که مردمان به سوی او برگردانده ميشوند.
سپس بقیه آداب تربیت گروه مسلمانان‌، با ذکر ارزشهائی به میان می‌آیدکه آنان بدانها باید پرورده و آزموده شوند، تا فراوانی چیزهای ناپاک مایه شگـفت ایشان نگردد، بلکه مایه شگفتی و باعث دلربائی آنـان چیزهای پاک و پاکیزه باشد ... همچنین سخن از وجوب ادبی خواهد رفت‌که مسلمانان باید با پروردگارشان و با پیغـبرشان داشته باشند، و از چیزهائی نـپرسندکـه یزدان آنها را آشکار نفرموده است‌، و تفصیل مسائلی را نخوا‌هندکه خدا به اجمال به ذکر آنها پرداخته است‌. به دنبال آن‌، باطل قلمدادکردن باقیمانده اداب و رسوم جاهلی و قوانـین و مـقررات عقب افتاده شرک و بت‌پرستی در برخی از انواع چهارپایان و قربانیها، هـمچـون بحیره و شائبه و وصیله و حـامی‌، به مـیان مـی‌آید ... هـمراه با این سخن‌، یگانه سرچشمه درست قانونگذاری در همه امـور زنـدگی ذکر می‌گردد، و دستور داده می‌شودکه بایدکار و بار واگذار به خداوند یکتاگردد و با قانون او سـنجیده شود، نه به عرف مردمان و اصطلاح ایشان حواله‌گردد و باگفته‌ها و خواستهایشان برآورد شود.
هـمچنین ملت مسلمان متوجه می‌گرددکه آنان دارای شخصیت جداگانه‌، و ضمانت اجتماعی در میان خود هستند، و جدای از دیگرانند، و مسوول رفتار وکردار خویش می‏‎باشند، وگناهان گمراهان را به حساب ایشان نخواهند نوشت‌. پاداش و پادافره آنان و پاداش و پادافره دیگر‌ان در سرای سزا و جزا واگذار به دادار جهان و در دست آفریدگار مردمان است‌.
سخن از مساله قانونگذاری پایان می‌پذیرد با ذکر حکم یا خواستن بر وصیت در حالت سفر و به هـنگام دوری از زاد و بوم، و چگونگي سرو سامان و نظم و نظام اسلام بدین مسائلی‌که در جامعه‌ای روی می‌دهد که در راه یزدان به تلاش می‌ایستد و جهاد می‌آغازد، و در زمین برای بازرگانی بار سفـر بـرمی‌بندد و فـضل خدای را می‌جوید. هـمراه با ذکر ایـن نکات‌، رعـایت قوانین و مقررات به هراس از خدا در دنیا و آخرت پیوند داده می‌شود.
بقیه سوره هم باقیمانده تصحيح عقیده مسیحیان اهل کتاب را د‌ر بر می‌گیرد. بدین خاطر،‌گوشه‌ای از داستان مریم و عیسی‌، و معجزاتی‌که خدا توسط عیسی به  مردمان نشان داده است‌، و مساله مجمعه و خوانی‌که حواریون از یزدان درخواست نموده‌اند، عرضه می‌شود ... سپس مساله الوهیت عیسی و مادرش و ادعاهائی‌که مسـیحیان در این باره دارنـد، مطرح می‌شود، و عیسی(ع) تکذیب می‌نماید که او چنین ادعائی کرده باشد و دم از خدائی زده باشد. او خویشتن را از ایـن تهمت در پیشگاه یـزدان در صـحنه‌ای از صـحنه‌های هراس انگیز قیامت تبرئه می‌دارد، و در حـضور همه انسانها، بدانگاه‌که همه پیغمبران - علیهم السلام - نیز حاضر وگواهند،‌کار و بار قوم خود را به یـزدان‌، پروردگار او و دیگران‌، واگذار می‌نماید...
این سوره با بیان مالکیت یزدان بر آسمانها و زمین و همه چیزهائی‌که در میان آن دو است‌، و این‌که قدرت خدا دارای حدود و قیود نیست‌، پایان می‌پذیرد:
( لله ملک السما‌وات و الارض و ما فيهن‌،والله‌‌علي كَّـل شيءٍ قدیر ) .
حکومت آسمانها و زمین و آنچه در آنها است‌، از آن خدا است‌، و او بر هر چیزی توانا است‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:330.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:331.txt">قسمت دوم</a></body></html>همانگونه که خداوند برای بنی‏اسرائیل، در بیابان خوراک آماده می‌فرمود و در نیمروز و به هنگام شدّت گرما، از ابر بر سرشان سایه می‌افکند، به همان شکل با امر خارق‌العاده‌ای از خوارق عادات زیادی که بر دست موسی عليه السّلام انجام می‌گرفت در آنجا بر ایشان آب‌ریزان و جوشان می‌کرد.قرآن نعمت خدا را بر آنان در چنین جایگاهی‌، به یادشان می‌اندازد، و بیان می‌داردکه روش ایشان بعد از آن همه فضل و نعمت الهی‌، چه بوده است‌:

(وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِي الأرْضِ مُفْسِدِينَ) (٦٠)

و (‌بیاد آورید) هنگامی را که موسی برای قوم خود طلب آب کرد (‌وقتی که در بیابان تشنگی بر همگان چیره شده بود) پس گفتیم عصای خویش را بر سنگ بزن‌. آنگاه دوازده چشمه از سنگ جوشیدن گرفت. هر تیره‌ای از مردم‌، آبشخور خود را دانست‌. (‌و بدیشان گفتیم‌) از روزی خدا بخورید و بنوشید و همچون تباهکاران در زمین بـه لاف و گزاف و تـجاوز و تعدّی نپردازید.

موسی برای قو‌م خود، درخواست آب نمود. آب را از خدایش خواست و پروردگارش پذیرفت‌. بدو دستور فرمود: سنگ معیّنی را با عصایـش بزند. وقتی‌که زد، دوازده چشمه به تعداد اسباط بنی‏اسرائیل از سنگ جوشیدن‌گرفت‌. بنی‏اسرائیل به دوازده نوه به تعداد نوادگان یعقوب - يعقوب همان اسرائیل است که بدو خود را منسوب می‌دارند و بر می‌گردند. نوادگان اسرائیل -‌یا يعقوب -‌به نام اسباط مشهورند، و نامشان مکرراً در قرآن می‌آید. اسباط سران قبائل بنی‏اسرائیل بودند، و از نظام عشیره‌گری ییروی می‌کردندکه در آن‌، قبیله منسوب به سردسته‌ي بزرگ ‌قبیله است و به اسم او نامگذاری می‌گردد. این است‌که می‌فرماید:

(قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ) 

هر دسته‌ای از مردمان‌، آبشخور خود را شناخت‌.

 یعنی هر یک از دوازده فرقه‌ي آنان‌، بر چشمه‌ي ویژه‌ای از دوازده چشمه‌گرد آمد، و بر سبیل آزادی و انعام و پرهیز از تجاوز و تباهکاری بدیشان‌گفته شد:

(كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِي الأرْضِ مُفْسِدِينَ) (٦٠)

از روزی خدا بخورید و بنوشید و همچون تباهکاران در زمین به لاف و گزاف و تجاوز و تعدی نپردازید. 

*
میان بیابان، با همه‌ي خشکیها و تخته سنگهایش‌، و میان آسمان‌، با همه‌ي آذرخشها و شهابهایش‌، می‌زیستند. خدا از سنگ برایشان آب بیرون جوشاند، و از آسمان برایشان ترنجبین و بلدرچین‌، عسل و پرنده‌، فرو فرستاد... ولیکن فطرت روانی از هم پاشیده‌، و سرشت فرو افتاده و درهم شکسته‌، قوم یـهود را بازداشت از اینکه خود را به مرتبه‌ای برسانندکه هدف ایشان بود و به خاطر رسیدن بدان، از مصر بیرون شده بودند، و به شوق در آغوش کشیدن آن‌، سر در بیابان و گام بر ریگهای سوزان‌، نهاده بودند... خدا توسط پیغمبرشان موسی عليه السّلام ایشان را از خواری و پستی بیرون آورده بود تا سـرزمین قدس را بدیشان واگذارد، و آنان را از کوچکی و ناچیزی بلند دارد و بالا برد... ولی آزادی بهاء دارد،‌و بزرگی رنج و مشقّت می‌خواهد، و امانت بزرگی را که خدا بدستشان داده است‌، فداکاری و گذشت لازم دارد. اما آنان نمی‌خواهند که بهاء را بپردازند، و رنج ببرند و زحمت بکشند، و فداکاری و گذشت نمایند. تا آنجا که دست کم از عادات و خوشگذرانیهای یکنواخت زندگی دست بردا