ند.

این بیان همانگو‌نه‌که منطبق بر حال یـهودیان زمـان پیغمبر (ص)است‌، بر حال امروز و فردای ایشان در هـمه ادوار و اعصـار نیز منطبق می‌گردد. همچنین این فرموده مشتمـل بر دسته دیگری از اهل‌کتاب در بیشتر اطراف و اکناف امروزی کره زمین است‌، بگونه‌ای که انسان را به انـدیشه ژرف درباره اسرار این قرآن می‌اندازد، و شگفتیهای اندوخته برای گروه مسـلمانان در همه حال و همـه آن را پیش چشم می‌دارد.

یهودیان کسانی بودند کـه با مشـرکان از در دوستی درمی‌آمدند، و ایشان را بر ضد مسلمانان تـحریک می‌کردند و می‌آغالانیدند:

(و یقو‌لون للذین ‌کفروا: هو لاء اهدی من الذین آمنوا سبیلاً) .

و دربــاره کافران (‌قـریش‌) می‏‎گویند کــه اینان از مسلمانانی برحق‌تر و راه یافته‌ترند (‌که اسلام را قبول و محمّد را به پیشوائی پذیرفته‌اند!)‌.       (نسـاء / ٥١) 

 این را قرآن مجید درباره ایشان روایت فرموده است‌. این امر به‌کامل‌ترین صورت خود در جنگ احـزاب و جنگهای پیش از آن و بعد از آن جلوه‌گر آمده است‌، و تا زمان حاضر وضع ایشان وكار آنان این چنین بوده است و بر این روال‌گـذشته است ... در ایـن اواخـر، دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین پدیدار و پابرجا نگشته است‌، مگر در سایه دوستی و همیاری با کافران نوپدید مادیگرای خدانشناس‌!

امّا گروه دوم اهل کتاب‌، با مـادیگرایـان خد‌انشـناس همیاری و همکاری ميکنند، هر زمـان‌کـه پـیکار با مسلمانان باشد. با بت‌پرستان مشرک نـیز همکاری و همیاری می‌کنند، هر زمان کـه کـارزار و درگيــری بـا مسلمانان باشد، هر چندکه این «‌مسلمانان‌» اصلا بیانگر اسلام و متعهد بدان نـباشند، و تـنها آنـان فرزندان مردمانی باشند که مسلمان بوده‌اند! ولیکن آتش کـینه این آئین‌، و آتش‌کینه کسانی‌که خویشتن را به ایـن آئین نسبت می‌دهند، هر چندکه در ادعای خود راستگو نباشند، هرگز در آتشکده سینه اینان فروکش نمی‌کند! خداوند بزرگوار راست فرموده و راست می‌فرماید: ( تری‌کـثير‌اً منهـم یتولون الذين‌کفروا ) .

بسـیاری از ایشـان را خواهـی دیـد که کافران را بـه دوسـتی مـی‌پذیرند (‌و بـا آنـان بـرای نـبرد بـا اسـلام همدست می‌شوند.

(لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ )‌.

چـه تـوشه بـدی بـرای خود پـیشاپیش (‌بـه آخرت‌) می‌فرستند! توشه‌ای که موجب خشم خدا و جاودانه در عذاب (‌دوزخ‌) ماندن است‌.

این‌، محصول و اند‌وخته‌ای است‌که خودشان برای خویشتن پیشاییش فرستاده‌اند. محـصول و انـدوخته‌ای که مایه خشم خدا بر آبشان است‌، و سبب می‌گردد در عذاب‌، جاودانه بمانند. چه محصول و اندوخته بدی‌! چه چیز بدی که خودشان برای خویشتن پـیشاپیش روانـه می‌دارند! چه میوه تـلخ و چه ثـمره زشـتی! میوه و ثمره‌ای که از دوست داشت و دوستی با کافران حاصل ایشان می‌گردد!

چه‌کسی از ما فرموده یزدان را درباره چـنین قوم و مردمانی می‌شنود؟ تا با شنیدن و درگوش گرفتن آن‌، مقررات و قوانینی از پیش خود نسازندکه خدا بدانها اجازه نفرموده است‌، مقررات و قـوانـینی بــرای طـرح دوستی و همکاری و یاری و همیاری پیروان این آئین با دشمنان این آئین! دشمنانی که با کافران دوسـتی می ورزند و همدست و همراه ميگردند!

