 بلکه جـامعه‌ای است كـه بجای یـزدان معبودهائی را برمی‌گزیندکه برای آن شریعت و قانون تهیه می‏بینند، و سیستم و اوضاع پدید می‌آورند، و معیارها و میزانها تعیین می‌کنند ... دشنام دهنده و دشنام داده هچ‌کدام در آئین یزدان جای ندارند. بلکه آن دو و جملگی اهـل جامعه آن دو بر آئین‌کسی هستندکه شریعتها و قانونها برای آنان می‌آورند، و معیارها و میزانها برای ایشـان وضع می‌کنند.

امر به معروف و نهی از منکر در این چنین اوضاع و احوالی چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد؟ چه فایده‌ای دارد از این‌گناه‌کبیره نهی‌کرد - چه رسد به این‌که از گناهان‌کوچک نهی‌کرد - در حالی‌که از بزرگترین‌گناه بزرگ و اکبرکبائرکمترین نهی نشود؟! گناه بس بزرگ و بس‌کبیره‌کفر و انکار خدا، به وسـیله تـرک برنامه یزدان برای زندگی مردمان‌!

کار، بسی بزرگتر و فراختر و ژرفتر از اینها است‌که این «‌پاکان‌» تلاش و توان و توجه خود را صرف آن می‌کنند ... در این مرحله‌، وقت دنبال کردن فـرعها و شـاخه‌ها 

نیست‌، هر چند هم بزرگ و سترگ باشند، حتی اگر هم حدودی باشندکه یزدان مقرر داشته است‌. چه حـدود الهی پیش از هر چیز بر اعتراف به حاکمیت یزدان نـه دیگر‌ان استوار و پاجـا می‌گردد. هـنگامی کـه ایـن اعتراف تبدیل نشده باشد به یک حقیقت واقـعی و عملی‌ای‌که مجسم شود در این که شریعت خدا یگانه سرچشمه قانونگذاری گردد، و ربوبیت و قیمومت خدا یگانه سرچشمه سلطه و قدرت شود، هر تلاشی در راه فرعها هـدر می‌رود، و هرکـوششی در راه شـاخه‌ها بیهوده می‌شود ... بزرگترین‌گناه و منکر، از همه‌گناهان و منکران دیگر، بیبشر سزاوار تلاش وکوشش است‌. رسول (ص) خدا می‌فرماید:

(من رأى منكم منكراً فليغيره بيده ; فإن لم يستطع فبلسانه , فإن لم يستطع فبقلبه . . وذلك أضعف الإيمان)‌.

هر کس از شما گناهی و مـنکری را دیـد، باید آن را بـا دست (‌و قدرت‌، از میان بردارد و) دگرگون سازد. اگر نتوانست بـاید آن را بـا زبــان (‌و قدرت بـیان از میان بردارد و) دگرگون نماید. اگر این را هم نتوانست‌، بـاید که با دل (‌با آن همراهی و همیاری ننماید و بـلکه از آن‌) بیزاری جوید. این هم ضعیف‌ترین مرحله ایمان است‌. چه بسا زمانی برای مسلمانان پـیش بـیایدکه در آن نتوانند با دستها و توانهایشان با منکران به مبارزه خیزند و آنها را دگرگون سازند، و همچنین نتوانند با زبان‌ها و سخنانشان باگناهان و پلشتیها برزمند و آنها را تغییر دهند. تنها ضعیف‌ترین ایمان می‌ماند و بس، که نشانه آن در دل بیزاری جستن و تنفر داشتن از زشتیها و پلشتیها وگناهها و بزه‌ها است‌. این واپسین پله است وکسی نمی‌تواند خود را از آن معاف دارد. زیرا هیچ کسی نمی‌تواند مومنان را از این مرحله باز دارد، اگر واقعاً مسلمانان بر اسلام ماندگار و بدان وفادار باشند. این هم موضعگیری منفی در برابرگناه و زشتی نیست همانگونه با نگاه نخست چنین وانمود می‌شود - بلکه تعبیرپیغمبر (ص)دال بر تغییر است‌. تغییر نیز خود به خود بیانگرکار مثبت است‌. زشت شـمردن و بیزاری جستن از منکرات با دل‌، بدین معنی است‌که این دل در برابر منکرات می‌ایستد و جای خالی نمی‌کند. منکران را نمی‌پسندد و آنها را زشت و پلشت مـی‌داند و در برابرشان سر تسلیم فرود نمی‌آرد، و آنـها را از زمره قوانین شرعی نمی‌شمارد، قوانـینی‌کـه در برابرشان کرنش می‏‎برد و به رسمیتشان می‌شناسد...

