ز چيزهائي ‌كه خود خواست به او آموخت)‌...پايان جزء دوم سخني درباره قوم موسي و گفتاري دربارۀ داود عَلَيْهِما اُلسَّلام ‌بود. همچنين در آن اشاره‌اي به پيغمبري رسول اكرم صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ و زاد و توشه‌بر‌گيري ا‌و ا‌ز تجارب (‌پيغمبران) رفته بود.
به همين مناسبت جزء سوم سخن پيوسته‌اي با ما قبل خود دربارۀ ‌پيغمبران و برتري دادن بعضي از آنان بر بعضي ديگر و بيان ويژگيهاي برخي از ايشان و سخني درباره اختلاف پيروان پيغمبران دارد كه بعد از آنان آمدند و با يكديگر راه ستيز در پيش‌ گرفتند:
(تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ (٢٥٣)
اين پيغمبران (‌كه نام برخي از آنان گذشت‌) بعضي از ايشان را بر بعضي ديگر برتري داديم... خداوند با برخي از آنان سخن گفت‌. و بعضي را درجاتي برتر داد، و به عيسي پسر مريم معجزاتي داديم و او را با روح القدس (‌يعني جبرئيل) تقويت و تأييد نموديم‌. اگر خداوند مي‌خواست كساني كه بعد از اين پيغمبران مي‌آمدند، به دنبال نشانه‌هاي روشني كه به (‌دست‌) آنان مي‌رسيد (‌و هدايت راستين و دين حقّي را كه دريافت مي‌نمودند به مقتضاي چنين هدايت و ديني‌، همۀ ايشان ايمان مي‌آوردند و اختلافي نمي‌ورزيدند و با يكديگر نمي‌جنگيدند)‌. وليكن (‌بنابه خواست خدا) اختلاف ورزيدند و بعضي ايمان آوردند و برخي كافر شدند. و اگر خدا مي‌خواست با هم نمي‌جنگيدند و به ستيز بر نمي‌خاستند، ولي خداوند آنچه را مي‌خواهد (‌از روي حكمتي كه خود مي‌داند) انجام مي‌دهد.
مناسبت اين قانون همگاني در امر سخن از پيغمبران در لابلاي اواخر جزء دوم و اوايل جزء سوم‌، واضح و آشكار است... همچنين مناسبت موجود در سرتاسر سياق سوره‌، پيدا و هويدا است‌. چه بيشترين كشمكش در روند گفتار، ميان ‌گروه مؤمنان نوپاي مدينه با بني‏اسرائيل بود كه اين امر در لابلاي دو جزء نخستين آشكارا به چشم مي‌خورد. بر اين اساس است‌ كه در اينجا سخن از اختلاف پيروان پيغمبران به ميان مي‌آيد كه بعد از ايشان آمدند و راه اختلاف در پيش گرفتند و با همديگر به ستيز برخاستند و از آنان دسته‌اي‌ كافر شدند وگروهي ا‌يمان آوردند. دربارۀ اين اختلاف و ستيز در جاي خود سخن خواهد رفت‌. بگذاريد ملّت اسلامي به راه خود ادامه دهد و در راهي كه در پيش دارد با بني‌اسرائيل و ديگرا‌ن رويارو شود و همانگونه با ايشان درافتد كه موقعيّت واقعي موجود ميان پيروان پيغمبران مقتضي آن است‌: اعم از روانهاي راستي‌ كه در مسير هدايت روانند، و منحرفاني‌ كه از راه حقيقت به كنارند.
بر اين اساس به دنبال سخن از پيغمبرن و پيروانشان و گفتگو از اختلاف و ستيز، دعوت‌ گرمي بذل و بخشش مي‌شود:
(مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفَاعَةٌ)‌.
پيش از آنكه روزي فرا رسد كه در آن نه داد و ستدي انجام پذيرد و نه دوستي و نه ميانجيگري در ميان باشد.
زيرا انفاق و بذل و بخشش، فريضۀ مالي بوده و ملازم با فريضۀ جهاد در جميع احوال است‌، بويژه بدانگاه ‌كه گروه مؤمنان در آن پيكارگران راه خدا را با مال و دارائي بخشندگان في سبيل‌الله‌، مجهّز و آمادۀ نبرد مي‌كردند.
پس از آن‌، سخن از اركان و قواعد جهان‌بيني اسلامي مي‌رود كه بودن ‌گروه مؤمنان بستگي بدان داشته و بر مبناي آن استوار مي‌گردد. چنين سخني درباره وحدانيّت خدا و حيات او است‌، و اينكه همو مراقب و نگهدار هر چيز است و بودن هر چيزي هم متّكي بدو است‌. مالكيّت مطلق پروردگاري شامل همه چيز و دانش فراگيرش در بر گيرندۀ همه چيز است‌. خدا بر همۀ اشياء سيطره‌ كامل و قدرت شامل دارد و مراقبت و محافظت سراسر كائنات در قبضۀ اختيار او است... هيچگونه ميانجيگري و شفاعتي جز با اجازۀ او انجام نمي‌گيرد، و هيچكس هيچ علم و دانشي را مگر به آن اندازه كه خدا عطاء كند فرا نمي‌گيرد... بر اين اساس‌، مسلمان به راه خود ادامه مي‌دهد، در حالي كه بينش روشني از عقيدۀ خود دارد، عقيده‌اي كه برنامۀ او جملگي بر آن متّكي است‌:
(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ).
خدائی جز الله وجود ندارد و همو زندۀ پایدار (و جهان هستی را) نگهدار است‌. او را (‌هرگز) چرتی و خوابی فرا نمی‏‎گیرد (‌و همواره بیدار است و سستی و رخوت بدو راه ندارد)‌. از آن او است آنچه درآسمانها و آنچه در زمین است (‌در ملك كائنات‌، او را انبازی نیست‌)‌. كیست آنكه در پیشگاه او میانجیگری كند مگر با اجازۀ او؟ می‌داند آنچه را كه در پپش ‌روی ‌‌مردمان ‌است‌ و آنچه را كه در پشت سر آنان است (‌و مطلع بر گذشته و حال و آینده‌، و آگاه بر بود و نبود است و اصلاً همۀ زمانها و مكانها در پیشگاه علم او یكسان است‌. مردمان‌) چیزی از علم او را فرا چنگ نمی‌آورند جز آن مقداری را كه وی بخواهد. (‌علم و دانش محدود دیگران، پرتوی از علم بی‌پایان و بی‌كران او است‌)‌. فرماندهی و فرمانروائی او آسمانها و زمین را در بر گرفته است‌، و نگاهداری آن دو (‌برای او گران نیست و) وی را فرو مانده و ناتوان نمی‌سازد و همو بلند مرتبه و سترگ است‌.
مسلمان در راه خدا می‌جنگد، نه برای اینكه مردمان را وادار به پذیرش عقیده و جهان بینی خودكند. بلكه در راه پروردگار به پیكار می‌خیزد تا هدایت از ضلالت جدا و مشخّص‌ گردد، و عوامل برگرداندن مؤمنان از دینشان و اسباب ‌گمراهسازی آفریدگان از میان برخیزد، و بعد از آن مردمان هركاری را كه می‌خواهند بكنند و هر راهی را كه می‌پسندند در پیش‌گیرند:
( لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ).
اجبار و اكراهی در (‌قبول‌) دین نیست‌، چرا كه هدایت و كمال از گمراهی و ضلالت مشخّص شده است‌، بنابراین كسی كه به طاغوت (‌شیطان و بت‌ها و معبودهای پوشالی و هر موجودی كه بر عقل بشورد و آن را از حق من