لم ما تبدون و ما تکتمون »‌.

پیغمبر وظیفه‌ای جز تبلیغ (‌و رساندن پیام آسـمانی‌)ندارد خداوند اگاه از چيزي است كه اشكار مي سازيد و با خبر از چيز ي است كه  پنهان می‌نمائيد.

سپس این بخش به پایان برده می‌شود با ترازوئی‌که خداوند آن را برای سنجش ارزشـها نـصب و اسـتوار می‌فرماید. تا این‌که مسلمان با چنین ترازوئی همه چیز را برکشد و برابر آن داوری‌کند. این ترازو، ترازوئی است‌که درکفه آن خوب و پاک فرا می‌رود و برتری می‌گیرد، و بد و ناپاک فرو ميرود و پائین می‌افتد. تا ناپاک با فراوان بودن خود در هیچ وقتی و در هـیچ حالی‌، مسلمان راگول نزند و نفریبد:

(قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الألْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)‌.

(‌ای پیغمبر! بـه مـردم‌) بگـو: نـاپاک و پــاک (‌و حرام و حلال‌) مساوی نیستند، هر چند کـه فـراوانـی نـاپاک (‌و حرام‌) شما را به شگفت اندازد. پس ای خردمندان (‌بـا امتثال اوامر و اجتناب نـواهی یزدان‌) خویشتن را از (‌خشم‌) خدا بر حذر دارید تا این که رستگار شوید. 

 مناسبت موجود برای ذکر ناپاک و پاک‌، در این روند قرآنی‌، مناسبت تفصیل حرام و حلال در نـخجیر و خوراک است‌. حرام ناپاک است‌، و حلال پاک است‌... ناپاک و پاک نیز برابر نیستند، هر چندکـه فراوانی ناپاک‌گول بزند و بفریبد و به شگفت و شگرف اندازد. در پاک لذتی نهفته است‌که پیآمد بد پشیمانی یا هدر رفتنی به دنبال ندارد و سدها و مانعهای درد و رنج و ناخوشی و بیماری بر سر راه ندارد... هر لذتی‌که در ناپاک است‌، درپاک همسان آن به سبب فرجام نیک و امنیت از عاقبت در دنیا و آخرت‌، موجود است‌... خرد هنگامی‌که از هوا رهائی می‏‎یابد و تقوا با آن می‌آمیزد و دل خرد را ميپاید، خرد قـطعا پـاک را بر نـاپاک برمی‏گزیند، و آن وقت‌کار به رسـتگاری در دنیا و آخرت‌می‌کشد: 

فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الألْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)‌. 

 ای خردمندان (‌با امتثال اوامر و اجتناب نواهی یـزدان‌) خویشتن را از (‌خشم‌) خدا بر حذر داریـد تـا ایـن که رستگار شوید.

این مناسبت حاضر و آماده بود. ولیکن نص قرآنـی - گذشته از این مناسبت - دارای افق بالاتر و والاتری‌، و فاصله‌گشادتر و فراخ‌تری است‌. نکته‏ای بالا و والا و گشاد و فراخ است‌که همه زندگی را فرا می‏‎گیرد، و در موارد فراوانی صدق می‌کند:

یزدان جهان این ملت را پدید آررده است‌، و آنـان را بهترین ملتها بر‌ای مردمان كرده است‌. این ملت را بر‌ای کار بزرگ و سترگی آماده‌کرده است‌. خداونـد چـنيـن ملتی را برای حمل امانت برنامه خود در زمین آمادگی بخشیده است‌. این ملت را آمادگی بخشیده است تا بـر این برنامه بماند و راه بسپرد، بد‌انگونه‌که هیچ ملتی‌، هرگز این چنین بر راستای راه نمانده است و طی طریق نکرده است‌. همچنین این برنامه را در زندگی دیگران پیاده‌کند، بگو‌نه‌ای که هرگز ملتی هیچگو‌نه برنامه‌ای را این چنین پیاده نکرده باشد.