بیزاری دلها از وضعی از اوضاع و از حالتی از حالات‌، نیروی مثبتی بشمار است رای نابودی چنین وضـع زشتی و حالت پلشتی‌که روی نـموده است‌، و برای پابرجا و استوار داشتن وضع و حالت «خـوب‌» و نیکی در نخستین فرصتی‌که دست دهد، و چون فرصت دست داد درکمین منکران نشستن و در نابودی آنهاکو‌شیدن ... همه اینها نیزکار متنی در تـغییر دادن و دگرگون ساختن است ... به هر حال‌، این ضعیف‌ترین ایمان ا‌ست‌. دست کم مسلمان باید این ضعیف‌ترین ایمان را داشته باشد! امّا تسلیم منکران شدن به نام این‌که واقعیت این است و وضعیت چنین‌، یا به خاطر این‌که منکران قوی است و دارای فشار، و چه بسا خردکننده و درهـم شکنده‌، این امر خروج از آخرین حلقه زنجیره ایـمان محبوب است‌، و بـدر رفتن ازضعیف‌ترین ایمان بشمار است‌ا

اگر یکی از این مراحل ایمان در میان باشد، چه خوب وگرنه همان نفرینی بهره جامعه می‌گرددکه‌گریبانگیر بنی‌اسرائیل‌گردیده است‌:

(لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ كَانُوا لا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ) .

کافران بنی‌اسرائیل بر زبان داود و عیسی پسـر مـریم لعن و نفرین شده‌اند. ایـن بـدان خاطر بـود که آنـان پیوسته (‌از فرمان خدا) سرکشی می‌کردند و (‌در ظلم و فساد) از حد می‌گشتند. آنان از اعمال زشتی که انجام می‌دادند دست نمی‌کشیدند و همدیگر را از زشـتکاریها نهی نمی‌کردند و پند نمی‌دادند. و چه کار بدی می‌کردند! (‌چرا که دسته‌ای مرتکب منکران می‌شدند و گروهی هم سکـوت مـی‌نمودند، و بــدین وسـیله هـمه مــجرم می‌گشتند)‌.

*

سپس روند قرآنی سخن از بنی‏اسرائیل را در این بخش به پایان می‏‎برد، و با پایان این بخش، این جزء نیز پایان می‏‎گیرد. در اینجا روند قرآنی حال بنی‏اسرائیل را در زمان پیغـبر (ص) به تصویر می‌زند. حال ایشـان در این برهه، حال آنان در هر زمان و در هر مکانی است‌. چراکه آنان‌کافران را به دوستی می‏‎گیرند، و با ایشـان هـمیاری و هـمکاری می‌کنند در مبارزه باگروه مسلـمانان‌. علت این‌کار - هر چندکه ایشان اهل‌کتاب هستند - این است‌که آنان به خدا و پیغمبر ایمان نیاورده‌اند، و آخرین دین خدا را نپذیرفته‌اند و بــدان داخل نشده‌اند ... بد‌ین سبب غیرمومن بشمارند، و اگر مـومن مــی‌بودندکـافران را به دوستی و یـاری نمی‌گرفتند:

(تَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ فَاسِقُونَ ‌).              

بسیاری از آنان را مـی‌بینی کـه کافران را بـه دوسـتی می‌پذیرند (‌و با مشرکان برای نبرد با اسـلام همدست می‌شوند. با این کار زشت‌) چه توشه بدی بـرای خود پیشاپپش (‌به آخرت‌) می‌فرسـند! توشه‌ای که موجب خشم خدا و جاودانه در عذاب (‌دوزخ‌) ماندن است‌. اگر آنان به خدا و پیغمبر (‌اسلام‌) و آنـچه بـر او (‌از قرآن‌) نـازل شـده است‌، ایـمان مـی‌آوردند، (‌بـه سـبب ایـمان راستین هرگز) کافران را بـه دوستی نمی‌گرفتند. ولی بسیاری ازآنان فاسق و از دین خار