ن در جـامعه مسلمان سخن رفته است‌. جامعه‌ای‌که پیش از هر چیز دیگر سلطه یزدان را می‌پذیرد، و به شـریعت الهـی داوری می‏‎برد و ازآن‌قضاوت می‏طلبد، هر چندکه در چنین جامعه‌ای در برخی اوقات طـغیان فرماندهی‌، و شیوع بزهکاری وجود داشـته باشد ... در فـرموده پیغمبر (ص)‌این چنین امری را مشاهده می‌کنیم‌:

 (‌ا‌فضل الـجهاد كلمة حقَّ عِند امام جائر )‌.

برترین جهاد گفتن سخن حقی است در نزد پـیشوای ستمگری.

چه آن‌کسی‌که شریعت یزدان را فرمانروائی نمی‌دهد، و به داوری نمی‌طلبد، بدو «‌پیشوا»‌گفته نمی‌شود. خدا درباره چنین‌کسی می‌فرماید:    .

(وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ) .

هر کس برابر آن چیزی حکم نکند که خداوند نازل کرده است (‌و قصد توهین به احکام الهی را داشته باشد) او و امثال او بی‏گمان کافرند.

جامعه‌های جاهلیتی‌که به پیشگاه شریعت خدا داوری نمی‌برند، در آنها بزرگ‌ترین زشتی و مهمّترین پلشتی‌، زشتی و پلشتی‌ای است‌که همه زشـتیها وپلشتیها و بـزه‌ها وگناه‌ها از آن بـرمیجو‌شد ... ایـن زشتی و پلشتی‌، یا بزه وگناه‌، نپذیرفتن الهیت یزدان به سبب نپذیرفتن شریعت خدای جهان برای اداره‌کردن زندگی مردمان است ... این چنین زشتی و پلشتی و بزه وگناه اساسی و ریشه‌ای است‌که باید بدان پرداخت پیش از پرداختن به زشـتیها و پلشتیها و بـزه ها وگناه‌های جزئی‌ای‌که پیرو این زشتی و پـلشتی و بزه وگناه بس بزرگ هستند، و فرع آن بشمـارند، و عارضی می‏‎باشند. فائده‌ای از هدردادن جدو جهد نیست‌، جدو جهد افراد خوب بایسته مردمان‌، در مقاومت با منکران جزئی ناشی از منکر نخست ... منکر جـرات و جسـارت بر خدا، و ادعای ویژگیهای خاص الوهیت‌، و ترک الوهیت خدا با ترک شریعت خدا به‌وسیله عدم پذیرش شریعت برای زندگی ... فائده‌ای نیست در هدر دادن جد و جهد در مقاومت با منکراتی‌که از مقتضیات مبتکر نـخست برمـی‌خیزند، و بدون شک از ثمرات بیسود و نامیمون آن هستند. آیا در منکری از مـنکراتـی‌که مـردمان مرتکب می‌شوند، ایشان را با چه چیزی داوری‌کنیم‌، و کارشان را با چه چیزی بسنجیم‌؟ باكدام معیار و میزان اعمال و افعالشان را می‌سنجیم و بدیشان ميگوئیم‌: این منکر و زشت اسب از انجام آن بپرهیزید؟ تو خواهی گفت‌: این منکر و زشت است‌، ازاینجا و آنجا ده نفر سر به سویت‌کج می‌کنندو به تو می‌گویند: هـرگزچنین نیست‌که تو ميگوئی‌! این منکر و زشت نیست ... این‌، منکر و زشت‌، در روزگاران گذشته بوده است! دنـیا «‌ترقی‌« کرده است و «‌دگرگون‌»‌گشـته است‌. جامعه «‌پیشرفت و ترقی» می‌کند ومعیارها و میزانها تحول و تغیير پیدا می‌کنند!

پس بناچار باید معیار و ترازوی ثابتی باشدکه اعمال و افعال را بدان ارجاع بدهیم و بسنجیم. باید ارزشـهائی باشدکه مقبول همگان و پسندیده مردمان بوده و خوب و بد را باآنها مقایسه بنمائیم و برابر بداریم. آیا ایـن ارزشها را ازکجا برگیریم و دریافت‌کنیم‌؟ و آیـا ایـن معیار و ترازو را ازکجا بیاوریم؟

آیا آنها را از میان پسندها و عادتها و عرفها و هواها و هوسهای مردمان فراهم آوریم و تهیه ببينیم‌که همیشه دگـرگون مـی‌شوند و بـر حالی مـاندگار و برجای نمی‌مانند؟ در این صورت سر در بیابان سـرگردانی خواهیم نهادکه راهنمانی در آن نیست‌، و به دریـای فراخی خواهیم افتادکه نشانه‌ها و علائمی ندارد!

