چون کسانی عمل نمی‌کنندکه متاثر مي‌گردند و چشمانشان از اشک لبریز و سرازیر می‌گردد و دیگرکارشان در برابر چنین حقی پایان می‌پذیرد بلکه آنـان به پیش می‌آیند و بدین حقی‌که شنیده‌اند رو می‌کنند و موضع مثبت آشکـاری در پـیش می‏‎گیرند. ایـن حق را می‌پذیرند و بدان ایمان می‌آورند و به حجت و قدرت آن اعتراف مي کنند، و ایمان بدان را اعلان مي دارند، و اعتراف بدان را باگفتار آشکار و قوی و رسا بیان 

 (رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ وَمَا لَنَا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ القوم الصا لحين)

مـی‌گویید: پروردگارا! (‌بـه تـو و پـیغمبران تـو و همه کتاب‌های آسمانی و بدین آیات قرآنـی‌) ایمان داریـم (‌و خویشتن را در پناه تو می‌داریم‌) پس (‌ایمان ما را بپذیر و) ما را از زمره (‌امّت محمّدی که‌) گواهان (‌بر مردم در روز رستاخیزند) بشمار آور. ما چرا نباید به خدا و بـه حقیقتی که (‌توسط محمّد) بـرای مـا آمـده است‌، ایـمان نـیاوریم‌؟‌! و حـال آن کـه (‌راه صـواب نمایان و حق بی‌پرده عیان است و) امیدواریم که پروردگارمان ما را با صالحان (‌به بهشت جاویدان‌) ببرد.

آنان پیش از هر چیز، ایـمان خـود را بدین حقی‌که شناخته‌اند، اعلان می‌دارند. سپس خداوند بزرگوار را متضرعانه فریاد می‌دارنـدکه ایشان را در لیست و فهرست‌گواهان بدین حق‌، ثبت و ضبط فـرماید و از زمره آنان محسوب نباید، و در صف ملتی به رشـته کشدکه در زمین این حق را می‌پایند و با تمام توان نگاهبانی می‌نمایند ... ملت مسلمانی‌که گواهی می‌دهد به این‌که این دین‌، حق است‌. این‌گواهی را با زبان اداء می‌کند، و باکردار و رفتار و پو‌یش وکـوشش در راه استقرار این حق در زندگی مردمان‌، تایید می‌کند... این گاهان جدید، بدان ملت مسـلمان می‌ییوندند، و پروردگارشان را بر ایمان بدین حقي‌که این ملت از آن ییروی می‌کند،‌گواه می‌گیرند، و یزدان جهان را به فریاد می‌خوانند و از ذات‌کبریائی عاجزانه مسالت می‌نمایندکه نامشان را در دفتر چنین ملتی بنویسد و بنگارد.

گذشته از این‌، بر خود نمی‌پسندندکه هیچگونه مانع و رادعی ایشان را از ایمان به یزدان باز دارد، و یا این‌که بگذارد“‌چنین حـقی را بشنوند، امّا بدان ایمان نیاورند، و در پرتو این ایمان آرزو نکنند و نخواهندکه خدا ایشان را بپذیرد و مقامشان را در پیشگاه خود بالا ببرد، ر در میان مردمان شایسته وبایسته جایشان دهد:

(وَمَا لَنَا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ) 

ماچرا نبايد به خدا و به حقيقتي كه (توسط محمد ) براي ما آمده است‌، ایمان نیاوریم‌؟‌! و حال آن كه (‌راه صواب نـمایان و حق پـی‌پرده عیان است و) امیدواریـم که پروردگارمان ما را با صالحان (‌بـه بـهشت جـاویدان‌) ببرد.این‌، موضع آشکار قاطعانه‌ای است در برابر چیزی‌که حق است و خداوند آن را برای پیغمبر خود فرستاده است‌. موضع شنیدن و شناختن‌، سپس‌کاملا متاثر شدن و آشکارا ایـمان آوردن است‌. موضع تسلیم فرمان یزدان و پیوستن به ملت مسلمان است‌. موضع خاشعانه رو به درگاه خداکردن و از ایزد متعال خواستن است‌که ایشان را از زمره گواهی دهندگان بدین حق گردانـد. گواهی دهندگان‌که گواهی خود را با رفتار وکردار و تلاش وکوشش خویش برای استقرار این حق در زمین‌، و استقرار آن د‌ر زندگي مردمان‌، اداء می‌کنند... گذشته از اين، راه در نظرشان آن اندازه روشن و یگانه است که هرگز جائز نمی‌دانندکه جز راهی را در پیش بگیرند که راه ایمان به یزدان‌، و ایمان به حقی است‌که یزدان بر پيغمبر خود نازل فرموده است‌. اینان -‌گذشته از همه اینها - آرزو مينمایندکه خداوند ایشان را در پیشگاه خود بپذیرد و رضایت خود را از آنان دریغ نفرماید و بهره ایشان فرماید.

