که سوگند بشمار است‌، و با قصد و نـیت همراه است‌، شکـستن آن دارای کفاره‌ای است کـه ایـن ایه آن را معین و مقرر می‌دارد:

(فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ )

کفاره این گونه سوگندها عبارت است از: خوراک دادن به ده نفر مستمند از غذاهای معمولی و متوسطی که به خــانواده خـود مـی‌دهید، یـا جـامه دادن بـه ده نـفر از مستمندان‌، و یا آزاد کردن برده‌ای‌. (‌میان هر یک از این سه کار مخیر هستید)‌. امّا اگر کسی (‌هیچ یک از این سه کار را نتوانست و توانـائی انجام آنها را) نـیافت‌، (‌او مــی‌توانـد) سـه روز روزه (‌بگـیرد)‌. ایـن کـفاره سوگندهائی است که می‌خورید.

خوراک دادن به ده نفر مستمند از «أوسط‌» خو‌راکی‌که سوگند خورنده به اهل و عیال خود مـی‌دهد ... واژه «‌أوسط‌» هم به معنی «‌احسن‌» و هم به معنی «‌متوسط‌» است‌، و هر دوی اینها از معانی ایـن واژه است‌. البته جمع میان این دو تا خارج از مقصود نیست‌. چـراکه «‌متوسط‌» همان «‌احسن‌» است‌، زیرا وسط برابر معیار اسلام احسن است‌... یـا «‌جامه دادن بـه مسـتمندان‌» است‌. متبادر به ذهن‌، چنین جامه‌هائی هم از «‌اوسط‌»  جامه‌ها است ... یا «‌آزادکردن برده‌» است‌. نص قرآنی در اینجا بیان نمی‌فرمایدکه این برده باید مومن باشد ... از اینجا است‌که در این باره اختلافات فقهی به میان می‌آید، و اینجا مجال سخن‌گـفتن از ایـن اخـتلافات نیست‌.

(فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ)٠

امّا اگر کسی (‌هیچ یک از ایـن سـه کـار را نـتوانست و توانائی انجام آنــها را) نیافت‌، (‌او مـی‌تواند) سـه روز روزه (‌بگیرد)‌.

سه روز روزه‌گرفتن‌، کفاره‌ای است‌که در سوگندهائی که سوگند واقعی باشند، در صورت عدم تـوانـائی کفاره‌های دیگر، می‌توان این‌کفاره را انجام داد و از این رخصت سود جست ... در این‌که ایـن سه روز روزه باید پیاپی باشد و یا غیر پیاپی نیز جائز است‌، چون در اینجا نیز نصی بر پیاپی بودن آنها در میان نـیست‌، اختلافات فقهی درگرفته است‌. ذکر اختلافات فقهی هم درکتاب فی‌ظلال القرآن‌، شیوه و پیشه ما نیست‌.کسی که می‌خواهد از این‌گونه اختلافات آگاهی پیداکند، آن را می‌تواند درکتابهای فقهی بجوید و بیابد. زیرا همه این اختلافات بر اصلی متفق هستندکه مراد ما است و آن عبارت است از:‌کفاره‌، جبران عقد شکسته‌، و حفظ سوگندها از تحقیر و تـوهین است‌. سوگندها «‌عقو‌د» هستند و خداوند جهان دستور فرموده است به عقود وفا شود. هنگامی‌که ا‌نسان سوگندی را بخورد و ببیندکه چیز نیک‌تری وكار بهتری در میان است‌، چنین چـیز نیک‌تری وكار بهتری را انجام بدهد، وکفاره سوگند را می‌پردازد و اداء می‌کند. وقتی هم انسان سوگند بر چیزی یادکندکه حق چنین‌کاری را نـداشـته است‌، و نمی‌بایست بر آن قسم بخورد، همچون سوگند خو‌ردنی بر حرام‌کردن و حلال نمودن چـیزی وکـاری را بـاید بشکند وکفاره هم بپردازد.

