ین‌ کارگر  بوده  و  می‌تواند  در  زندگی  ما  هـم  دوباره ‌کارگر  باشد.  و  احساس  خواهیم‌ کرد که  قرآن‌،  هم  امروز  و  هم  فردا  با  ما  خواهد  بود،  و  قرآن  تنها  آوازها  و  نغمه‌های  مذهبی  سرگیجه‌آور  و  دور  از  واقعیّت  زندگی  مشخّص  ما  نیست‌،  و  همچنین  قرآن  تاریخی  نیست ‌که‌ گذشته  باشند  و  به  پایان  آمده  باشد  و کارآئی  و کنش  آن  با  زندگی  بشری  پوچ  و  نابود  و بی‌اثر  شده  باشد.
بیگمان  قرآن  حقیقتی  است ‌که  تا  جهان  هست  آن  هم  خواهد  بود.  جهان ‌کتاب  دیدنی  خدا  است‌،  و  قرآن ‌کتاب  خواندنی  او  است‌،  هر دوی  آنها  دلیل  و گواه  بر  وجود  صاحب  نوآور  و  هستی  بخش  بود  بوده  و  هر  دوی  آنها  موجودی  هستند که  آفریده  شده‌اند  تا  مؤثّر  و کارگر  باشند...  جهان  با  قوانینی ‌که  دارد  پیوسته  در  چرخش  و  گردش  است  و  نقشی  را که  آفریدگارش  در  دائرۀ  هستی  بدو  واگذار  فرموده  است  اجراء  می‌نماید.  خورشید  پیوسته  در  فلک  خود  در  حرکت  است  و  نقش  خویش  را  اداء  می‌کند.  ماه  و  زمین‌،  و  سائر  ستارگان  درکارند  و  طول  زمان  آنها  را  از  ادای  وظیفه  باز  نـمی‌دارد  و  از  تازگی  این  نقش  در  دائرۀ  هستی  نمی‌کاهد...  قرآن  نیز  نقش  خود  را  نسبت  به  بشریّت  اداء  نموده  و  هنوز  هـم  همان  است‌ که  بود  و  نقش  خویش  را  در  این  باره  ایفاء  می‌نماید.  چه  انسان  هم  همان  انسان  است  و  نیازمند  بدان  است‌.  انسان  در  جوهره  و  در  اصل  فطرتش  همان  است‌ که  بود.  این  قرآن  خطاب  یزدان  برای  این انسـان  است‌،  و  انسان  فعلی  جزو  همان  انسانهائی  است‌ که  پیشتر  بودند  و  مخاطبان  خدا  بدان  بودند.  خطابی  است  که  تغییر  نمی‌کند،  زیرا  انسان  خودش  هم  به  مـوجود  دیگری  تبدیل  نشده  است‌،  هرچند  هم  شرائط  و  ظروف  آمیزه‌ها  و  انگیزه‌های  پیرامونش  دگرگون  شده‌،  و  او  از  آنها،  و  آنها  از  او  متأثّر گشته  بـاشند...[1]  
قرآن  اصل  فطرت  انسان  و  اصل  حقیقت  انسان  را  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  سرشت  و ماهیّت  او  هم  تغییر  نمی‌کند  و  به  چیز  دیگری  تبدیل  نمی‌شود...  قرآن  می‌تواند  زندگی  او  را  هم  امروز  و  هم  فردا  رهبری  و  هدایت ‌کند  زیرا  برای  این ‌کار  آماده  و  آراسته  شده  است‌.  بدان  علّت ‌که  قرآن  آخرین  خطاب  خدا  است‌،  و  بدان  سبب ‌که  سرشت  آن  همچون  سرشت  این  جهان  است  و  استوار  و  پویا  بوده  و  تغییر  و  تبدیل  نمی‌شناسد.
وقتی  خنده‌دار  و  مسخره  خواهد  بود  كه  کسی  مثلاً  نسبت  به  خورشید  بگوید:  این  ستارۀ ‌کهنۀ  (‌مرتجعانه‌ای‌)  است  و  لازم  است  ستارۀ  نو  (‌متمدّنانه‌ای‌)  جایگزین  آن  بشود،  یا  این  (‌انسان‌)  آفریدۀ ‌کهنۀ (‌مرتجعانه‌ای‌)  است  و  باید  موجود  (‌متمّدنانه‌)  دیگری  برای  آبادانی  این  زمین  جای  او  بنشیند!‌..  وقتی‌ که‌ گفتن  هم  این  و  هـم  آن‌،  خنده‌دار  و  مسخره  است‌،‌ گفتن  چنین ‌گفتاری  در  بارۀ  قرآن‌،  آخرین  خطاب  خدا  با  انسان‌،  بسی  خنده‌دارتر  و  مسخره‌آمیزتر  خواهد  بود.
*
این  سوره  بخش  زنده‌ای  از  زنده ای ‌گروه  مسلمانان  در  مدينه  را  مجسّم  می‌گرداند که  مربوط  به  بعد  از  (‌جنگ  بدر)  به  سال  دوم  هجری‌،  و  بعد  از  (‌جنگ  اُ‌حُد)  به ‌سال  سوم  هجری  می‌شود.  هم‌ چنين  این  بخش  شامل  ظروف  و  شرائطی  می‌گردد که  در  خلال  ایـن  مـدّت  از  زمان‌،  زندگی  را  در بر  می‌گرفته  است‌.  و  نیز  شامل  پـویش  و  کنشی  می‌باشد که  قرآن  در کنار  رخدادها  در  این  زندگی  داشته  و  تأثیراتی  که  در  نواحی ‌گوناگون  حیات  پدیدار  کرده  است‌.