هیچ چاره‌ای جز این نبودکه این ملت میبایستی تمريـن داده شود، تمرین طولانی فراوانی‌. تمرینی‌که پیش از هر چیز دیگری ایـن مـلت را از دره جاهليت پست و پلشت برگیرد، و بر فراز راه بلندی حرکت دهدکه منتهی به قله بلند اسلام می‏‎گردد. بعد از آن به پاکیزه داشتن جهان‌بینیها و عادات و آداب چنین ملتی از ته‌نشستهای جاهلیت مـی‌پردازد، و اراده ایـن ملت را برای بردوش‌کشیدن پرچم حق و تـحمّل پیآمدهای ا‌ن‌، تربیت می‌کند. آنگاه چنین ملتی را به سنــجش جزء و کل مسائل زندگی می‌کشاند و بدو می‌فهماندکه باید همه چیز زنـدگانی را برابر ارزشـهای اسـلامی و معیارهای یزدانی بسنجد، تا ملت خدائی واقعي شود، و انسانیت آن اوج‌گیرد و به پله والای زیباترین ساختار دستیابی پیداكند. در این صورت است‌که ناپاک و پاک در نظرش یکسان نمی‏گردد، و در ترازویش همسان نمی‌آید، هر چندکه فراوانی ناپاک آن را به شگـفت اندازد، هر چندکه فراوانی چشـمگیر و دلربا است و احساس را شـیفته و خـرد را شـیدای خود می‌سازد. ولیکن جداسازی ناپاک از پاک‌، و اوج‌گیری جان تـا بدانجاکه همه چیز را تنها با معیار یزدان بسنجد و بس، چنان می‌کندکه کفه ناپاک با وجود فراوانی آن فرو بیفتد وپائین افتد، وکفه پاک با وجـودکمی آن فرا رود و بالا افتد... در این هنگام‌، این ملت‌، امین می‌گردد، و بر قـيمومت و سرپرستی بشریت مورد اطمینان خواهد بود. برای انسانها بـا معیار و میزان خدا بـرمی‌کشد و می‌سنجد، و با سنجه‌ها و اند‌ازه‌های خـدا برایشان اندازه‌گیری می‌کند، و برای آنان پاک را برمی‏گزیند. چشم و دل او را فراوانی ناپاک نـمی‌رباید و مقهور نمی‌نماید.

مـوقعیت دیگری است‌که این ترازو در آن سود مـی‌برد... این موقعیت وقتی رخ می‌دهدکه باطل در آن وقت باد به غبغب می‌اندازد و پفیده می‌شود و چاق و چله جلوه‌گر می‌ا‌ید، بدین هنگام درون مردمان‌، باطل را ورآمده و سرآمده می‏یابند، و چشـمها از نـمود و سیمایـش و ا‌ز فراوانی و نیرویش به هراس می‌افـتد و فراگرفته می‌شود... مومنی‌که با ترازوی خدا مـی‌سنجد، وقتی‌که در این حال به باطل پفیده و باد به غبغب انداخته مـی‌نگرد، دستش نـمی‌لرزد، و چشـمش چپ نبی‌شود، و ترازویش مختل نمی‏گردد، و بر آن حقی را برمی‌گزیندکه خس و خاشاک وکف و پفی بر آن ننشسته است‌، و چیزی آمیزه وآغشته آن نشده است‌. لکه تک وتنها حق است و بس‌... بلی خود حق‌، نه صفتی و نه ذات دیگری‌. جز صفت و ذات خود، و جز سنگینی خـویش در ترازوی خدا، و جـز ایستادگی و پابرجائی خـویشتن‌، و جز جمال ذاتی و سلطه سرشتی خو‌د... بلی حق صرف و مجرد! پالوده و سره از هر چیز بیگانه از آن‌!...

یزدان جهان این ملت را با برنامه قرآن‌، و سـرپرستی پیغمبر (ص) پرورده کرد. تا بدانجاکه دانست که این ملت به سطحی رسیده است‌که در آن ایشان را می‌توان امین د‌ین خدا شمرد. امین نه تنها در درونها و دلهـا، بلکه امین در زندگی وزیستنشان درکره زمین‌. زندگی و زیستن پاکیزه و مطمئنانه با وجود همه نـوسانات خواستها و آزها و هواها و هوسها و مذهب‏ها ومکتبهائی که وجود دارد، و همه برخوردهائی‌که میان مصالح این و آن پیش مـی‌آید، و همه‌کشـمکشها و نبردهائی‌که میان شخصها ودسته‌ها برای چیرگي بر یکدیگر درمی‌گیرد...گذشته از این‌، چنین ملتی در چنین سطحی امین و مطمئن بشمار است در قـیمومت و سـرپرستی انسانها، با تمام رنجها و پیآمدها و مسوولیتهای بزرگی که این قیمومت و سرپرستی در دریای مواج زندگانی همگانی‌، به همر‌اه دارد.

یزدان جهان این ملت را با رهنمودهای‌گوناگونی‌، عوامل‌گوناگونی‌، آزمونهای‌گوناگونی‌، و قانونهای گوناگونی، پرورده‌کرد. همه ایـن مسـائل و عوامـل جوراجور را نیز یک دسته و یک بسته فرمود و بدان گونه‌ای درآوردکه در نهایت نقش