ا بنده خداونـد یگانه نماید، و از دست غاصبان سلطه و قدرت خدا، این سلطه و قدرت غصبی را بیرون بیاورد، وكار و بار را یکسره به شریعت خدا برگرداند و واگذارد، نـه به قانون و شرع کس دیگری جز او ... این شریعت آمده است تا بر سراسر زندگی فرماندهی‌کند و حاکم باشد، و با نیازهای زندگی واقعی و عملی‌، و قـضایا و مسـائل آن‌، با احکام یزدان برخوردکند، و هنگامی‌که‌کاری عملاروی می‌دهد، حکم خدا را بر آن اجراء سازد، و به اندازه حجم و شکل و شرائط‌کاری‌که رخ داده است‌، حکم خدا را بیان و پیاده‌کند.

این دین نیامده است تا تنها مدالی یا شعاری باشد، یا شریعت‌آن‌موضوعی‌جهت پژوهش‌وبررسی نظری بوده و هیچگو‌نه پیوندی با واقعیت زندگی نداشـته باشد، و یا این‌که دینی باشدکه با فرضها و انگاره‌هائی سر وكار داشته باشدکه هنوز روی نداده‌اند و بوقوع نپیوسته‌اند، و این فرضها و انگاره‌های هوائی را احکام فقهی بلند پروازانه بسازد و بـه خیالبافیها خوش باشد! اسلام جدی است‌، و برنامه آن متوجه واقعیتها است‌. هر کس از «‌علماء‌» این دین‌، می‌خواهد برنامه آن را با این کیفیت و جدیت پیروی‌کند، پس باید به دنبال استوار نمودن و برقرار ساختن شریعت خدا در واقـعيَّت زندگی باشد. یا د‌ست‌کم از فتوا دادن و حکم صادرکردن و تیرهای هوائی احکام رو به فضا انداختن خودداری‌کند. 

*

با استناد به روایت مجاهدکه از ابن عباس - رضی الله عنهما - نقل‌کرده است‌، و همچین تکیه بر سخن سعید پسر خبیر درباره اسباب نزول آیه‌٠

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ ...) 

ای مومنان‌! از مسائلی سوال مکنید (‌که خـداونـد از راه لطف‌از آنها سخن نگفته است‌، و چه بسا به شما مربوط نبوده‌، و چندان سودی برای زندگی شما نداشته باشند، و) اگر فاش کردند وآشکار شوند شما راناراحت و بد حال کنند....

چنین به نظر می‌رسدکه از جمله چیزهائی‌که از آنـها پرسش می‌نمودند، مسائلی بودکه به دوره جاهلیت مربوط می‌گردید و در آن روزگار روی داده بود. هـر چند ما ازسوال مشخصی درباره چیزی‌که بوده است یا انجام پذیرفته است‌، اطلاع دقيقی نـداريــم‌، امّا از سخن به میان آمدن از بحیره و شائبه و وصیله و حاس، در روند قرآنی‌، پـس از آیه‌ای‌که از چنین پرسشهائی نهی ميکند، برمی‌آیدکه این آیات با مسائل و قضايای دوره جاهلیت نیز ربط و پیوندی دارند... در اینجا به همین اندازه بسنده می‌کنیم‌، تا بتوانیم به نص قرآنـی درباره چنین عادات جاهلی بپردازیم.

(مَا جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَلا سَائِبَةٍ وَلا وَصِيلَةٍ وَلا حَامٍ وَلَكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلا يَهْتَدُونَ) ‌.

خداوند بحیره‌، سائبه‌، وصیله‌، حامی را مشروع و مقرر نداشته است‌، ولیکن کافران (‌از پیش خود چیزهائی سر هم می‌کـنند و) بـر خدا دروغ مـی‌بندند، و بیشترآنـان می‌فهمند (‌که این کارها ناروا است و عذاب سـختی بـه دنبال دارد)‌. هنگامی که بدانان (‌که از قوانین دل و اهواء درونشان پپروی می‌کنند) گفته شود که بیائید به سوی آنچـه خدا نازل کرده و (‌آنچه‌) پیغمبر (بیان نموده است .برگردیم‌، تا هدایت یابیم‌) میگویند: چيز‌ی ما را بسنده است که پدران و نیاکان خویش را بر آن یافته‌ایم (‌و تـا چشم گشوده‌ایم چنین و چنان در میان قوم و فامیل خود دیده‌ایم‌! دیگرقرآن و سخنان پیغمبر، مـا را چه کار؟‌) آیا اگر پدران و نیاکانشان چیزی ندانسته باشند و (‌به سوی حق‌) راه نیافته باشند (‌بـاز هـم باید چنین گویند و کنند؟‌!)‌.