نصوص  قرآنی  از  آن  پویائی  و  نیرونی  برخوردارند که  می‌توانند  چهرۀ  آن  روزگار  را  و  چهرۀ  حیاتی  را كه  گروه  مسلمانان  در  آن  میزیسته‌اند،  و  چهرۀ  برخوردها  و  درگیریها  و  آميزه‌ها  و  انگیزه‌هائی  را که  چنین  حیاتی  را  در بر  می‌گرفته‌اند،  همراه  با  آن  رازها  و  رمزهای  نهان  در  ضمیر  و  وجدان‌،  و  آن  خاطره‌هائی كه  بر  دلهـا  می‌گذشته‌اند،  و  آن  احساساتی ‌که  در  پهن  دشت  سینه  ها  گلاویز  همدیگر  می‌شده  و  بهم  می‌آمیخته‌انـد،  همه  و  همه  را  در  ذهن  حاضر  آرد  و  پیش  چشم  نگاه  دارد.  تـا  بدانجا که  خوا‌نندۀ  آن  نصوص‌ گوئی  در  آن  حوادث  بسر  می‏‎برد  و  با  ملّتی  زندگی  می‌کند که  كه  چنان  رخدادهائی  فرو  رفته  و  با  آنها کلنجار  می‌رود.  اگر  انسان  چشمانش  را  بر هم  نهد  حه  بسا  پیکرهای ‌گروه  مسلمانان  برایش  نمودار  شوند -  همانگونه  که  برای  خـود  من  نمودار  شده‌اند  -  و  ببیند که  می روند  و  میآیند  و  نشانه‌های  ظاهری  بر  چهره‌ها،  و  احساسات  مستقرّ  در  دلها  دارند،  و  دشمنانشان  آنان  را  می‌پایند  و کینه‌ها  و  نیرنگها  از  ایشان  به  دل  می‌گیرند  و  مـیانشان  تـهمتها  و  شبهه‌ها  می‌پراکنند،  و  در کمین  آنان  بوده  و  چشم  به  انتظار  بلاهائی  هستند که  بدیشان  برسد  و  تباهشان  سازد.  و  مردمان  را  علیه  آنان ‌گرد  آورده  و  به  میدان  نبردشان  کشانده  و  با  تمام  قدرت  بر  آنان  می‌تازند.  ولی  در  برابرشان  تاب  مقاومت  نداشته  و  در  (‌اُ‌حد)  راه ‌گریز  در  پیش  می‌گیرند.  سپس  دوباره  تاخت  میآورند  و  آنان  را  شکست  می‌دهند  ...  بدین  منوال  هر نوع  حرکتی‌ که  در  کارزار  می‌گذرد  و  هر  نوع  انفعال  باطنی  و  نشانۀ  ظاهری  که  به  همراه  چنان  حركاتی  پدیدار  می‌شود،  برای  انسان  جلوه‌گر،  و  آشکارا  در  برابر  چشمان  رژه  میرود...  قرآن  را  می‌بینیم‌ که  پائین  میآید  تا  با کید  و  مکر  و  دسیسه  و  نیرنگ  دشمنان  روبرو  شود،  هرگونه  تهمت  و  شـبهه‌ای  را  نقش  بر آب ‌گرداند،  دلها  و گامها  را  ثابت  و  پابرجای  دارد،  جانها  و  اندیشه‌ها  را  رهنمود  نماید،  دنبالۀ  واقعه  را  گیرد  و  عبرت  آن  را  آشکار  سازد،  جهان  بینی  را  بنیاد  نهد  و  تاریکی  را  از  آن  بزداید، ‌گروه  مؤمنان  را  از  دشمن  ستمکار  و  از  نیرنگ  بدکردار  برحذر  دارد،  و گام  به ‌گام  ایشان  را  در  میان  خارها  و  دامها  و  تورها  همچون  پیشوائی  آگاه  از  فطرت  و  آشنای‌ ‌به  آنچه  سینه‌ها  در  خود  نهان  می‌دارند  رهبری  و  راهنمائی ‌گرداند.
بعد  از  همۀ  اینها،  آنچه ‌که  می‌ماند  رهنمودها  و  اندرزهائی  است ‌که  سوره  در گرفته  است‌.  رهنمودها  و  اندرزهائی ‌که  از  قید  زمان  و  مکان  رها  و  از  بند  شرائط  و  آمیزه‌ها  آزادند،  و  با  نفس  بشری  و  با گروه  مسلمانان  -‌ هم  امروز  و  هم  فـردا  - و  با  همۀ  بشریّت  روبرو  می گر‌دند  و گوئی  این  رهنمودها  همين  الآن  برای  بشریّت  نازل  می‌گردد،  و  در  بارۀ  امور کنونی  آنان  با  ایشان  سخن  میراند،  و  راجع  به  واقعیّت  موجودشان با ایشان  رویاروی  می‌شود.  ابن  بدان  علّت  است ‌که  این  رهنمودها  و  اندرزها،  شامل ‌کارها  و  رخدادها  و  احساسهای  درونی  و  حالتهای  نفسانی  است‌،  و گوئی  در  سیاق  سورۀ  مورد  نظر  بوده  است‌...  بلکه  بطور  حتم  در  ت