ُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ)

. پس خداوند در برابر اعتراف آنان (‌بـه حق‌) بـاغهای (‌بهشت را) به عنوان پاداش بدیشان می‌دهد که در زیر (‌درختان‌) آن جویبارها روان است و آنان جاودانه در آنجا می‌مانند، و این جزای نیکوکاران (‌چـون ایشـان‌) است‌.

احسان والاترین درجه از درجات ایمان و اسلام است ... یزدان بزرگوار برای این گروه از مردمان گـواهی می‌دهدکه آنان از زمر محسنانند!

این‌گروه‌، دارای سیماها و نشانهای مشخصی هستندکه قرآن مجید درباره آنان می‌فرماید:

َلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى))

و خواهی دید کـه مهربان‌ترین مـردم برای مـومنان‌، کسانیند که خود را مسیحی می‌نامند....

ایـنان‌گروهی هسـتند هـنگامی‌که حق را شنوند، خویشتن را بزرگتر از آن نمی‌بینندکه حق را بپذیرند. بلکه برعکس حق را از تـه دل می‌پذیرند و آشکارا زبان بدان می‌گشایند و لبیک می‌گویند. اینان‌گروهی هستندکه بیدرنگ پذیرش اسلام را اعلان می‌دارند، و در پیوستن به صـف مسـلمانان تردید نمی‌نمایند، و مخصوصا در انجام وظائف و تکالیفی‌که این عقیده بر عهده آنان واگذار می‌نماید،‌کمترین سستی به خود راه نمی‌دهند، وظائف و تکالیفی همچون‌گواهی بر حقانیت این عقیده‌، با استقامت بر آن‌، و جهاد برای استقرار و پاجا داشتن آن‌. اینان‌گروه هستندکه خدا از راستی گفتارشان آگاهی یافته است و ایشان را بدین لحاظ در صفوف محسنان پذیرفته است و جای داده است‌.

امّا روند قرآنی تنها بدین تعیین سیماهای این‌گروه از مردمان بسنده نمی‌کند، گروهی‌که می‌بینی از دیگران مهر و محبت بیشتری نسبت به مومنان دارند‌. بلکه روند قرآنی به پیش می‌رود و آنان را ازگروه دیگری جدا می‌سازدکه مـی‌گویند: ما مسـیحی هستیم‌. آن 

کسانی‌که این حق را می‌شنوند و آن را نمی‌پذیرند و دروغ می‌دانند. بدین حق‌گردن نمی‌نهند و از آن پیروی نمی‌کنند، و به صفوف‌گواهان نمی‌پیوندند:

(وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ)
و کسانی که کافر شوند و آیات ما را تکذیب کنند، آنــان دوزخیانند.

قطعاً مراد ازکسانی‌که در این موردکافر می‌شوند و تکـذیب مـی‌کنند، آن‌کسانی است‌که خویشتن را مسیحی می‌نامند، و با وجود این‌که مـی‌شنوند، ولی پاسخ نمی‌گویند و پیروی نـمی‌کنند... قـرآن ایشـان را کافر می‌نامد، هروقت‌که خویشتن را درچنین موضع و موقعیتی قرار دهند. در این امر، یهودیان و مسیحیان یکسانند. قرآن آنان را همراه مشرکان یکسان به‌کاروان کافران ملحق می‌نماید، مادام که موضعگری تکـذیب حقی راداشته باشندکه خدا آن را بر پیغمبر خود نازل فرموده است و مـادام‌کـه از دخول به آنـین اسلام سرپیچی‌کنند، اسلامی‌که خدا جز آن را از مردم به عنوان دین نمی‌بذیرد... چنین حکمی را در امثال این فرموده یزدان سبحان می‌یابیم‌:

(لم يكن الذين كفروا – من اهل الكتاب والمشركين - منفكين حتي تاتيهم البينة)‌.   (بینه‌١.) 

 کافران اهـل کتاب‌، و مشـرکان‌، تـا زمـانی که حجت بدیشان نرسد (‌و برابر سنت الهی با آنان اتـمام حجت نگردد) به حال خود رها نمی‌شوند.

 (ا‌ن ا‌لذین كفروا -‌من اهل الـكتاب والمشركـین- في نـار جـهنم‌خالدین فيها اولـئک هـم شر البرية)   (‌بینه / ٦) 

 مسلمّاً کافران اهل کتاب‌، و مشرکان‌، جاودانه در میان آتش دوزخ خــواهند مـاند! آنـان بـدون شک بدترین انسانها هستند.

(لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا --إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاثَةٍ) .                (‌مائده /73) 

بی‏گمان کسانی کافرند که میگویند: خداوند یکی از سه خدا است‌.

(لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا: ان الله‌هـو المسیح‌ابن مريم )٠         (‌مائده / ١٧) 

بطور مسلم‌، کسانی که می‌گویند: خدا، مسیح پسر مریم است کافرند!.

لُعِنَ 

 الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَم            

 کافران بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی پسـر مریم لعن و نقرین شده‌اند.

این تعبیر آشنا، و حکم شناخته‌ای‌، در قـرآن است‌. در اینجا چنین تعبیری و حکمی ذکر می‌شود، تا دوگروهی را از همدیگر جدا سازد که هردو خود را مسـیحی مينامند. و موضعگری هـرگروهی از آن دو را در برابر مومنان مشخص‌گرداند. و سرنوشت هم ایـنان و هم آنان را در پیشگاه خدا معین دارد... اینان بهشت از آن ایشان است‌. بهشتی‌که در زیر درختان وکاخهایش جویبارها و چشمه‌سارها روان است‌. آنان هم دوزخیانند و در میان آتش سوزانند.

در این صورت‌، هرکس‌که گـوید: من مسیحی هستم‌، تحت این حکم قرار نمی‌گیردکه می‌فرماید:

( وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا )

خواهی دید که مهربان‌ترین مردم برای مومنان‌....

همانگونه که برداشت کسانی است که آیه‌های قرآن را پیـش از پایان پذیرفتن‌، تفسیر و تعبیر می‌کنند ... ایـن حکم منوط و محدود به حالت معینی است‌که رونـد قرآنی‌کار آن را ییچیده نگذاشته است‌، و نشانه‌های آن را ناشناخته رها نساخته است‌، و موقعيت آن را نه كم و نه زیاد با موقعیت چیز دیگری نیامیخته است ...

روایتهائی در ایـن باره مـوجود است‌که از ارزش ویژه‌ای برخوردار است در تعیین مسیجان مورد نظر این نص قرآنی‌:

قرطبی در تفسیر خود نقل‌کرده است‌: «‌این آیه درباره نجاشی و یارانش نازل شده است‌، بدانگاه‌که مسلمانان در نخستین هجرت به ییش او آمدند - ‌همانگونه‌که در کتاب سـیره ابن اسحاق و دیگران آمـده است - و خویشش را از دست مشرکان رهانیدند و نگذاشتندکه مشرکان آنان را از دین برگردانند. در ایـن هجرت مـهاجران گروه انـدک بودند پس از آن‌، فرستاده خدا (ص)‌به مدینه هجرت فرمود و مشرکان نتوانستند بدو دسترسی پیداکنند. میان ایشـان و پیغمبر (ص) جنگ درگرفت و جدائی‌کامل افتاد. هنگامی‌که جنگ بدر درگرفت و یزدان جهان سران‌کفار را در آن به قتل رساند، کفار قریش گفتند: خونبهای شـما در سرزمین حبشه است‌. هدایائی برای نجاشی تهیه‌کنید و همراه دو نفر از اندیشمندان خود برای نجاشي بفرستید تاکسانی راکه به پیش او رفته‌اند به دست شما بسپارد و ایشان را در برابرکسانی به قتل برسانیدکـه در بدرکشـته شده‌اند.کفار قریش عمرو پسر عاص‌، و عبدالله - ابوربیعه را همراه با هدایائی به حبشه فرستادند. پیغمبر خدا (ص) این مساله را شنید. لذا عـمرو پسر امـیه ضمری را همراه با نامه‌ای‌که بر‌ای نجاشی نوشته برد به حبشه فرستاد. عمرو پسر امـیه ضمری به پیش نجاشی رفت‌. نجاشی پس از خوانـدن نـامه فرستاده خدا (ص) جـعفر پسر ابوطالب و سائر مهاجران را به پــیشگاه خـود خواست‌. راهبان وکشـیشان را نـیز گردآوری‌کرد و به خدمت فرا خـواند. سپس به جعفر پسر ابوطالب دستور دادکه برایشان قرآن بخواند. جعفر پسر ابوطالب سوره «‌مریم‌» را خوا