یست‌. فردا بـدو مـی‌رسید و او را از آن کـار بـازنمی‌داشت‌. کم‌کم کار بدانجا می‌کشید کـه خـودش با او هـمنشین مـی‌شد و همدم می‌گردید و مـی‌خورد و مـی‌نوشید. هنگامی کـه (‌همگان کارشان بدینجا انجامید و) چنین کاری را کردند، خداوند برخی را نسبت به برخی بددل و بـدبین کرد.

سپس فرمود:

(كلا والله لتأمرن بالمعروف ولتنهون عن المنكر , ولتأخذن على يد الظالم , ولتأطرنه على الحق أطراً - أو تقصرنه على الحق قصراً)‌.

هرگزا هرگز (‌مـعذور نخواهید بـود) تـا بـه کار نیک دستور ندهید، و از کار بـد بـار نـداریـد، و جلو دست ستمگر را نگیرید، و او را وادار به پذیرش حق نسازید و بر حقیقت گرد نیاورید.

پس تنها امر و نهی نیست و بس‌. امر و نهی انـجام بشود و مساله خاتمه پیدا کند. بلکه باید اصـرار و پافشاری داشت‌، و به تـرک ایشـان گـفت و از آنـان گسست‌. و با قدرت و توان جلو ایشان راگرفت و از شر و فساد وگناهکاری و دست درازی بدور داشت‌. مسلم با اسنادی‌که داشـته است‌، از ابوسعید خدری روایت‌کرده است‌که پیغمبر (ص)فرموده است‌:

( من رأى منكم منكراً فليغيره بيده ; فإن لم يستطع فبلسانه , فإن لم يستطع فبقلبه . . وذلك أضعف الإيمان)‌.

کسی که از شما کار بدی را ببیند، باید آن را با توانی کـه دارد از میان بردارد. اگر توان آن را نداشته باشد، باید با زبان در دفع آن بکـوشد. اگر بـر ایـن نیز تـوانائی نداشته باشد، باید با دل (‌آن را دشمن بدارد و) گریز و نفرت نشـان دهـد ... ایـن (‌مــرحله‌) هـم (‌مـرحله‌) ضعیف‌ترین ایمان است‌. امام احمد با اسنادی‌که داشته است‌، از عدی پسر عمیره روايت کرده است که گفته است‌: از رسول (ص)خدا شنیده‌ام که فرموده است‌:

(إن الله لا يعذب العامه بعمل الخاصه , حتى يروا المنكر بين ظهرانيهم - وهم قادرون على أن ينكروه - فلا ينكرونه . فإذا فعلوا عذب الله العامه والخاصه ) .

قطعاً یزدان عامّه مردمان را به سبب کار خاصه ایشان عذاب نمی‌دهد تا زمانی که عامّه مردمان در میان خود کردار زشت و گناه پلشت ببـیند، و ناپسندش نشمارند و جلو آن را نگیرند، در حالی که آنان بتوانند ناپسندش بشمارند و دیگران را از آن بازدارند. هنگامی که چنین کنند و بدین شیوه روند، یزدان عامّه و خاصه مردمان را عذاب می‌دهد[6].

ابوداود و ترمذی - با اسـنادی‌که داشـته است - از ابوسعید روایت کرده‌اندکه‌گفته است‌: رسول (ص) خدا فرموده است‌:

(‌افضل الجهادکلمّة حق عند امام جائر)‌.

برترین جهاد گفتن سخن حـقَّی است در نزد پـیشوای ستمگری.

نصوص قرآنی و نبوی در این زمینه فـراوان و پيـاپـی یکدیگر است‌. زیـرا ایـن پیوست در هستی‌گروه مومنان بگو‌نه‌ای است‌که در آن‌کسی‌که‌گناه زشتی را ببیند نباید بگوید: به من چه مربوط‌؟! ایـن غیرت و مردانی بر ضد فساد در جام بگو‌نه‌ای است‌که در آن‌کسی‌که فساد و تباهی را ببیندکه به پیکر جـامعه می‌خزد و در میان آن پراکنده می‌گردد، نباید بگوید: من چه‌کار می‌توانم بکنم وقتی‌که از فساد جلوگیری نمایم دچار اذیت و آزار بشوم‌؟‌! امّـا باید دانست‌که ایـن غیرت برای حفظ مقدسات الهی‌، و احساس مسوولیت مستقیم در برابر حفاظت و مراقبت از چنین مقدساتی و دفاع از آن برای نجات از عقاب و عذاب یزدان‌، همه اینها مایه دوام و بقای‌گروه مسلمانان است و بدون آنهاگروه مسلمانان بر جای و استوار نمی‌مانند.