دل انسان یا برسرشتی‌که آفریدگار او را برآن برشته است ماندگار می‌ماند و در نتيجه معبود یگانه خود را می‌شناسد و او را به خداوندگاری می‌پذیرد و تـنها و تنها به پرستش او ميپردازد و فقط تسلیم شرع و قانون وی می‏‎گردد و به ترک ربوبیت همگان جز ربوبیت یزدان می‏‎گوید و لذا شریعتی ازکسی جز ایـزد منان دریافت نمی‌دارد، بلی دل انسان یا بر سرشت خرد ماندگار ميماند، و در پیوند با خداوندگارش آسایش و آرامش‌، و در پرستش و عبادتش سادگی و آسـانی را  می‏‎یابد، و در روابط خویش با یزدان وضوح و روشنی را می‌بیند... و یا این‌که دل انسان درکژ راهه‌ها و پیچ و خـمهای جـاهلیت و بت‌پرستی سرگردان و آواره می‌گردد. در هـر راهی یک نـوع تـاریکي او را فرا می‌گیرد، و در هر پیچ و خـمی‌گمان و وهمی وی را درمی‌یابد. طاغوتهای جاهلیت و بت‌پرستی مراسـم گوناگون پرستش خود را از او می‏‎طلبند، و قربانیهای مختلفی از او برای خشنودی خـود می‌خواهند. مراسـم عبادات و انواع قربانیها تا بدانجا فزونی می‌گیردکـه بت‌پرست اصول و ارکان عبادات و قربانیها را فراموش می‌نماید. به عبادات و قربانیها می‌پردازد، ولی فلسفه آنها را نمی‌دانـد. آن اندازه رنـج پـرستش خدایـان گوناگون را برخود تحمیل می‌کندکـه بزرگواری و کرامتی را از او می‌گیردکه یزدان بـه انسان بخشیده است‌.

اسلام یکتاپرستی را با خود آورده است تـا قدرت و سلطه‌ای راکه بر بندگان فرمان می‌راند یکتاگردانـد. گذشته از این‌، مردمان را بدان از بندگی برخی برای برخی از ایشان‌، و از بندگی آنان برای خدایان‌گو‌ناگون و ارباب جوراجور برهاند... اسلام آمده است تا دل انسان را از انگاره‌ها و بندهای بت‌پرستی آزاد و رها سـازد، و به خـرد انسـان‌کرامت و عـزت خود را بازگرداند، و آن را از ریسمان وکمند خدایـان و از آداب و مراسم دینی آنها نجات بخشد. بدین مـنظور، اسلام با بت‌پرستی جنگید، بت‌پرستی در هرشکل و به هر نوعی‌ كه بود. آن را در همه راهها وپیچ و خمهایش دنبال‌کرد و برای نـابودیـش سخت‌کـوشید. آن را در ژرفاهای درون، و در میان آداب و مراسم عبادت، و در اوضـاع و احـوال زنـدگی‌، و در لابلای قـوانـين فرمانروائی و مـقررات سیستم حکو‌متی‌، بطور یکسـان تعقیب نمود.

قرآن در اینجا کژراهه‌ای از کـژراهه‌های بت‌پـرستی موجود در جاهلیت عربی را مـی‌جوید و برای راست گرداندن آن‌، راه تلاش می‌پوید. بر آن نور بتاباند تا افسانه‌های پیرامون آن را باطل و پوچ‌گـرداند‌، و در همان وقت اصول اندیشه و نگرش را، و ارکان شرع و پایه‌های حکومتی را بنیادگذارد و پابرجای دارد:

(مَا جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَلا سَائِبَةٍ وَلا وَصِيلَةٍ وَلا حَامٍ وَلَكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ) ٠

خداوند بجیره‌، سائبه‌، وصیله‌، حامی را مشروع و مقرر نداشته است‌، ولیکن کافران (‌از پیش خود چیزهائی سر هـم می‏‎کنن