لذا پیش از هر چیز باید ترازوئی راگذاشت و آن را استوار داشت ... باید این ترازو هم ثابت باشد و بدین سوی و بدان سوی با هواها و هـوسهاکـج نشود و نگراید. این ترازوی ثابت، ترازوی یزدان است و بس. وقتی‌که جامعه اصلاسـلطه خـدا را نمی‌پذیرد، چه می‌شودکرد؟ وقتی‌که جامعه به پیشگاه شریعت یزدان داوری نمی‏برد، چه می‌شود؟ اصلا هنگامی‌که جامعه كسی را مسخره‌کند و ریشخند نماید و دشمن بدارد و تنبیه و مجازات‌کندکه آن را به برنامه خدا می‌خواند، چه می‌شود؟

آیا در این صورت تـلاش هدر نـمی‌رود و بیهوده نمی‌شود و ناچیز نمی‌گردد اگر تو در چنين جامعه‌ای برپا خیزی تا امر به معروف و نهی از مـنکرکنی در جزئیات و حواشی امور زندگی، اموری‌که معیارها و مقیاسها و ارزشها درباره آنها مختلف و متفاوت است‌، و نظریه‌ها و اندیشه‌ها راکه بدانها ضد و نقیض است‌؟‌! قطـعاً باید پیشاپیش بر حکمی و معیاری و سلطه‌ای‌، و بر جهتی‌که صاحبان نظریه‌ها و اندیشه‌ها و فـطرتها و خواستهای‌گوناگون بدان مراجعت کنند، اتفاق کرد.

قطعاً باید بزرگ‌ترین امر به معروف انجام پـذیردکه اعتراف به سلطه خداوند سبحان و برنامه یزدان مـنان برای زندگی مردمان است‌. و بزرگ‌ترین نهی از مـنکر انجام‌گیردکه رهاکردن شریعت خداوند والا مقام برای زندگی انسانها است ... پس از استوار د‌اشـتن پـایه‌، می‌توان سـاختمان را بـرافراشت‌! پس لازم است که نیروهای پراکنده به هم پیوندد، و بر قدرت تـوانـها افزوده‌گردد، و همه آنها در جبهه یگانه‌ای‌گرد آید، و بدانها پایه‌ای محکم و اسـطوار شـودکه سـاختمان بر بالای آن ساخته و بـرافراشته می‌گردد!

گاهی انسان‌گریه‌اش می‌گیرد و شگفت‏زده می‌گردد از مردمان خوب و خوشدلی‌که تلاش خود را صرف «‌امر به معروف و نهی از منکر» فروع و شاخه‌هامی‌کنند، در حالی‌که اصل و تنه‌ای‌که زندگی جامعه مسلمان بر آن پایدار، و امر به معروف و نهی از منکر بر آن استوار است‌، بریده شده است‌!

مثلا چه فایده‌ای دارد تو مردمان را از خـوردن حرام نهی‌ کنی در جامعه‌ای‌که اقتصاد آن همه بر ربا استوار است و بدین وسیله اموال او همه حـرام می‌گردد، و کسی در چنین جامعه‌ای نمی‌تواند از حلال تغذیه‌کند؟‌ا چه سراسر سیستم اجتماعی و اقتصادی این جامعه بر شریعت یزدان استوار نیست‌، بدان علت‌که پیش ازهر چیز دیگری الوهیت خدا را به سبب ترک شریعت خدا برای زندگی نمی‌پذیرد.

مثلا چه فایده‌ای دارد تو مردمان را از فسق و فجور نهی‌کنی در جامعه‌ای‌که قانون آن‌، زنا را‌گناه بشمار نمی‌آورد؟ - مگر این‌که با زور انجام پذیرفته باشد - و حتی در حالت اجبار و اکراه هم برابر شریعت یزدان به تنبیه وکیفر مردمان نمی‌پردازد. چون با ترک شریعت یزدان برای زندگی مردمان‌، در ا‌صل به ترک الوهیت خداگفته است و آن را رهاکرده است‌.

چه فایده‌ای دارد تو مردمان را از میخواری نهی‌کنی در جامعه‌ای‌که قانون آن خرید و فروش و تـهیه و توزیع و آشامیدن مسکـرات را آزاد می‌گذارد، و در برابر میخوارگی شدید جز در معابر عمومی‌، شکنجه و کیفری ندارد، و حتی در این صورت هم حد و جریمه یزدان را درباره مـردمان اجراء نـمی‌کند، زیـرا چنین جامعه‌ای اصلا معترف به حاکمیت خدا نمی‌باشد؟‌ا

چه فایده‌ای دارد تو مردمان را از دشنام دادن به دیـن نهی‌کنی در جامعه‌ای‌که معترف به سلطه یزدان جهان نـیست‌، و در آن یـزدان پـرستش نـمی‌شود؟‌