هانی از او می‌هراسند. استقرار ایـن حقیقت بزرگ - حـقیقت ایمان به یزدان بگو‌نه غیبی و نهان‌، و هـراس از ایزد منان - و خـویشتن را بی‌نیاز دیدن از رویت و مشاهده ظاهری‌، و احساس بدین غیب و نهان‌، احسـاسی کـه برابر با رویت و مشاهده - بلکه بالاتر و برتر از آن است‌، چراکه فرد مومن هر چندکه خدا را ندیده است‌، گوا‌هی می‌دهد که‌: هیچ معبودی جز خدا وجود ندارد... استقرار این حقیقت بدین شـیوه‌، بیانگرکوچ دور و درازی در بالاروی و اوج‌گیری این پدیده انسـان نـام است‌. بیانگر این واقعیت است کـه نـیروهای سـرشتی انسان آزاد شده است‌، و از دسـتگاه‌های مسـتقر در هستی سرشتی خـود به صورت کاملتری استفاده کـرده است و بهره برده است‌، و به انـدازه ایـن بـالاروی و اوج‌گــیری‌، از جـهان حـیوانـات دوری گـزیده است‌، حیواناتی که با دنیای نهان از دیدگان به اندازه انسـان آشنا نیـستند. این از یک سو، امّا از دیگر سو، هنگامی که چشمان جان بسته شود، انسان از رویت و مشاهده چـیزهائی بـی‌بهره مـی‌گرددکه در فـراسـوی جـهان محسوسات قرار دارند، و دستگاه‌های گیرنده و ارتباط مترقیانه موجود در هستی او بیسود و بیهوده می‌ماند، و به سطح جهان حیوانات سقو‌ط می‌کند و بسان آنها در دنیای محسوس «‌مادی‌« اسیر وگرفتار می‌شود.

از اینجا است‌که یزدان سبحان‌، هراس نهانی انسـان از آفـریدگار جهان را فلسفه و حکمت ایـن آزمون می‌فرماید، و برای مـومنان پــرده را از ایـن فـلسفه و حکمت برمی‌دارد تا دلها و درونهایشان بـرای پـیدا و پیاده کردن آن‌گرد آید و به تلاش درآید.

یزدان جهان با علم لدنی می‌داندکـه چـه کسـی از او نهانی می‌ترسد. اما یزدان جهان مـردمان را در برابر چیزی که با علم لدنی می‌داند مـحاسبه و مواخذه نمی‌فرماید. بلکه ایشان را در برابر چـیزی مـحاسبه و مواخذه می‌فرماید که با علم وقوعی از ایشان مشاهده می‌نماید...

(فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ) 

هر کس بعد از آن (‌که حدود و احکام بیان گردید، از آنها تخطی و) تجاوز کند، مجازات دردناکی خواهد داشت‌. خداوند از آزمودن خـبر داده است‌. فـلسفه آن را نـیز نموده است‌. از وقوع بدان هم بر حذر فـرموده است‌. هرگونه وسائل پیروزی در آن را هم عطاء نموده است‌... بعد از همه اینها، هرکس تعدی و تخطی‌کند، عـذاب دردناک پادافره درست و دادگرانه او خواهد بود. ایـن پادافره را چنین کسی برای خود برگزیده است و عملا خـویشتن را سزاوار آن کرده است‌.

بعد از این‌، تفصیل‌کفاره مخالفت بـه مـیان مـی‌آید و دیگر باره با نهی آغاز و با تهدید ختم می‌شود:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ).

ای مومنان‌! هنگامی که در حالت احرام هستید (‌و یا این که در سرزمین حرم بسر مـی‌برید) نـخجیر مکشـید. و هر کس ار شما عمدا نخجیر بکشد باید کفاره‌ای معادل 

آن از چهارپایان (‌اهلی‌، مانند: بـز و گوسفند و شـتر و گاو) بدهد، کفاره‌ای که دو نفر عادل از میان خودتان به معادل بودن آن قضاوت کشند و برابری آن را تـصدیق نمایند. چنین حیوانی قربانی می‏‎گردد و بـه مسـتمندان مکه داده می‌شود، یا کفاره‌ای (‌معادل قیمت آن حیوان‌) خوراک (‌یک روزه به هر یک از) فقراء می‌دهد، و یا برابر آن (‌خـوراک‌؛ بــه عبارت دیگر بـه تعداد مستمندان دریــافت کـننده کـفاره‌، روزهـائی‌) روزه می‏‎گیرد. تـا متجاوز کیفر کار خود را بچشد. خدا از آنچه در گذشته (‌پیش از تـحریـم شکـار) انـجام پـذیرفته است‌، گذشت مــی‌نماید. ولی هـر کس (‌بـه کشـتن نـخجیر) دوبـاره برگردد (‌و بعد از آگاهی از تحریم‌، باز به شکار پردازد) خداوند از او انتقام می‏‎گیرد. و خداوند تـوانـا و انـتقام گیرنده است‌.