دیگر باره به موضوع اصیلی برمی‌گردیم‌که به سبب آن‌، ایــن آیــات نـازل شـده است ... امّـا از لحـاظ «‌خصوصیت سبب‌» یعنی خاص بودن مورد، خـداوند بیان می‌فرمایندکه هر چه را خدا حلال نـماید، پاک بشمار می‌آید، و هر چه را خدا حرام نـماید، نـاپاک بشمار می‌آید. انسان را نسزدکه جز چیزی را برای خویشش برگزیندکه خدا برای او برگزیده است‌. از دو نظر:

١ - حرام‌کردن و حلال نمودن‌، جزو ویژگیهای یزدان روزی رسان است‌. حرام‌کردن و حلال کردن مـتوجه رزق و روزی است‌، و این خدا است‌که روزی رسان است و این را حرام و آن را حلال می‌گرداند. دخالت در حلال‌کردن و حرام نمودن‌، تعدی و تجاوزی است‌کـه خدا آن را دوست نمی‌دارد، و ایمان با ایـن تـعدی و تـجاوز سـر سـازگاری نـدارد و راست و درست درنمی‌آید.

٢ - ایـن خدا است‌کـه چیزهای پاکیزه را حلال می‌فرماید. پـس‌کسی حق ندارد چنین چیزهای پاکیزه‌ای را حرام نماید. چیزهای پاکیزه‌ای‌که صلاح چنین کسی و صلاح زنـدگی در آنـها است‌. آخر بینش و دانش انسان‌، نسبت به خود و نسبت به جهان هرگز به بینش و دانش یزدان مطلع و آگاهی نمی‌رساندکه این چیزهای پاکیزه را حلال نموده است‌. اگر یزدان در این چیزهای پـاکیزه شری یا آزاری می‌دید، بندگان خود را از آنها دور و مصون می‌فرمود. اگر هم در محروم‌کردن بندگان از آنها خیری می‌دید آنها را حلال نـمی‌فرمود... ایـن آئین آمده است تا خیر و صلاح را پیاده و ارمغان دارد، و توازن و همآهنگی مطلق را، و همآوائی و همنوائی کامل را میان همه نیروها و توانهای زنـدگی بشری پدیدار و برقرار دارد. این آئین نیازی از نیازمندیهای سرشتی بشری را فراموش نـمی‌کند، و نـیرو و تـوان سازنده‌ای از نیروها و توانهای انسانها را نیز سرکوب نمی‌گرداند، نیرو و توان سازنده‌ای که کار درستی را انجام دهد، و از راستای راه راست بیرون نرود. به همین خاطر هم است‌که اسلام با رهبانیت و ترک دنیا مبارزه می‌کند، چون رهبانیت و ترک دنـیا سـرکوبی سـرشت بشمار است و بیسودگذاشتن و بیفائده نمودن تـوان و نیرو، و بازداشتن آن از رشد و نمو بخشیدن به زندگی است‌، رشد و نموی‌که خدا می‌خواهد زندگی در پرتو آن بالنده‌گردد و ترقی‌کند ... خدا‌وند همچنین از حرام کردن چیزهای پاکیزه نهی فرموده است‌، چون چیزهای پاکیزه از جمله عوامل و انگیزه‌های سازندگی و بالندگی و دگرگو‌نی زندگی بشمارند ... یـزدان‌، اين جـهان را آفریده است تا ببالد و دگرگون شود، و از راه بالندگی و دگرگونی مطیع برنامه الهی‌، ترقی و پیشرفت نباید. رهبانیت و حرام‌کردن چیزهای پاکیزه با برنامه یزدان برای زندگی برخورد دارد. زیرا زندگی را به نام ترقی و تعالی در مرز مشـخصـی نگاه مـی‌دارند‌، و جـلو پیشرفت زندگی را می‌گیرند... تـرقی و تعالی برابر برنامه ساده همآهنگ با فطری‌که خدا از آن آگاه است‌، داخل در دائره برنامه یزدان برای زندگی جهان است‌. خصـوصیَّت سبب، یعنی خاص بودن مورد، با وجود این‌، عمومیت نص را مقید نمی‌سازد. این عـمومیت مربوط به مساله الوهیت و قانونگذاری است - همانگونه‌که گفتیم - این مساله هم تنها به حلال و حرام خوردنیها و نوشیدنیها و ازدواجها منحصر نـمی‌گردد و بس. بلکه این حق قانونگذاری در هر امری از امور زندگی است‌. ما این معنی را تکرار وتاً‌کید می‌کنیم‌. زیرا به علت طـول زمـان کـناره گذاری و دورانـدازی اسلام از فرماندهی بر زندگی -‌آن‌گو‌نه‌که در شان اسلام است و حقیقت آن می‏طلبد - معانی عبارت را بـه‌گونه‌ای درآورده است‌که سایه معانی ازگستره حقیقتی‌که در قرآن مجید و در این آئین بیانگر آن است‌، دامن فراهم چیند. بدین لحاظ‌، واژه «‌حل