انجام همه این چیزها به ایمان صحیح به خدا، و شناخت تکالیف و وظايف ایـن ایـمان‌، و درک درست بـرنامه یزدان‌، و شناخت همه جانبه‌ای از زوایای زنـدگی‌، نیازمند است‌. به پویائی و تلاشی نیازمند است‌کـه بتوان در پرتو آن با نیروی هـر چه بیشتر عقیده را برگرفت، و برای پـابرجائي بـرنامه‌ای‌کوشیدکه در سراسر زندگی جامعه از چنین عقیده‌ای برمی‌جوشد ... چه جامعه مسلمانی‌که قانون خود را از شریعت یزدان برگیرد، و همه زندگی خویــش را بر برنامه یـزدان بنیاد می‌نهد، جامعه‌ای است که به مسـلمان اجازه می‌دهد حقیقت امر به معروف و نـهی از مـنکر را به دست‌گیرد. بدان شکلی‌که امر به مـعروف و نـهی از منکر تبدیل نشود به‌کار فردی هدر رفته‌ای در مـیان امواج دریای جامعه‌، و یا گاهی جامعه آن را بگو‌نه‌ای در نیاوردکه در بسیاری از اوقات انجام آن غیرممکن و محال‌گردد، بدانگو‌نه‌که امروزه در جامعه‌های جاهلی فعلی در اطراف و اکناف جهان است‌، و در جامعه‌هائی نیز وضع بدین منوال است‌که زندگی خود را بر عادات و رسوم اجتماعی بنا مينهند، و دخالت کسی درکار کسی دیگر را پستی می‌شمارند، و فسق و فجو‌ر وگناه و مـعصیت را «‌مسائل شخصی‌« می‌دانند وکسـی حق دخالت در آنها را ندارد! از دیگر سو شمشیر آمیخته‌ای از ستمـگری و تاخت و تاز و تعد‌ی و تجاوز می‌سازند و آن را از غلاف تهدید و بیم برمی‌کشند و با آن دهان مردمان را گام می‌زنند، و زبان ایشان راگره می‌بندند، وکسی را سخت تنبيه می‌کنندکه رویاروی طـاغی و یاغی سخن حق بگو‌ید و دم از خوبی بزند.

کوشش واقعی‌، و فداکاریهای بزرگ، باید پیش از هر چیز دیگری‌، متوجه پاجائی جامعه نیک‌گردد. جامعه نیکو هم به جامعه‌ای‌گفـته می‌شودکه بر برنامه یزدان استوار گردد، پیش از ایـن‌کـه تلاش و بخشش و فداکاری‌، از راه امر به معروف و نهی از منکر، صرف اصلاحات جزئی شخصی و فردی شود.

تلاشهای جزئی هیچگو‌نه فائده‌ای ند‌ارد زمانی‌که جامعه سراسر تباه ميگردد، و جاهلیت سرکشی و طغیان می‌آغازد، و جامعه بر برنامه‌ای جز برنامه یزدان استوار میشـود، و برای جامعه شریعتی جدای از شریعت خدا برگزیده می‏‎گردد. در این موقع باید تلاش بنیادین و زیربنائی آغاز شود، و از پايـه شـروع‌کــرد، و درخت پو‌یائی از ریشه‌ها دانه بزند و سـر برآورد وگشن گردد، و جد و جـهد و سعي و جهاد جانانه و هــه جانبه‌ای برای استقرار سلطه خداوند در زمین نشان داده شود ... هنگامی‌که چنین سلطه یزدانی اسـتقرار پذیرد، امر به معروف و نهی از منکر چیزی می‌گرددکه بر پایه استواری و براساس درستی‌، ثابت و پابرجا می‌شود.این‌کار به ایمان بزرگی نیازمند است‌. همچنین به فهم حقیقت این چنین ایمانی و اندازه تاثیر آن در نـظم و نظام زندگی احتیاج است‌. چه‌، ایمانی‌که بدین سطح برسد، باعث می‌گرددکه اعتماد بطورکلی بر خدا شود، ویقین‌کلی به مدد و یاری یزدان برای دستیابی به خیر و خوبی، و برای پیروزی در نیکی و نیکوکاری حاصل گردد - هر چندکه راه رسیدن به بهروزی و پیروزی طول بکشد - همچنین این‌کار نیازمند این است‌که اجر و پاداش را در بیشه خدا جست‌، وکسی‌که برای این مهم‌ به پا می‌خیزد انتظار نداشته باشدکه جزا و سزای خود را درکره زمـین دریـافت دارد، و چـشم به راه تشویق و ترغیب و تقدیر و تجلیل جامعه گمراه نباشد، و چشم امید به یاری وکمک اهل جاهلیت در هیچ جائی ندوزد.

این نصوص قرآنی و نبوی‌که درآنها امربه معروف و نهی از منکر آمده است‌، از وظیفه مسلما