نهی متوجه‌کسی است‌که در احرام باشد و عمدا نخجیر را بکشد. امّا اگرکسی سهوا نخجیر را بکشد،‌گناهی بر او نیست و کفاره‌ای هم نمی‌پردازد... هـرگاه کسـی در این شرائـط عـمداً نـخجیری را بکشـد،‌کـفاره‌ای‌کـه می‌پردازد این است که چهارپائی از حیوانات اهـلی را سر می‏‎برد و قربانی می‌کندکه همطراز نخجیری باشد که کشته است‌. مثلا در برابرکشتن آهوئی گوسفند یـا بزی بسنده است‌. در برابر گوزن یا گاو وحشی‌، گاوی کافی است‌. در برابر شتر مرغ و زرافه و حیوانات مثل اینها، شتری مناسب است‌... در برابرکشتن خرگوش و گربه وحشی و امثال ایـنها خرگوشی بسـنده است‌... نخجیری که در میان حیوانات اهلی‌، همطرازی نداشتــه باشد، حیوانی بسنده است‌که بهای آن مساوی با بهای نخجیر مورد نظر باشد.

درباره این کفاره‌، دو نفر مسلمان دادگر، داوری و تعیین قیمت یا همسان می‌کنند. هرگاه داوری‌کردندکه حیوانی هدی نامیده شود و به‌کعبه برده شود، در آنـجا چــنین حیوانی ذبح می‌گردد و میان فقراء و درمـاندگان آنـجا تقسیم می‌شود. زمانی‌که حیوانی یافته نشـود، داوران می‌توانند کفاره را خوراک فقراء و درمـاندگان تـعیین کنند، خوراکی‌کـه بـا پـول ارزش نـخجیر یـا حـیوان خـریداری مـی‌شود و مـیان چـندین فـقیر و مسکـین بگونه‌ای تقسیم می‌گرددکه ا‌یشان با آن خوراک سـیر شوند. (‌اختلاف فقهی است‌)‌. هرگاه کسی‌که باید کفاره را بپردازد، توانائی تهیه حیوان یا خوراک را نداشت‌، روزه می‌گیرد، بدان اندازه‌که با کفاره خوراک مساکین همطراز و مساوی‌گردد. داوران پول نخجیر یا حیوان را تعیین می‌کنند و مشخص می‌سازندکـه بـا ایـن پـول می‌توان چند نفر را سیرکرد. سپس‌کفاره دهنده به تعداد نفراتی‌که می‌توانـند بـا ایـن پـول سـیرگـردند روزه می‌گیرد. مبلغي‌که می‌توان با آن فقیری را سیرکرد چند است‌، در این باره نیز اختلاف فقهی است‌. هر چه هست بستگی به مکان و زمان و حال و مقام دارد‌.

( لیذوق وبال أمره ) .

تا متجاوز کیفر کار خود را بچشد.

درکفاره معنی شکنجه نهفته است‌. شکنجه هـم بـدان خاطر است‌که‌گناه حـرمت شکـنی است‌، حـرمتی‌کـه اسلام برای حفظ آن بسیار سختگیری مـی‌کند. بـدین سبب است‌که نـص قـرآنـی‌، مـتعاقب آن‌، گـذشت از کارهای پیشین را مطرح می‌کند، وکسانی را به انتقام خدا تهدید می‌نمایدکه از این‌کارها دست نکشند: 

 « عفا الله ‌عماُ سلف‌، و من عاد فینتقم‌الله ‌منه‌، و الله عزیز ذو انتقام »‌.

خداوند از آنچه در گذ‌شته (‌پیش از تحریم شکار) انجام پذیرفته است‌، گذشت می‌نماید. ولي هر کس (‌به کشتن نخجیر) دوباره برگردد او بعد از آگاهی از تحریم‌