روند قرآنی در اینجا بد‌ین امر اکتفاء نمی‌کندکه تـنها کسانی را برشمردکه ایشان نسبت به مومنان محبت و مودت بیشتری از دیگران دارند، آن‌کسانی‌که خویشتن را مسیحی می‌نامند. و تنها بدین‌کار بسنده نمی‌فرماید که رفتارشان را در هنگام رویاروئیشان با چیز حقی به تصویر زندکه بر پیغمبر (ص) نازل فرموده است‌، و مـوضع مثبت صریح ایشـان را بیان دارد، و ایـمان (‌شکارشان را ذکر نماید، و ایشان را به صف مسلمانان پیوند دهد، و آمادگی ایشان را برای ادای‌گواهی با جان و مال و توان و تلاش ذکر فرماید، و دعایشان را متذکر شودکه عاجز‌انه از یزدان مسالت مي نمایندکه ایشان را از جمله شاهدان بر این حق گوااهی دهندگان بدین حق - بدین نحوکه‌گذشت - بپذیرد، و امیدواریشـان را بیان دارد که چشم طمع دوخته‌اند بدین که یزدان جهان آنان را به‌کاروان صالحان و بايستگان بپیوندد...

بلی روند قرآنی در این حد نمی‌ایستد و تنها به بیان کار چنین کسانی بسنده نـمی‌کند که درباره ایشـان می‌فرماید: آنان از دیگران مهر و محبت بیشتری نسبت به مومنان دارند. بلکه به جلوگام برمی‌دارد، و برای تکمیل تصویرشان‌، و ترسیم سرنوشتی‌که‌کارشان عملا بدان انجامیده است‌، به پیس می‌رود:

(فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ)

پس خداوند در برابر اعتراف آنـان (‌بـه حق‌) بـاغهای (‌بهشت را) به عنوان پاداش بدیشان می‌دهد که در زیر (‌درختان‌) آن جویبارها روان است و آنان جاودانـه در آنجا می‌مانند، و این جزای نیکوکاران (‌چون ایشـان‌) است‌.

یزدان جهان صدق نیت دلها و زبانهایشان را، صدق اراده و تصمیم حرکت در راهشان را، صدق تصمیمشان را بر ادای‌گواهی بر حقانیت این دین جدیدی راکه بذیرفته‌اند و بدان داخل شده‌اند، راستی گواهیشان بر صف مسلمانانی‌که برادری و برابری و همرزمی و همر‌اهی با ایشان را برگزیده‌اند، بشمار آرردن ادای این گواهی - با همه مشكلات مالی و جـانی‌کـه دارد - تـفضلی‌که خدا به هرکس از بندگان خودکه بخواهد مرحمت می‌فرماید، ذکر این نکته‌که دیگر چنین‌کسانی راـ ندارندکه آن را بپیمایند مگر راهی راکه اعلام کرده‌اند آن را می‌پیمایند، و از الطاف خداونـدگارشان مسالت دارندکه آنان را از زمره مردمان شایسته و انسانهای بایسته بشمار آورد...

خدارند همه اینها را از ایشان دیده است و از همه اینها آگاه بوده است‌، در نتیجه‌گفتارشان را پذیرفته است‌، و به عنوان پاداش ایشان بهشت را برایشان تـعیین و واجب فرموده است‌، و برای آنان گواهی مـی‌دهد که ایشان محسنان و نیكو‌کارانند، و او پاداش محسنان و نیکوکاران را می‌دهد

 (فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَا