 و) بـر خـدا دروغ مـی‌بندند، و بـیشتر انـان می‌فهمند (‌که این کارها ناروا است و عذاب سـختی بـه دنبال دارد)‌.

چنین انواعی از چـارپایان‌که آنهـا را برای خدایانشان سر می‌دادند و با شروط خاصی بدانها هدیه می‌نمودند، نمونه‌ای از انگاره‌ها و گمانهای رویهم انـباشته در تاریکیهای خرد و دل است‌: بحیره وسائبه و وصیله و حامی‌!!!

این انواع از چهارپایان چه چیزند؟ و چه کسـی چنین احکامی را درباره چنین چهارپایانی برایشان تـعیین کرده است‌؟

روایتهای فراوانی در باره چنین چهارپایانی نقل شده است‌. ما بخشی از آنها را بیان میداریم‌:

«‌زهری از سعید پـسر مسیب روایت‌کرده است وگفته است‌: بحیره به شتری‌گفته می‌شدکه شیر آن به بتها اختصاص می‏‎یابد، (‌یعنی شیر آن به خدایان اختصاص پیدا می‌کرد و مردمان از شیرهمچون شتری بـی‌بهره می‌گردیدند... بدین معنی که تنها کـاهنان و خـادمان خدایان از چنین شتری استفاده می‌کنند و بس‌)‌. شائبه به شتری‌گفته می‌شدکه آن را به بتها هدیه می‌کردند و در بست بدانها می‌دادند. وصیله به شـتر مـاده‌ای‌گـفته می‌شدکه نخستین بچَّه‌اش ماده بوده و دومین بچه‌اش نیز ماده به دنیا مـی‌آورد. چتین شتری را وصـیله می‌نامیدند و می‌گفتند: دو شتر ماده را با هم پیوند داده است و در فاصله آن دو نری نبوده است ... هــمچون شتری را بـرای بتهایشان سرمی‌بریدند. حامی به شتری  گفته می‌شد چنین شتری را آبستن می‌کرد. وقتی‌که شماره مشخصی از تلقیح و جفتگیری را انجام می‌داد، گفته می‌شد: پشت خویش را حمایت‌کرده است و از بار بردن نگاه داشـته است‌! همچون شتری آزاد و رها می‌گردید و حامی نامیده می‌شد.

زبانشناسان گفته‌انـد: بـحیره شـتر مـاده‌ای است که گوشهایش شکافته می‌گردید.گفته می‌شود:

(‌بحـرت اذن الناقه ابحـرها بحـراً‌، و الناقه مبحورة ‌و بـحـيرة ) .

گوش شتر ماده را بریدم و می‌برم بریدنی‌، و شتر ماده گوش بریده و بریده گوش است‌.

وقتی‌که‌گوش شتر ماده را شکافته و آن را خیلی فراخ کنی‌. به همین خاطر به دریا بحرگفته می‌شود. اهل جاهلیت بحیره را حرام می‌کردند. بحیره شتری بودکـه پنج شکم می‌زائید و بچه پنجم نر می‏بود. بدین هنگام گوشش را می‌شکافتند و آن را حرام می‌نمودند و از سوار شدن و ذبح‌کردنش خودداری می‌کردند. آن را از هیچ آبی دور نمی‌ساختند و از هیچ چراگاه و علفزاری باز نمی‌داشتند. شخص خسته‌ای وقتی‌که بدو می‌رسید، بر او سوار نمی‌گردید. گفته‌اند: شائبه به شـتری گفته می‌شودکه آن را رها و آزادکرده باشند. در جاهلیت هرگاه برای برگشت مسافری از سـفر، یا بهبودی از بیماری، و یا چیزهائی از این قبیل‌، کسی نذر می‌کرد، می‌گفت‌: شترم سائبه باد، اگر چنین و چنان شود. شائبه نیز همچون بحیره حرام و آزاد بـود... و امّا وصـیله بـه عقیده برخی از زبانشناسان، به بره مادینه‌ای می‌گفتند که با بره نرینه‌ای متولد می‌شد. آن را چنین می‌نامیدند و می‌گفتند: به برادر خود واصل‌گشته است و بدان رسیده است‌. بدین سبب آن را ذبح نمی‌کردند. برخی هم‌گفته‌اند: هنگامی‌که گـوسفندی می‌زائید و بره مادینه‌ای را به دنیا مـی‌آورد، آن را برای خود نگاه می‌داشتند. و اگر بـره نرینه‌ای را می‌زائـید آن را - بـه گمان خـود - برای خدایان ذبح می‌کردند. اگر هم نرینه و مادینه‌ای را می‌زائید می‌گفتند: به برادر خـود پـیوسته 

است‌! بدین سبب آن را برای خدایـان خویش ذبح می‌کردند... گفته‌اند: حامی به شتر نری می‌گفتندکه در اصلاـح نژاد مورد استفاده قرار می‌گرفت‌. هنگامی‌که ده نسل را بارور می‌کرد، می‌گفتند: پشب خود را حمایت و حفاظت‌کرده است‌. دیگر بر او بار نمی‌نهادند و او را از هیج آبی و از هیج چراگاهی بازنمی‌داشتند[5].

