ه است‌، پیاده و پابرجا ندارند... سـپس روی سـخن به جانب پیغمبر (ص)‌می‌گردد و بدو دستور داده می‌شود که به همگان‌، اعم از مشرکان و یهودیان و مسیحیان‌، چیزهائی را برساندکه از سوی پروردگارش بر او نازل شده است‌. زیرا هیچیک از آنان بر چیزی از آئین یزدان پای‌بند نیـستند، و همه ایشان مخاطبان این قرآن برای پذیرش اسلام و استقرار در دائره آن می‏‎باشند. همچنین  روی سخن به ملت مسلمان می‏‎گردد و بدیشان فرمان داده می‌شودکه خدا و پیغمبر و مومنان را به دوسـتی گیرند، و یهودیان و مسیحیان را به دوسـتی نـپذیرند. زیرا یهودیان و مسیحیان‌، برخی دوستان برخی دیگرند، و یهودیان کافران را به دوستی می‌پذیرند، و بر زبان داود و عیسی بن مریم ... و دیگران ... نفرین شده‌اند! هم اینک بقيه سخن درباره موقعیتها‌ی همگی ایـن دسـته‌ها در برابر پـیغـبر (ص) و در مقابل ملت مسلمان‌، بیان می‏‎گردد. و از سزا و جزائی سخن می‌رود که در انتظار همگان در آن جهان است‌.

ملت مسلمان قرآن را دریافت می‌داشت‌، تـا در پـرتو رهنمودها و فرموده‌های آن‌، خط سیر و شیوه حرکت خود را مقرر دارد، و موقعیتـهای خویش را در برابر همگي مردمان مشخص سازد. این‌کتاب قرآن نام بود که ملت مسلمان را رهنمود می‌کرد و راه می‏‎برد، و پیشوا و راهنمای ایشان می‌گردید... به همین خاطر بود که مسلمانان چیره می‌شدند و بر آنان چیره نمی‌شدند. زیراکه مسلمانان تحت فرماندهی مستقیم الهـی‌، با دشمنان وارد پیکار می‌گردیدند، از همان زمـان که پیغمبرشان ایشان را برابر رهنمودهای والای یزدانی‌، رهبری و پیشوائی می‌کرد.

این رهنمودهای یزدانی هنوزکه هنوز است بر جا و ماندگار است‌! و این فرموده‌های‌کتاب سترگ آسمانی بر جــا و ماندگار است‌ا رهنمودهای یـزدانی و فرموده‌های قرآنی‌، پیوسته هم پایدار و ماندگار خواهند ماند! کسانی هم‌که امروز و فردا پرچم د‌عوت اسلام را بر دوش می‌کشند، سزاوار این هستندکه این فرموده‌ها و آن رهنمودها را دریافت دارند، هم بدانگو‌نه‌که انگار همين لحظه مخاطبان این فرموده‌ها و آن رهنمودهایند! تا در پـرتو چنین فرموده‌ها و چنان رهنمودهائی‌، موقعیتهای خویش را در برابر دسته‌ها وگروههای گــوناگون انسـانها، و مکتب‌ها و آئینها و باورها و نظریه‌های جوراجور، و اوضاع و احوال و سیستمها و رژیمها و ارزشها و معیارهای مختلف‌... امروز و فردا و همیشه تا آخر جهان، مشخص و معین نمایند...

( لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا)

(‌ای پیغمبر!) خواهی دیـد کـه دشـمن‌ترین مـردم بـرای مومنان‌، یهودیان و مشرکانند....

ساختار واژگان عبارت‌، بگونه‌ای است که می‌توانـد خطاب به پیغمبر (ص)‌باشد، و یا خطاب عمومی بوده و شامل همـگان گردد. زیرا در برگیرنده‌کار روشـن و اشکاری است‌که هر انسانی مـی‌تواند آن را بی‌پرده و عیان با چشمان خود ببیند. ایـن سـاختار، در شیوه و اسلوب عربي‌، یعنی زبانی‌که قرآن بدان نازل شده است‌، همگونهائی دارد ... در هر دو حالت‌، بیانگر معنی ظاهر و واضحی است و برداشت مفهوم خاص و عام خود را دارد...

پس از بیان این موضوع‌، بایدگفت‌:‌کاری‌که در ساختار واژگان عبارت، بیشتر جلب توجه می‌کند، ذکرکردن یهودیان پیش از مشرکان است‌، بدانگاه کـه سخن می‌رود از یهودیان به عـنوان‌کینه‌توزترین مردمان نسبت به مومنان! و این‌که شدت دشمنانگی ایشـان‌، ظاهروعیان و معین و مشخص است و هركسی‌که چشمان بینا داشته باشد و بیندیشد می‌تواند آن را ببیند و بیابد!

