونه‌که اهل جـاهلیت در هر زمانی و در هر مکانی‌گمان می‏‎برند و می‌انگارند! بدین خاطر است‌که یزدان‌کسـانی را بـاکفر نـنگين می‌فرماید که همچون ادعائی داشتند. همچنین ایشان را بیخرد می‌نامد و بد‌ین نام نـنگینشان مـی‌سازد! اگر بی‌خرد نمی‌بو‌دند، بر یزدان دروغ نمی‌بستند و از زبان خدا ناروا نمی‌گفتند. اگر بیخرد نمی‌بودند، بر این افتراء نمی‌رفتند و این دروغ شاخدار را مکرر نمی‌کردند. بعد از این‌، دو گانگی درگفتار وکردارشان را بیشتر توضیح می‌فرماید:      

(وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلا يَهْتَدُونَ ؟) .

هنگامی که بدانان (‌که از قوانین دل و اهـواء درونشـان پیروی مـی‌کنند) گفته شود که بیائید به سوی آنچه خدا نازل کرده و (‌آنچه‌) پیغمبر (‌بیان نموده است برگردیم، تا هدایت یابیم‌) می‌گویند: چیزی ما را بسنده است کـه پدران و نیاکان خویش را پر آن یافته‌ایـم (‌و تـا چشـم گشوده‌ایم چنین و چنان در مـیان قـوم و فامیل خود دیده‌ایم‌! دیگر قرآن و سخنان پیغمپر، ما را چه کار؟‌) آیا اگر پدران و نیاکانشان چیزی ندانسته بـاشند و (‌بـه سوی حق‌) راه نیافته باشند (‌باز هم باید چنین گویند و کنند؟‌!)‌.

چیزی‌که خدا آن را مقرر فرموده است‌، روشـن است‌. منحصر در محدوده چیزی است‌که خدا نازل‌کرده است‌، و با سنت پیغمبر (ص)‌روشن‌گشته است‌... محک این است و بس. این نقطه‌ای است‌که در آن‌، جاهلیت و راه اسلام از یکدیگر جدا می‌گردد. راه‌کفر و راه ایمان از یکدیگر فاصله می‌گیرد... یا مردمان به سوی چیزی دعوت می‌شوندکه خدا آن را با نص فرآن نازل فرموده است، وپيغمبرکه‌‌آن را با بیان خود تو‌ضیح نموده است و ایشان هم دعوت را می‌پذیرند و در این صورت مسلمان شمرده می‌شوند. و یا این‌که ایشان به سوی خدا و پیغمبر (ص) خوانـده می‌شوند و سرپیچی می‌کنند. در این صورت کافر شمرده می‌شوند... دیگر انتخاب و اختیاری در میان نیست‌...

اینان وقتی‌که بدیشان‌گفته مـی‌شد: بیائید به سوی چیزی‌که خدا نازل فرموده است و دور اوگرد آئـید، میگفتند: چیزی ما را بسنده است‌که پدران و نیاکان خو‌د را بر آن یافته‌ایم‌. بدین خـاطر به دنبال چـیزی مي افتند و از چیزی ییروی مي کنندکـه بند گان آن را قانونگذاری‌کرده‌اند و مقرر داشته‌اند، و به ترک چیزی گفته‌اندکه خداوند گان آن را بنیاد نـهاده است و قـانونگذاری فـرموده است‌. فریاد آزادی از بندگی بندگان را ترک‌کرده‌اند و بندگی خرد و دل پـدران و نیاکان را برگزیده‌اند.

سپس روند قرآنی‌، این موضعگری ایشان را با شگفت ازکارشان و با سرزنش آنان‌، دنبال می‌کند:

( أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلا يَهْتَدُونَ ؟)‌.

آیا اگر پدران و نیاکانشان چیزی ندانسته باشند و (‌بـه سوی حق‌) راه نیافته باشند (‌باز هم باید چنین گویند و کنند؟‌!)‌.

معنی این زشت شمردن پیروی از پدران ونیاکانشان‌که چیزی نمی‌دانسته‌اند و راهیان نبوده‌اند، این نیست که اگر پدران و نیاکانشان چیزی می‌دانسـتند و راهیاب میبودند، بـرایشان جائز و درست بـود ازآنـان پـیروی نمایند، و چـیزی را رها سازدکه خدا نازل فرموده است وبه‌ترک چیزی بگویندکه پیغمبر (ص)‌آن رابیان‌و روشن نموده است‌! بلکه این امر بیان واقعیت ایشان و واقـعيت پدران و نیاکان پیشین آنان است و بس. زیرا پدران و نیاکانشان هم از پدران و نیاکان‌گذشته خود پیروی می‌کرده‌اند و دنباله‌رو عرف و قانونی بوده‌اندکه اجدادشان برایشان وضع کرده‌اند و یا خودشان برای خویشتن پدید آورده‌اند. هرکسی‌که به شرع و قانون خود، یا به شرع و قانون پدران و نیاکان خود تکیه و بسنده‌کند، در حالی‌که شرع و قانون خدا و سـنت پیغمبر (ص)‌خدا را نیز در دسترس داشته باشد، قطعاً چیزی نمی‌داند و راهیاب نیست‌! هر چندکه خودش خویشتن راچیزی بشمارآورد وخویشتن‌رافرزانه‌ و راهیاب بنامد، و یا دیگران او را چیزی بدانند و وی را فرزانه و راهیاب بنامند. چه یزدان جهان راسـتگوتر از هرکسی است و واقعیت امر نیز گواه بر این است ... هر کس از شرع و قانون خدا کناره‌گیری نماید و به سوی شرع و قانون مردمان بگراید،‌گمــراه بس نادانی است‌، گذشته از این‌که دروغگوی کافر و ناسپاسی است‌! 

*همین‌که روند قرآنی از بیان حال‌کافران و ذکرگفتار آنان‌، سخن به پایان می‏‎برد، رو