روایتهای دیگری درباره شناسائی این انواع و اقسام از آداب و رسوم مذهبی در دست است‌که به سطح ایـن جهان‌بينی نمی‌رسد، و اسباب و علل مـوجود در آنـها افزون بر این اسباب و علل نیست ... این اسباب و علل نیز بیش از انگاره‌ها وگمانه‌های تاریکیهای بت‌پرستی حاکم بر محیط نیستند. زمانی هم انگاره‌ها وگمانه‌ها حاکم باشند، حد و مرزی و میزان و معیاری و دلیل و منطقي در میان نخواهد بود. در چنین اوضاع و احوالی‌، آداب و مراسم دینی به سرعت افزایش می‏‎یابد و شاخه شاخه می‌گردد و دائمآ بر آنها افزوده وکاسته می‌شود، بدون هیچگو‌نه ضابطه و قانونی‌!... در جاهلیت عرب‌، درست این چنین بو‌د. ممکن است چنین چيزی در هر مکانی و در هر زمانی روی دهد، بـدانگاه کـه درون انسانها از یگانه‌پرستی مطلقی که پیچها و تاریکیهائی در آن نیست منحرف می‌گردد وکژراهه مـی‌رود! چه بسا نماها و سیماهای بیرونی دگرگو‌ن شود، ولی اصل جاهلیت جای می‌ماندکه دریافت اوامر از غیر خدا در کاری ازکارهای زندگی است‌)جاهلیت دوره‌ای از زمان نیست‌، بلکه جاهلیت حالت و وضعي است‌که به شکلهای‌گوناگون در طـول زمان تکرار می‌گردد... یا الوهیت واحدی در میان است‌که در برابرش عبودیت شاملی است‌، و در چنین الوهيـتی همه انواع سلطه و قدرت‌گرد می‌آید، و احساسات و افکار، و انـدیشه‌ها وکردارها، و تشکلات و حالات‌، و دستگاهها و ادارات‌، بدان رو می‌کند، و از آن میزانها و معیارها، و مقررات و قوانین‌، و جـان‌بینیها و رهنمودها را دریافت می‌دارد... و یا این‌که جاهلیت است - به هر شکلی از اشکالی‌که باشد - و در آن بندگان برای بندگان، یا برای چیزهای دیگری از آفریدگان یـزدان‌، عبادت و پرستش می‌کنند، عبادت و پرستشی‌که قاعده و ضابطه و مقررات و احکامی ندارد، چون خرد انسانی به تنهائی از این شایستگي خوردار نیست‌که استوار و برقرار و همآهنگ و همنوا بماند، مادام‌که با میزان و معیار عقیده درست‌، محکم و منضبط نگردد. چه خرد از هوا و هو‌س متاثر می‌شود، همانگونه‌که در هر زمانی مشاهده می‌کنیم و می‏‎بینیم. و قدرت خـود را به هنگام مقاومت با فشارهای‌گوناگون از دست می‌دهد» مگر این که درکنارش آن ضابطه استوار و قـاعده پـايدار باشد.

ما امروزه‌، پس از چهارده قرنی‌که از نزول قرآن با این بیان می‌گذرد، می‌بيـنیم‌که هر زمان پیوند دل انسان با یزدان یگانه جهان‌گسسـته است‌، انسان در پـیچها و راههای بی‌شمار آواره و سـرگردان گشته است‌، و در برابر خدایان‌گوناگون کـرنش برده است‌، و آزادی و بزرگواری و ایستادگی و پایداری خود را از دست داده است‌... از این نوع خرافات من خودم در صعید[6] مصر و بخشها و توابع آن‌، ده‌ها انگاره وگمانه‌ای را دیده‌ام که برخـی از چهارپایان را بـدانـها هدیه و ارمغان داشــته‌انـد و به اولیـاء و اشخاص مـقدس داده و بخشیده‌اند! درست بدان شکل و صورتی که در زمان قدیم انجام می‌پذیرفته است!

مساله این آداب و رسوم مذهبی جاهلیت - و در هر جاهلیتی - قاعده‌کلی است‌: مـردمان یـا به راسـتای شاهراه اسلام‌گام مـی‌نهند و ر