انگیزه این‌کار چیست‌؟ انگیزه این مردمان برای دوستی و همکاری با کافران چیست‌؟ انگیزه این کار، و انگیزه چنین مردمانی‌، نبودن ایمان بـه خدا و پـیغمبر (ص) است‌:

وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ فَاسِقُون))

 اگر آنان به خدا و پیغمبر (‌اسلام‌) و آنچه بر او (‌از قرآن‌) نـازل شـده است‌، ایـمان مـی‌آوردند، (‌بـه سـبب ایـمان راستین هرگز) کافران را بـه دوسـتی نـمی‌گرفتند. ولی بسیاری از آنان فاسق و از دین خارجند.

علت این است و انگیزه این ... آنان به خدا و پـیغمبر ايمان نياورده اند ... بيشتر انان فاسق و از دين خارجند  ... ایشان در این صورت همجنس کافران در احساس و اندیشه  در راه و روش هستند. این است‌که‌کافران را به، دوستی مـی‌گیرند و بـا ایشـان مـهر مـی‌ورزند، و ‌مومنان را بـه دوستی نـمی‌گیرند و با ایشـان مـهر نمی‌ورزند.

از این پیرو قرآنی‌، برای ما سه حقیقت برجسته هویدا ميگردد‌:

حقـیقت نخست‌: همه اهل‌کتاب‌، مگر تعداد اندکی‌که به محمّد (ص) ایمان آورده‌اند، به خدا ایمان نـدارنـد و مؤ‌من بشمار نمی‌آیند. زیرا به خاتم‌انبیاء‌، یعنی محمّد مصطفی‌، واپسین پیغمبر خدا، ایمان نیاورده‌اند. قرآن نه تنها ایمان به پیغمبر (ص) را از ایشان نـفی مـی‌کند، 

بلکه ایمان به یزدان را نیز از ایشان نفی مينماید:

(وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ).

اگر آنان به خدا و پیغمبر (‌اسلام‌) و آنچه بر او (‌از قرآن‌) نـازل شـده است‌، ایـمان مـی‌آوردند، (‌بــه سبب ایمان راستین هرگز) کافران را به دوستی نمیگرفتند.

اين‌،‌گفته یـزدان سبحان است و هیـچگونه تاویـل و توجیهی نمی‌شناسد. بلی ادعای ایشـان در ایـمان به یزد‌ان هر چه باشد، حکم خدا درباره آنـان ایـن چنین است‌. مخصوصا اگر انحراف جهان‌بینی آنان را درباره حقیقت الهی‌، پیش چشم بداریم و نصوص آیات قرآن مجید ایـن درس و درســهای دیگر را از نظر بدور نداریم‌، به عدم ایمان ایشان به یزدان بهتر پی می‏بریم. حقیقت دوم‌: اهل‌کتاب همچون سایر مردمان به پذیرش آئین یزدان‌، بر زبان محمّد (ص) دعـوت شـده‌انـد و دعوت می‌گردند. اگر پاسخ مثبت داشته باشند، مومن و ايماندار بشـمارند، و اگـر پشت بکنند و نـپذیرند، 

همانگونه بشمار ميايند كه يزدان ايشان را معرَّفي فرموده است و وصف‌کفر بدیشان داده است‌.

حقیقت سوم : میان اهل‌کتاب و میان مسلمانان هیچگونه دوستی و یاری درکاری از کارها امکان‌پذیر نیست‌. زیرا هرگونه‌کاری ازکارهای زندگی مسلمان‌، تـابع و پیرو فرمان دین است‌.

آنچه مانده است و بایدگفت این است‌که اسـلام به پیروان خود دستور می‌دهد با اهل‌کتاب در معاشرت و رفتار نیک باشند، و در نگاهداری ارواح و اموالشان‌، و در حـفظ ناموس و آبرویشان‌، در سـرزمین اسلام بکوشند و پسندیده عمل‌کنند. و ایشان را با عقائدشان آزاد گذارند، وهر گونه عقیده‌ای که دارند آزاد بـوده و آزار نبینند. باید آنان را زیبا به اسلام دعوت‌کرد، و بحث وگفت با ایشان مستدلانه و بگو‌نه بس شایسته و بایسته انجام پذیرد. بر سر عهد و پیمانی‌که با آنان می‌بندند بمانند و بدان وفاکـنند، مـادام کـه آنـان با مسـلمانان بر سـر عـهد و پـیمان بمانند، و بگونه مسالمت‌آمیز، صلح و صفا را با ایشان مراعات دارنـد. به هر حال به هیچوجه اهل‌کتاب به پذیرش چـیزی از امو