بلی عطف با حرف واو در تعبیر عربی، جمع بین دوکار، یعنی مـعطوف و مـعطوف علیه را مـی‌رساند و بیانگر تعقیب و ترتیب نیست ... ولی جلو انداختن یهودیان در اینجاکه‌گمان می‌رود یهودیان از مشرکان نسبت بـه مومنان دارای دشمنانگی‌کمتری باشند - چراکه آنـان در اصل اهل‌کتاب هستند - این جلو اند‌اختن کار ویژه‌ای است و در تعبیر عربی با واو عطف غیرعادی است‌. دست‌کم معنی آن این است‌که اهل‌کتاب بو‌دن یهودیان از حقیقتی‌که رخ داده است چیزی نکاسته است و تغییری در واقعیت نداده است‌. و آن این‌که یهودیان همچون مشرکان نسبت به مـومنان‌، سخت دشمـنی می‌ورزند. هنگامی‌که انسان تفسیر این فرموده ربّانی را با واقعیت تاریخی دیدنی‌، پیش روی خـود می‏‎یابد، و آن را از آغاز تولد اسلام تا زمان حاضر، عیان می‏‎بیند، شکـی نخواهد داشت که دشمنی یهودیان با مـومنان‌، هـمیشه شدیدتر و سنگین دلانه‌تر و دارای ژرفای بیشتر و پافشارانه‌تر و طولانی‌تر از دشمـنی مشرکان بوده است! یهودیان از نخستين لحظاتی‌که دولت اسلامي در مدینه بر پاکردیده است با اسـلام رویاروی شـده‌اند و جنگده‌اند، و با ملت مسلمان از نخستین روزی‌که در آن ملت‌گشته است‌، پیوسته به نیرنگ پـرداخته‌اند‌. قرآن مجید، بیان‌ها و اشاره‌هائی درباره ایـن دشمنی و این نیرنگ در بر داردکه به تنهائی برای به تـصویر کشیدن چنین جنگ دژخیمانه‌ای بسنده است‌، جنگ دژخیمانه‌ای‌که یهودیان آتش آن را بر ضد اسلام و پیغـمبر اسلام (ص) و ملت مسلمان‌، در طـول تاریخ دور و دراز ملت مسلمان برافروخته‌اند، و این آتش در مدت چهارده قرن لحظه‌ای خاموش نشده است‌، و هنوز که هنوز است شعله‌های آن در همه نـواحی جهان، فروزان و درخشان است‌.[1]

پیغمبر (ص) به محض ورود به مـدینه‌، با یـهودیان پیمان همزیستی مسـالمت‌آمیز بست، و ایشـان را به اسلام دعوت‌کرد، اسلامی‌که تورات آنان را تصدیق می‌کرد... ولیکن یهودیان بدین پیمان وفا نکـردند. در اینجا نیز درست بدان شکلی رفتارکردندکه در هر زمانی‌که پشت سرگذاشته‌اند، با پروردگارشان یـا با پیغمبرانشان انجام داده‌اند. تا آنجا که خداوند بزرگوار درباره ایشان می‌فرماید:

(و لقد انزلنا اليك آيات بيّنات ،وما يكفّر بها إلّا الفاسقون . أو كلّهما عاهدوا عهداًنبذه فريق منهم؟ بل اكثرهم لا يومنون. ولما معهم نبذ فريق من الذين اوتو الكتاب كتاب الله وراء ظهورهم كأنهم لا يعلمون ) (بقره/ 101-99) 

 بی‏گمان ما آیه‌های روشنی (‌به وسیله جبرئیل بر قلب تو القاء کردیم و) برای تو فرستـادیم (‌که جویندگان راه حق‌، در برابر آبها سر تعظیم فرود مـی‌آورند) و جز بیرون روندگان (‌از دائره قانون فطرت و دشمنان حق و حقیقت‌) کسی بدانها کفر نمی‌ورزد. (‌ایشان همانگونه که در امر عقیده و ایمان متزلزل می‌باشند، در عهدهائی که می‌بندند نیز متزلزل هستند)‌. مگر هربار که عهدی (‌با خدا و پیغمبر و مسلمانان‌) بستند، جمعی از آنـان آن را نشکســتند و دور نـیفکندند؟ (‌و بـــا آن مــخالفت نورزیدند؟‌)‌. ابن بدان سبب است که بیشتر آنان ایمان (‌به حرمت عهد و قداست پیمان‌) ندارند. و هنگامی که فرستاده‌ای (‌محمد نام‌) از جانب خدا به سراغ آنان آمد، گرچه (‌اوصافش با نشانه‌هائی که در کتابهایشان بود